ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

چرا بیشتر شرکتها شکست می خورند؟
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱   کلمات کلیدی: ورشکستگی ،بقای شرکت

پیش نوشت: سرخط این نوشتار یک سؤال کلی است. ارائه پاسخهای مدلل و کامل به این پرسش می تواند به یک کتاب پرفروش تبدیل شود.

در این نوشته من می خواهم به یکی از مهمترین دلایل واقعی شکست در بیشتر شرکتهای ایرانی بپردازم.

 

بیشتر شرکتهای موفق و با سابقه در دنیا روشهای ساده ای برای موفقیت خود داشته اند و دارند. نکتۀ مهم در چگونگی عمل به این دانسته ها و روشهاست. همان کار سختی که بیشتر ما ایرانی ها از آن فراری هستیم؛ عمل کردن و اقدام شایسته به دانسته هایمان را می گویم.

(من سعی می کنم براساس واقعیت سخن بگویم و از حماسی و شعاری سخن گفتن فاصله بگیرم. بنابراین امیدوارم که این واقعیت تلخ که «ما تنبلیم و فقط حرف می زنیم و عمل نمی کنیم» کسی را، و از جمله خودم را، نیازارد.)

نگاه ارزشی در بیشتر شرکتهای موفق دنیا نسبت به "افراد" مرتبط به شرکت با اولویت بندی زیر است:

1.     مشتری

2.     کارکنان

3.     سهامداران، مدیران و صاحبان سود

4.     افراد مرتبط به شرکت در محیط بیرونی مثل توزیع کنندگان و حتی برخی رقبای مهم

نگفته پیدا شد که می خواهم چه بگویم. نگاه ارزشی بیشتر شرکتهای ایرانی به "افراد" مرتبط با خود چگونه است؟ در واقعیت امر این اولویت بندی به چه صورت است؟

من می گویم در بیشتر شرکتهای ایرانی تنها و تنها یک اولویت وجود دارد و آن هم اولویت "مدیران و صاحبان سود" است و بس.

در بیشتر شرکتهای ایرانی به مشتری تا وقتی که می خرد با دیدۀ احترام می نگرند. کارکنان را تا وقتی که عالی کار می کنند تحمل می کنند. سیبیل دلالان و واسطه ها را هم یکجوری چرب می کنند که هوایشان را داشته باشند و هر شب ختم عم یجیب می گیرند تا رقبا را کله کنند!

من نمی خواهم از کاه کوه بسازم. شما بگویید آیا واقعیت همینطور هست یا نیست؟

بیشتر شرکتها در ایران به رابطۀ مهم کارکنان با مشتریان اهمیت نمی دهند. کارکنان به ویژه آنانی که با مشتریان در ارتباط مستقیم و رو در رو هستند، خیلی خیلی مهم هستند.

اما در بیشتر شرکتهای ایرانی با بازاریابان و ویزیتورها و فروشندگان و منشیان چگونه رفتار می شود؟ چرا بازاریابان ایرانی همیشه سعی می کنند از یک موقعیت کاری به یک موقعیت کاری دیگر تغییر وضعیت بدهد؟ چرا بیشتر بازاریابان ایرانی به شرکتهای خود وفادار نیستند؟

مهمترین علت شکست بیشتر شرکتهای ایرانی وجود فاصله و شکاف گسترده میان حرف و عمل است. بیشتر مدیران ایرانی همۀ این موارد را می دانند ولی در عمل...

پس نوشت: چند وقت پیش با یکی از بانکهای خصوصی به یک مشکل عجیب و غریب برخوردم که تمام تقصیر بر گردن آنها بود. با رئیس شعبه کارمان به مشاجرۀ لفظی کشید. تصمیم گرفتم که با آن بانک کار نکنم. همان روز آمدم و یک شکوائیۀ اینترنتی در وب سایتشان نوشتم و ارسال کردم. خبری نشد که نشد.

وقتی تیزرهای تبلیغاتی پرتکرارش را از تلویزیون می بینم که شعار خود را مشتری مداری قرار داده است، به هر کسی که می رسم و شرح ماوقع می کنم، می گوید: «همه شان دروغ می گویند، تبلیغاتشان دروغ محض است»

فکر نمی کنم که محکوم شدن به دروغگویی از جانب مشتری، مصیبت کوچکی برای یک شرکت باشد ولی ... ولی اینجا ایران است!