ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

"دل" یک انقلاب در مدیریت زنجیره تامین
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٧   کلمات کلیدی: "دل" یک انقلاب در مدیریت زنجیره تامین ،مجید ویسمه

مجید ویسمه- فصلنامه دنیای تجارت


دِل یک شرکت سازنده رایانه آمریکایی می‌باشد که دفتر اصلی آن در شمال شهر آستین در ایالت تگزاس واقع است. در سال ۲۰۰۹ مجله فورچن شرکت دل را سی و سومین شرکت بزرگ در لیست فورچن ۵۰۰ قرار داد. در سال ۲۰۱۰ دل، پس از دو شرکت اچ‌پی و ایسر سومین شرکت بزرگ فروش رایانه شخصی در دنیا اعلام شد.

این شرکت رایانه‌های شخصی و محصولات دیگر وابسته به این نوع رایانه‌ها را توسعه می‌دهد، می‌سازد و به فروش می‌رساند. دفتر اصلی «دل» در تگزاس می‌باشد و بیش از ۸۸۰۰۰ نفر کارمند در سرتاسر جهان دارد.

مدیران خلاق و توانمند، سرمایه اصلی سازمان‌های امروز می باشند. ارزش یک مدیر خوب تنها به حجم اطلاعات نیست زیرا یک کامپیوتر نیز توان ضبط مقادیر زیادی اطلاعات را دارد. ارزش یک مدیر به چگونگی پردازش، استفاده به جا از اطلاعات موجود و توان کسب اطلاعات مورد نیاز می‌باشد که این ویژگی همان تفکر و اندیشه بود که مایکل دل  آن را دنبال می کرد. مایکل دل، بنیانگذار شرکت انفورماتیکی دل تنها با هزار دلار در جیب و یک دنیا اشتیاق کالج را در سن 19 سالگی ترک و شرکت PCs Limited را تاسیس کرد و پس از آن به یکی از بزرگترین نامها در عرصه تولید رایانه های شخصی دل تبدیل شد. مایکل شائول دل متولد ۱۹۶۵ شهر هیوستون است. او دانش آموخته دانشگاه تگزاس در آستین است. بر طبق نشریه فوربز، در سال ۲۰۰۹، او با بیش از ۱۲ میلیارد دلار سرمایه، بیست و پنجمین مرد ثروتمند جهان بود.
بسیاری معتقدند که دل موفقیت خود را مرهون اصول مدیریت خود است که برخی از محورهای آن عبارتند:  
رک بودن;این یک طرزتفکر است نه یک روش شرکتی. وقتی مدیرعاملی حرف می زند، باید حق مطلب را ادا کند، تا کارکنان بتوانند طبق آن عمل کنند. آنها موظف هستندکه هر سوالی را مطرح و مدیرانشان را بدون استثنا بازخـواست کنند. در بررسی سالانه ۳۶۰ درجه ای خود در دل کارکنان از رفتار سرد او شاکی بودند. و به ناچار «دل» قول داد که با حرارت بیشتری خود را در مسائل درگیر کند.

بهانه نیاورید:مایکل دل  به مسئولیت پذیری بیش از هر چیز معتقد است و اهمیتی هم به بهانه تراشی ها نمی دهد. او هشدار می دهد یک مدیر باید سریعاً به مشکل موجود اعتراف و با آن برخورد مناسب بکند و هرگز آن را توجیه نکند. در جلسات نفس گیر دل با سنگدلی نقاط ضعف را افشا می کند و مدیران می دانند که بهتر است مشکلات را قبل از نشست بعدی رفع کنند.

دستیابی به اهداف آسان نیست:به دست آوردن سود یا بالابردن کیفیت یکی از این دو کار به تنهایی کافی نیست، مدیران باید هر دو را انجام دهند. چنان چه مایکل دل در تمامی جلسات از افراد می خواست در انتخاب اهداف بلند پرواز و واقع بین باشند و قبل از انتخاب اهداف تمام منابع و مشکلات را تجزیه و تحلیل کنند.

مدیرسابق دل می گوید: جای تأسف برای دوستانی است که از تمام فشنگ های تفنگشان استفاده نکرده اند.

سرمست از پیروزی نشوید:برای «دل» جشن گرفتن، رضـایت از خود را ایجاد می کند. او یک بار با این ایده که مصنوعات شرکت را درسالن شرکت به نمایش بگذارند به این دلیل که  موزه ها همیشه به عقب نگاه می کنند مخالفت کرده بود زیرا همواره این نگرانی را داشت که غرور کاذب باعث شود شرکت به اهداف خود نرسد.

وقتی موفقیتی پیش می آید مدیران باید بلافاصله با یک نامه کوتاه الکترونیکی یا یک دست مریزاد و یک نوازش به پشت کارکنان، موضوع را تمام کنند.

“جشن بگیرید اما برای لحظاتی کوتاه و بلافاصله به پیشروی ادامه دهید” این شعار اوست

نگران منافع شرکت باشید تا آبروی آن: برخلاف رقبا، «دل» در جلوگیری از کارهای جدید پرخطر سرعت عمل دارد. علی رغم یک سال کاری و پوشش خبری مداوم، «مایکل دل» طرح دکه های تجارت الکترونیکی در فروشگاههای زنجیره ای سی ارز  را درحالی که تنها ۴ دکه آن، راه انداخته شده بود متوقف کرده و به جای آن دکه ها را در مکانهای عمومی و مراکز خرید راه اندازی می کند
او برای شرکت خود 3 قانون طلایی گذاشت و همواره براساس این 3 قانون عمل کرد:

1.توجه به موجودی انبار
2.همواره به مشتریان گوش فرا دادن

3.هرگز به فروش غیرمستقیم نپرداختن این سه قانون ساده باعث شد که او شرکتی که با 000/1 دلار تاسیس کرده بود او را به 30 میلیارد دلار برساند



شاید بتوان این موضوع را از ویژگیهای منحصر به فرد عصر جدید به‌شمار آورد که شرکتها و بنگاههای صنعتی و اقتصادی و تجاری کوچک و نوپا با رشد سریع و بهت‌آور خود، به‌عنوان رقیب جدی شرکتهای بزرگ و باسابقه به میدان می‌آیند و حتی در این رقابت سخت و پرتنش پیروز می‌شوند. نگاهی به فهرست شرکتهای برتر جهانی در حال حاضر و مقایسه آن با فهرست چنددهه گذشته به‌خوبی گواه این واقعیت است. شرکت رایانه‌ای دل (DELL CORPORATION) یکی از مثالها و الگوهای مطرح در این زمینه است. شرکتی که تنها دودهه پیش با همت و جدیت و خلاقیت جوانی ۱۹ ساله و گریزان از درس و دانشگاه، تنها با سرمایه ۱۰۰۰ دلار شکل گرفت و به‌سرعت باابداع روش فروش مستقیم اینترنتی رایانه و سیستم‌های آن به شرکتی چندمیلیارد دلاری با بیش از ۶۰ هزار کارمند در ۱۵۰ کشور جهان تبدیل شد.


شرکت «دل» در سال ۱۹۸۴ با سرمایه ۱۰۰۰ دلار ثبت شد. گروه تولید تنها سه نفر بودند که با آچار در کنار میزهای کوچک می‌ایستادند و بهسازی دستگاهها را انجام می‌دادند. یک سال بعد، شرکت اولین سیستم رایانه‌ای را با طراحی خود به بازار عرضه کرد؛ ریزپردازنده اینتل ۸۰۸۸ و سرعت ۸ مگاهرتز. دوسال پس از آن، توسعه بین‌المللی شرکت با گشایش دفتر آن در انگلستان آغاز شد و به‌سرعت به چین، فرانسه، ژاپن، کانادا و دیگر کشورها تعمیم یافت. در سال ۱۹۸۹ «دل» اولین رایانه کیفی (NOTE BOOK) خود را عرضه کرد. ۸ سال پس از تاسیس یعنی در سال ۱۹۹۲، «دل» جزو ۵۰۰ شرکت برتر جهانی قرار گرفت و سال بعد در رده ۵ فروشنده برتر جهانی در زمینه سیستم‌های رایانه‌ای ایستاد. تا سال ۱۹۹۷، شرکت ۱۰ میلیون سیستم رایانه فروخت. در سال پایانی قرن بیستم، فروش شرکت از طریق اینترنت به ۵۰ میلیون دلار در روز رسید. پیش از آن دل جایگاه خود را به عنوان اولین شرکت رایانه‌ای که فروش سالانه بیش از یک میلیارد دلار را به‌دست آورده، تثبیت کرده بود. در این سالها عرضه(SERVER) سرور و چاپگر نیز به جمع فرآورده‌های متنوع شرکت افزوده شده بود.
شرکت «دل» بر پایه یک مفهوم ساده شکل گرفت" فروش مستقیم سیستم‌های رایانه‌ای به مصرف‌کننده". مایکل دل دریافته بود که با حذف واسطه‌های فروش و عــــرضه مستقیم رایانه به مصرف‌کننده نهایی می‌تواند سریعتر و ارزان‌تر خدمات خود را به مشتری ارائه دهد. او همین رویکرد بی‌واسطه‌بودن را در شــــاکله سازمانی که تاسیس کرد به‌کار برد.
«دل» در سال ۱۹۸۴ با یک چشم‌انداز ساده اهداف خود را دنبال می کرد: مطابق سفارش مشتری مستقیما آن‌طور که او می‌خواهد و آنچه که او می‌خواهد می‌فروشیم. ۲۰ سال پس از آن تاثیر این دیدگاه در شرکت کاملا روشن است. بیانیه ماموریت شرکت چنین است: می‌خواهیم موفق‌ترین شرکت رایانه‌ای در جهان در ارائه بهترین تجربه‌ها به مشتریان باشیم.

 

● حوزه فعالیت شرکت «دل»

شرکت «دل» به‌سرعت فعالیت خود را به خارج از آمریکا نیز گسترش داد و اکنون در بیش از ۱۵۰ کشور جهان به فعالیت مشغول است. حوزه فعالیت عرضه محصولات و خدمات شرکت عبارت است از:

- سرورها

- حافظه‌ها

- سیستم‌های تصویری و چاپگری

- ایستگاههای کاری

- رایانه‌های کیفی

- رایانه‌های رومیزی

- محصولات شبکه‌ای

- نرم‌افزارها

- خدمات مدیریتی

- خدمات پشتیبانی

- خدمات اجرایی

- خدمات آموزشی.
ویژگی انحصاری شرکت «دل» که در چشم‌انداز و ایده اولیه تاسیس شرکت نیز وجود داشته است «بی‌واسطگی» است. سیستم فروش بی‌واسطه یا مستقیم(direct sale) یعنی نداشتن هزینه انبارداری و حذف توزیع و پخش توسط واسطه‌ها، یعنی فروش بی‌واسطه رایانه به مشتری، یعنی بی‌واسطه با تامین کنندگان در تماس بودن. ۱۰ سال پیش یعنی سال ۱۹۹۶ موجودی انبار شرکت ۳۰ روز و شرکت کمپک ۶۰ روز بود. این عدد امروز و برای شرکت «دل» به چهار روز رسیده است، یعنی متوسط گردش موجودی انبار شرکت چهارروز است. الگوی بی‌واسطه که نماد و ویژگی کسب و کار «دل» است به‌معنای حذف گامهای غیرضروری است. مایکل دل این الگو را حتی در ساختار سازمان خود پیاده کرده و معتقد است پسندیده نیست که معاونان مدیرعامل یا مدیران بخشها تنها با همتایان خود در تماس باشند.
تعهد به کار تیمی و یادگیری و توسعه از آن طریق محور بیانیه ارزشها و فرهنگ سازمانی شرکت است. به‌این دلیل است که شرکت کارکنان خود را «عضو تیم» می‌داند. قدرت شرکت در کارکنان آن نهفته است که هرروز که به سر کار حاضر می‌شوند اهداف خود را به‌وضوح می‌دانند و دریک مسیر صحیح متعهد به تحقق آن هستند. کارکنان شرکت در پایان سال ۲۰۰۵، ۶۵هزارو۲۰۰ نفر بوده‌اند که حدود نیمی از آنها در خارج از آمریکا مشغول به‌کار بوده‌اند. در سال آغازین قرن جدید تعداد کارکنان شرکت حدود ۴۰ هزار نفر بود.
درآمد شرکت در سالی که ثبت شد، ۶ میلیون دلار بود. این رقم در سال ۱۹۹۲ به بیش از ۲ میلیارد دلار رسید. فروش شرکت در سال ۱۹۹۶ روزانه یک میلیون دلار بود که در سال ۱۹۹۸ به ۱۲ میلیون دلار و در سال ۱۹۹۹ به ۳۵ میلیون دلار رسید. در سال ۱۹۹۷، «دل» اولین شرکتی بود که رکورد فروش یک میلیارد دلاری از طریق اینترنت را به‌دست آورد. در سال ۲۰۰۵، درآمد شرکت به ۵۶ میلیارد دلار و سود خالص آن به بیش از ۱۰ میلیارد دلار رسید. بااین میزان فروش، رتبه شرکت در ۵۰۰ شرکت برتر آمریکا ۲۸ و در بین ۵۰۰ شرکت برتر جهانی به مکان ۸۴ رسیده است
مایکل دل عصر حاضر را عصر اینترنت و شبکه (net time) می داند و آینده را واجد چالشهای بزرگی برای شرکت می‌شمارد. او معتقد است برای افزایش سهم ۶ درصدی شرکت در بازار ۸۰۰ میلیارد دلاری رایانه راه طولانی در پیش است. کوین رولینز مدیرعامل شرکت نیز چهار اولویت فعالیت راهبردی را در سالهای آینده چنین ترسیم می‌کند

▪ سرعت در رشد جهانی

▪ دستیابی به رهبری محصول

▪ تشدید جذب تجارب مشتری

▪ توسعه فرهنگ پیشرو


بدون داشتن چشم انداز رفیع و گسترده نمی توان...
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٧   کلمات کلیدی: فصلنامه دنیای تجارت ،شرکت های موفق

مصاحبه گر: عباس زارع-  فصلنامه دنیای تجارت
مصاحبه با آقای حمید جلالی  (پژوهشگر بازاریابی و مدیر فروش)

1- آقای جلالی به چه شرکتی موفق می گویند؟

بسته به دیدگاه شما دارد .شما آقای زارع با توجه اینکه مدیر بازاریابی آینده هستید باید دیدگاه همه جانبه تری داشته باشید .شرکت سود آور برای سهام داران آن شرکت موفق است،شرکتی که به مشتریان توجه خاصی دارد و به تامین نیازهای آنها می پردازد از دید مشتریانش موفق اشت.

به طور کلی موفقیت شرکت در دستیابی آن شرکت یا سازمان به اهداف از پیش تعیین شده اش دارد.

اگر سازمان به اهداف و مسیری که در بیانیه ماموریت خود معین کرده برسد موفق است.

2- در راه رسیدن به اهداف همواره با مشکلاتی روبرو هستیم که مانع رسیدن به این اهداف می شوند چطور یک شرکت می تواند از این موانع عبور کرده و به اهداف خود برسد؟

راه عبور از این موانع که پرتعداد هم هستند در شرکت ها و سازمان های مختلف و گوناگون است.و این هنر و علم مدیران است که چطور سکان سازمان را در اختیار گیرند تا در آینده به سطح امن و دلخواه برسند نه اینکه د رمسیر منحرف شوند و از اهداف اصلی دورتر شوند.

مدیران ارشد سازمان وظیفه ی راهنمایی و رفع بحران های پیش رو دارند.

3- ویژگی ها و علل کارآمدی شرکت ها و در نتیجه موفقیت آنها چیست؟

اگر در یک سازمان که سیستم  است همه ی عوامل ساختاری و تشکیل دهنده به شرح وظایف و اهداف خود واقف باشند تحت مدیریت و رهبری فردی با دانش و منطقی که از محیط و سازمان شناخت خوبی دارد ،به هماهنگی و یکپارچگی برسند،پیمودن راه موفقیت چندان هم دشوار نیست.

کتاب های بسیار و مقاله های بسیاری را در مورد اینکه «چه کنیم تا شرکت خود را به موفقیت برسانیم» چاپ به و نظر ما رسیده است .اما من بر مخاطبین شما که اکثر دانشجویان مدیریت و به خصوص مدیریت بازرگانی هستند گوشزد میکنم که از تئوری به تجربی و کاربردی حرکت کنند.

به طور مثال در اکثر کتاب ها و مقاله هایی که در مورد موفقیت شرکت ها ویژگی ها و عواملی نام می برند از جمله:

1- استقلال شرکت  2- بهروری 3- ساختار ساده و کارآمد  4- متمرکز و غیر متمرکز بودن همزمان  5- محیط غیر رسمی 6- تماس نزدیک با مشتریان   7- توجه به عمل  8- رهبری خوب و کارآمد

همه نکات فوق تئوری و اصطلاح و لغات هستند اما درک مفهوم آن به تجریه نیاز دارد .به مخاطبین شما پیشنهاد می کنم کتاب هایی که درمورد وال مارت و دل و یا کتاب هایی که اخیراً درمورد شرکت های بزرگ و موفق به چاپ رسیده اند را بخوانند و تفکر کنند که چطور علم و هنر مدیران ارشد و رهبر آنها ازاصطلاحات فوق استفاده کرده اند و با درک و تجربه آن ها گام های بلندی را برای موفقیت طی کرده اند.

 

4- وال مارت و یا دل چه کرده اند که سرآمد موفق ترین ها هستند؟

وال مارت یکی از موفق ترین شرکت های کسب و کار در تاریخ شرکت هاست در حقیقت امروزه وال مارت از بزرگترین شرکت هاست .چنددهه پیش نظریه فروش با تخفیف در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.فروشگاه های وال مارت  از تعداد کمی فروشنده استفاده می کردند.

حاصل کار این فروشگاه ها سود بسیاری بود که به علت قیمت بسیار پایین به دست می آمد .وال مارت به اهمیت متفاوت بودن با سایر رقبا پی برده بود بنابراین تلاش کرد خدمات خود را به گروه متفاوتی از مشتریان در بخش های متفاوتی از بازار ارائه دهد.

در حقیقت رمز موفقیت وال مارت توجه به مشتریان است.

توجه به مشتریان را در عمل و به گونه ای بسیار کارآمد و موثر به انجام رساند. اما دل که خالق آن مایکل دل فروش مستقیم به مصرف کننده نهایی را آغاز کرد.این کار دل نه تنها باعث کاهش هزینه ها شد بلکه مهم تر از آن باعث شد شرکت به اطلاعات مهمی در مورد نیازها و خواسته های مشتریان دسته یابد و که سایر شرکت های فعال در این حوزه از آن با خبر نبودند.

این دو نمونه ای از شرکت هایی است که توجه خود را معطوف به مشتریان کرده اند.

نمونه های دیگری هم هستند که باعث ویژگی های دیگری به موفقیت رسیده اند.

5- نقش مدیر در موفقیت چیست؟

برای موفق و موثر بودن ،توانایی های ذاتی و اکتسابی معینی لازم است.مدیر برای تاثیر گذاری نیاز به توانایی های فنی ،انسانی ادرا کی،طراحی و حل مسئله دارد.یک مدیر موفق ،نگرش و انگیزه های معینی دارد.

پاداش های سازمانی و جو سازمانی برانگیزه و انگیزش وی اثر دارد.

یکی دیگر از موفقیت ،رویداد های پیش بینی نشده  و بررسی میزان موفقیت است،زیرا همیشه توانایی های افراد نیست که برای ایشان موفقیت می آورد .موثر بودن هر مدیر بر اساس دیدگاه و معیار های سازمانی  صورت می گیرد.

6- از مدیران تاثیر گذاری که شرکت ها یشان موفقیت را مدیران آنها هستند جند نمونه بیان کنید؟

سازمان و شرکت یک سیستم هستند و موفقیت یک سیستم هم حاصل کارگروهی است.مانند یک تیم فوتبال که برای رسیدن به موفقیت که جام است نیاز به بازیکنان خوب و سطح بالا و یک دل دارد در کنار مربی و با دانش و مدیری که حمایت خود در زمان نتیجه گیری و باخت دریغ نکند تا زمانی که به جام دست یابند شرکت  های موفق درست است که لیدری توامند و کارا احتیاج دارند اما همه ی راه با مدیر طی نمی شود بلکه همه ی عوامل باید کمک کنند و به وظایف خود به درستی عمل کنند تا به موفقیت رسید .اگر بخواهیم از لیدرها و مدیران موفق نام ببریم نباید در لیست خود مدیر توانمند و با روحیه شرکت اپل آقای جابز را فراموش کنیم. رئوس اصول کار تیمی؛ داشتن هدف مشترک، لیاقت و تعهد، تمرکز و انضباط، ارتباط موثر بین فردی و گروهی، شور و شوق، فرهنگ تصمیم گیری، دریافت بازخورد، وجود توفان فکری و...

6- پس به راستی علل حیات موفق شرکت های بزرگ و کوچک و تراز جهانی چیست؟

جان دیویس از دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه هاروارد، در کتابی که درباره شرکت های خانوادگی موفق جهان نوشته، سه عامل کلیدی را موجب موفقیت و ماندگاری آنها می داند؛ گذشته افتخارآمیز تا پایان هر نسل، پول سازی و قابلیت اعتماد. برای نمونه یک هتل ژاپنی را می توان مثال زد که در سال 718 میلادی یعنی 1290 سال پیش تاسیس شد و اکنون به دست چهل و ششمین نسل از خانواده مدیریت می شود. اما بسیاری از شرکت های جدید و نسل امروزی همچون «مایکروسافت» حتی تا سال 1975 وجود خارجی هم نداشته اند.

7- طبقه بندی برای علل وجود دارد؟

در این کتاب8 دلیل ذکر شده است:

1-- از مدیری دوراندیش و دارای چشم انداز رفیع برخوردار هستند؛ بدون داشتن چشم انداز رفیع و گسترده نمی توان به قله های موفقیت دست یافت

2- کالا یا خدماتی ارائه می دهند که مورد نیاز مردم است؛ ژاپنی ها به کالاها و خدمات غیرضروری و بی مصرف «مودا» می گویند، یعنی فقط مشتریانی بسیار خاص با عادات و علایق عجیب و غریب سراغ آنها می روند. برای نمونه یک شرکت امریکایی یک نوع عینک تولید می کرد که دارای برف پاکن بود. ببینید چند درصد مردم مایل به خرید عینکی با دوبرابر قیمت واقعی هستند که دارای برف پاکن باشد تا در برف و باران شیشه عینک آنان را تمیز کند. البته مفهوم عکس آن بدین معنی نیست که اگر شما کالای مورد نیاز مردم را تولید کردید حتماً موفق می شوید. باید عوامل دیگر موفقیت را هم فراهم کرد.

3- کالا یا خدماتی را ارائه می دهند که نیازهای جامعه فردا را برطرف می کند؛ برای نمونه شرکت مایکروسافت تا سال 1975 اصلاً وجود خارجی نداشت اما با ابداع نرم افزارهای جدید و تسهیل کننده رایانه یی، خیلی زود به یک شرکت تراز جهانی تبدیل شد و آقای بیل گیتس بنیانگذار آن دست کم به مدت 10 سال ثروتمندترین مرد جهان بود. در واقع آنچه باعث تولید این همه ثروت شد، «ارزش مغز» بود. به دیگر سخن اینان حتی یک سنجاق قفلی تولید نکردند، هرچه بود از نوع خدمات بود. کندوکاو در جامعه و یافتن نیازها، یکی از راه های حرکت به سوی کارهای بدیع و نوآورانه است.

4- آدم مناسب در جای مناسب؛ چارلز کخ صاحب صنایع نفتی کخ در کتاب «علم موفقیت» می گوید؛ یکی از عوامل کلیدی موفقیت، قرار دادن فرد مناسب در شغل مناسب و مرتبط با اوست. هیچ شرکتی در هیچ کجای این کره خاکی بدون رعایت این بند، هرگز موفق نبوده است، مگر به ثروتی وصل باشد که هیچ ارتباطی به موفقیت شرکت نداشته باشد و همواره از آن ارتزاق کند

5- به دنبال نوآوری هستند و به گذشته نمی چسبند؛ فناوری و سلایق در حال تغییر است. آنچه امروز مطلوب نظر مردم است فردا جایگاه خود را از دست می دهد، آنچه امروز سلیقه مردم است فردا از مد می افتد. کمی به اطراف خود نگاه کنید تقریباً هیچ کالا یا خدماتی را نمی بینید که به سرعت از رده خارج نشود. هر روز هواپیماهای جدید، خودروهای جدید، تلفن های جدید و کامپیوتر های جدید بازارهای جهان را اشغال می کنند. پس راه چاره برای بقا در بازار کنونی
به روز نگه داشتن تولیدات و خدمات خود است، آن گونه که مشتری را به سوی خود جلب کند.


6-از قوانین و استانداردهای محلی و بین المللی پیروی می کنند؛ شرکت های موفق در چارچوب قوانین محلی و بین المللی کار می کنند. برای نمونه اگر هواپیمایی بسازند که منطبق با قوانین محیط زیست نباشد و موتور آن سر و صدا و آلودگی زیاد تولید کند، نمی توانند در بسیاری از فرودگاه های جهان فرود آیند یا اگر پساب های صنعتی کارخانه آنها تصفیه نشود و محیط زیست را آلوده کند، با خطر تعطیلی مواجه می شوند. اگر از قوانین کار بی اطلاع باشند یا خودشان را به نا آگاهی بزنند چندان دوام نمی آورند. در جهان فعلی اغلب یا بهتر بگوییم تمام محصولات معتبر دنیا، با پیروی از استانداردهای بین المللی تولید و عرضه می شوند و جدی تر آنکه تعدادی از کشورهای اجازه ورود کالاهای زیر استاندارد را به قلمروشان نمی دهند.
7- از اصول مالی و اقتصادی سر درمی آورند و شاخص های مورد نظر را دنبال و پول سازی می کنند؛ کسب درآمد و سود، انگیزه اصلی اغلب شرکت هاست. تقریباً شرکتی وجود ندارد که به دنبال سود نباشد و منظورش از کسب و کار وقت تلف کردن باشد. اما پول درآوردن هم راه و رسم خود را دارد و از قانون خود پیروی می کند. شرکت های زیادی را سراغ داریم که در ابتدا حسابی پول به جیب زده اند ولی خیلی زود ورشکسته شده و از صحنه بازار خارج شده اند. اغلب علت این وضعیت جدی نگرفتن محیط کسب و کار است، پس بهترین پیشنهاد این است که با استخدام افراد برجسته در امور مالی، درک شفافی از فضای کسب و کار پیدا کنند و اجازه دهند مسوولان مالی تحلیل های واقعی را خدمت شان عرضه کنند.
8- از نقاط قوت و ضعف خود آگاه هستند و تهدیدات و فرصت های موجود در جامعه را می شناسند؛ امروز شرکت های تراز جهانی با بررسی جمیع جهات از جمله موارد چهارگانه فوق یعنی شناخت نقاط قوت و ضعف خود و تهدیدات و فرصت های موجود در جامعه، چشم انداز خود را تدوین می کنند و بدون در نظر گرفتن این موارد و در تاریکی گام در راه پرپیچ و خم و شتابان کسب و کار امروزی نمی گذارند، به دیگر سخن زمان ورود سنتی به بازار سپری شده است.


خلاقیت و نوآوری رمز دستیابی به استراتژیهای اثربخش
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٧   کلمات کلیدی: خلاقیت و نوآوری رمز دستیابی به استراتژیهای اثربخش ،مجید ویسمه

مجید ویسمه- فصلنامه دنیای تجارت


از ویژگی های مهم انسان قدرت اندیشه او و از عالی ترین جلوه های اندیشه انسانی ، تفکر خلاق و نواوری است.، قدرتی که تا کنون با آن تصمیم گرفته وتوانسته است به حل مشکلات بپردازد و به رشد و تعالی نایل شود .
دنیای امروز نیازمند زنان و مردانی خلاق و نواور است که به رشد و ارتقا در تمام زمینه های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی برسند به همین دلیل آموزش صحیح تمامی افراد ، در جهت رشد خلاقیت آنان باید مورد توجه نظام های آموزش جهان قرار بگیرد. در حال حاضر در کشورهای توسعه یافته شکوفایی و پرورش خلاقیت دانش آموزان عالی ترین و مهم ترین هدف آموزش و پرورش آن ها به شمار می رود دراین کشورها اهمیت پرورش خلاقیت به حدی است که در همه مقاطع مختلف تحصیلی از دوره بیش از دبستان تا سطح دانشگاه واحدها و مواد درسی ویژه ای به این موضوع اختصاص داده شده است و اکنون در تمامی سازمان ه و شرکت ها کوچک و بزرگ تاکید بر استفاده از افراد خلاق و نو آور است به گونه ای که پارسون واسملسر نوآوری و خلاقیت را یکی از شروط مهم توسعه سازمان می داند.

در یک تعریف جامع نواوری را می توان بکارگیری ایده‌های نوین ناشی از خلاقیت است. در واقع به پیاده ساختن ایدهٔ ناشی از خلاقیت که به صورت یک محصول یا خدمت تازه ارائه شود، نوآوری گویند.
پیتر دراکر نوآوری را همانند هر فعالیت عینی درکنار نبوغ و استعداد، نیازمند دانش، توجه و سختکـــوشی همه دست اندرکاران می‌داند. او معتقد است آنچه در میان کارآفرینان مشترک یافتم نه گونه خاصی از شخصیت بلکه تعهد سیستماتیک به نوآوری بوده است.
اما نیاز به نوآوری زمانی در سازمان ها و شرکت ها احساس شد که سازمان ها زیادی برای تولید یک نوع کالا وارد بازار شدند و برای آنکه بتوانند سهم زیادی در بازار پیدا کنند نیاز به تولید کالا و حتی خدمات متنوع بود و در این عرصه جایی برای شرکت ها و سازمان هایی که از نیرو نواور خود استفاده نمی کردند نبود چنان که مدیر اسبق شرکت وال مارت معتقد بود تنها زمانی توانست شرکت خود را از سراشیبی سقوط نجات دهد که رو به خلاقیت آورد.
برای جلب پذیرش بازار و تبدیل یک خلاقیت به نوآوری، نوآوری باید موجب خلق ارزش گردد. نوآوری‌های موفق، نوآوری‌هایی هستند که از نظر مشتریان موجب افزایش ارزش شوند.
برای نوآوری مزایای متعددی بیان شده است که بعضی از آنها عبارتند از :
1-تغییر در اندیشه کارکنان
2-تغییر فرهنگ سازمان
3-تولید محصولات وخدمات جدید و متمایز از رقبا
4-ایجاد احساس مسئولیت در کارکنان

شاید خلاقیت و نوآوری نقش خود را بیشتر از همه جا در کسب و کار نشان داد در حالی که تمامی افراد به تولیدات یکسان و تلاش برای کاهش هزینه ها برای به دست آوردن مشتری تمرکز کردند نوآوری  گوی رقابت را از سایر رقبا ربود و توانست سهم بازار زیادی در کالا و خدمات داشته باشد در جدید ترین نواوری می توان از شرکت اپل نام برد که از آیفون 5 رونمایی کرد و این سیستم جدید مجهز به سیستمی با نام کنترل صوتی هوش مصنوعی می باشد  این نواوری باعث شده است که اکنون  شرکت اپل خود را آماده سود و منفعت بسیار بالایی کند.
نوآوری‌ها را می‌توان به صورت های مختلفی طبقه بندی کرد که از معروف ترین  آنها می توان به طبقه بندی عمومی نواوری اوفه اشاره کرد.
اوفه نوآوری را به سه دسته تکنولوژیکی، بازار و سازمانی طبقه بندی می کند
نوآوری تکنولوژیکی

ارتباطات بین اجزا، روش‌ها، فرآیند‌ها و تکنیک‌هایی است که در محصول یا خدمت استفاده می‌شوند و ممکن است به نوآوری سازمانی نیاز داشته باشد و یا نداشته باشد. می‌تواند نوآوری محصول، فرآیند یا خدمت باشد. نوآوری محصول.خدمت باید محصول جدیدی باشد که هدف آن ارضای بخشی از نیازهای بازار است..

نوآوری بازار

شامل دانش جدید در کانال‌های توزیع، محصول و کاربردها برای انتظارات، ارزش، نیازها و خواسته‌های مشتریان است و هدف اصلی آن بهبود آمیخته بازاریابی (محصول، قیمت، توزیع و ترفیع) است. فراسکاتی مانوئل بیان می‌کند که نوآوری بازار به بازاریابی محصولات جدید و کلیه فعالیتهایی که به نحوی مرتبط با توسعه محصول جدید است توجه می‌کند این فعالیت ممکن است شامل قسمت‌های بازار، پذیرش محصول در بازارهای مختلف و تبلیغات باشد ولی شامل ایجاد شبکه های توزیع برای نوآوری بازار نیست.

نوآوری سازمانی

شامل نوآوری‌هایی است که به ساختار سازمانی و فرآیند‌های اجرایی مرتبط است. نوآوری استراتژی‌ها، ساختارها، سیستم‌ها و افراد در سازمان در این دسته قرار می‌گیرد.
و یا در یک تقسیم بندی دیگر می توان نوآوری را به دو دسته 1- نوآوری بنیادی یا انقلابی -2- نوآوری تدریجی یا تکاملی طبقه بندی کرد
نوآوری بنیادی بر پایه‌ی یک اختراع بزرگ و مهم شکل می‌گیرد. این نوع نوآوری، یا صنایع را به کلی دگرگون می‌کند، و یا موجب شکل‌گیری صنعت جدیدی می‌شود. مثلاً اختراع ترانزیستور را می‌توان یک نوآوری بنیادی دانست. چرا که با اختراع ترانزیستور، صنعت الکترونیک دچار تحولات عظیمی شد. اختراع دستگاه زیراکس نیز تحولات وسیع و گسترده‌ای را در صنعت چاپ و نشر ایجاد کرد. بنابراین، اختراع دستگاه زیراکس را هم می‌توان یک نوآوری بنیادی دانست. همین طور اختراع پول، ماشین بخار، برق و بسیاری موارد دیگر.

نوع دیگر نوآوری، نوآوری تدریجی یا تکاملی است. این دسته از نوآوری‌ها کوچک‌اند اما، نقش عمده‌ای در بهبود یک کالا، فرآیند یا خدمت دارند. پس از اختراع دستگاه زیراکس، به تدریج و با گذر زمان، نوآوری‌های بسیاری در این دستگاه ایجاد شد. مثلا انجام وظایف به صورت خودکار یکی از این نوآوری‌ها است، که در دستگاه‌های زیراکس اولیه وجود نداشت. این نوآوری را می‌توان از نوع تدریجی دانست.
اما با وجود این که شاید تمامی افراد و موسسات با ارزش نوآوری آشنایی پیدا کرده اند اما به دلیل وجود موانع زیاد نمی توان به راحتی از آن استفاده کرد معمولا نوآوری همواره با تغییر همراه بوده است و وجود مقاومت کارکنان در برابر تغییر یکی از موارد اساسی بوده که نتوان از نوآوری استفاده کرد دلایل دیگری نیز وجود دارد.

 عمده موانعی که برای بروز خلاقیتها در انسان مطرح هستند عبارتند از:

1- موانع تاریخی:

این دسته از عوامل شامل مفاهیمی از مثالهای تاریخی از گفته افلاطون که تاریخ تکرار می شود یا مشاجره ایکه بشر از قرنها پیش از نظر مذهبی با آن مواجه بوده که همه چیز را به تقدیر نسبت می داده و نقش اختیار را بکلی نفی می نموده است.

2- موانع بیولوژیک:

در این که آنها در میزان هوش نقش اساسی به عهده دارند جای شک نیست، اما در مورد هوش خلاق توسل به عوامل ارثی و ژنتیک بعنوان تنها عامل، اغلب یک بهانه است تا یک واقعیت عینی.

 

3- موانع فیزیولوژیکی:

این موانع ممکن است بر اثر ضرباتی که از بیماریها و تصادفات مختلف بر مغز وارد می شود به وجود می آیند یا ممکن است فردی دارای نقص بدنی باشد که بطریقی جلو خلاقیت او را سد کند. علی الرغم این گفتار جان میلتون شاعر مشهور انگلیسی کور و بتهوون کر بود.

 

4- موانع اجتماعی:

 

محیط اجتماعی در پرورش استعدادهای خلاق و منحصر به فرد افراد خود عامل مهمی به حساب می آید و در صورتی که نیرویی از بیرون به افراد اجازه استفاده از این توانایی خود را ندهد در واقع با سرکوب استعداد از محیط بیرونی مواجهه می شود.

5- موانع روانی:

مهمترین و شایعترین موانع در راه پرورش تفکر خلاق، موانع روانی است که اهمیت آن به مراتب بیش از موانع تاریخی، بیولوژیکی، فیزیولوژیکی و اجتماعی است.

آندسته از موانعی که تاکنون درباره آن صحبت شد تا اندازه بسیار زیادی همه عوامل خارجی هستند زیرا اکثرا از بیرون بر فرد تحمیل می شوند. تعداد زیادی از آنها برای کسانیکه دنبال بهانه ای جهت عدم خلاقیت خود می گردند دلایل خوبی به شمار می روند. این که برخی از مردم خود را با این دلیل قانع می سازند که نیروهای خارجی هرگز نگذاشته اند تا خلاقیت خود را نشان دهند، در واقع به بهانه ای متوسل می شوند که بخودی خود یک مانع روانی به حساب می آید.

آدام اسمیت معتقد بود نوآوری در تمامی افراد وجود دارد و این وظیفه عالی ترین مقام سازمان است که آن را در افراد سازمان خود بر انگیزد.اکنون با توجه به پیشرفت های وسیع در تمامی حوزه ها کار سازمان نیاز به نو آوری بیشتر از هر زمانی احساس می شود و سازمان باید این استعداد را در افراد خود پرورش دهد تا بتوانند از رقبا خود بهتر باشد.