ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

چگونه می توانم بازاریاب مطبوعاتی باشم؟
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱   کلمات کلیدی: بازاریاب مطبوعات ،بازاریاب

پارسا حسینی 

 

 

پیش نوشت: در پست قبلی در خصوص لزوم شناخت خود و پس از آن، اعتماد به خود یا همان "اعتماد به نفس"، مطالبی را نوشتم و شما خواندید. اگر به یاد داشته باشید، من بر این باور بودم که شناخت صحیح و واقع بینانه از خود پایۀ اعتماد به نفس است؛ همچنین گفتم که این موضوع مهم از دید خیلی ها پنهان می ماند.

در این پست کاری که می کنید را مورد بررسی قرار می دهیم.

اگر به هر دلیلی هنوز وقت نکرده اید برای خودتان کمی وقت بگذارید و با خودتان دربارۀ اینکه آیا می خواهید بازاریاب مطبوعاتی باشید یا نه، جلسه بگذارید، لطفاً همین حالا این جلسه را با خودتان برگزار کنید. بروید و پست قبلی را نگاهی بیندازید و این کار را انجام بدهید.

یادتان باشد که همۀ مواردی که در اینجا بیان می گردند، مهم هستند. شما هیچ پولی به من نمی پردازید، نفع من تنها و تنها لطف همراهی شماست. سود شما نیز وقتی به دست می آید که این مطالب را به زندان "خواندن بدون عمل" منتقل نکنید.

 

کارتان را بشناسید؟

شما چه کاره اید؟ اگر کسی این سؤال را از شما بپرسد، در پاسخ آن چه می گویید؟ شما دقیقاً به چه کاری مشغولید؟

آیا جزو کسانی هستید که شغل بازاریابی را دون شأن و حقیر می دانند؟ آیا جزو کسانی هستید که دوست دارید خود را بلند مرتبه تر از بازاریاب بودن نشان بدهید؟ آیا جزو کسانی هستید که سعی می کند جواب این پرسش ساده را به جای یک کلمه یا عبارت با ده دقیقه توضیح و توجیه بدهد؟

اگر پاسخ شما به هریک از این سؤالات مثبت است، بدانید که در شغل بازاریابی موفقیت چندانی به دست نخواهید آورد.

چگونه می توان حقیقتی را که از آن فرار می کنیم و باوری را که باور نداریم برای دیگران به یک باور تبدیل کنیم؟

اگر ما خودمان را قبول نداشته باشیم و نسبت به خودمان نگرش مناسبی نداشته باشیم، از دیگران چه انتظاری می توان داشت؟ چگونه می خواهیم که دیگران ما را بپذیرند؟

من می دانم ذهنیت خیلی از شما، هنوز که هنوز است، نسبت به بازاریاب بودن منفی است.

بگذارید دو خط از آخر ماجرا را همین حالا بگویم؛ شما با این ذهنیت منفی به هیچ کجا نخواهید رسید. شاید شما به درآمدهای مقطعی برسید ولی پردرآمد و پولدار نخواهید شد. مطمئن باشید.

با خواندن یکی دو نوشته و چند مقاله و کتاب هم کار درست نمی شود. با حرفهای امثال من هم این ذهنیت منفی را نمی توان چکش کاری کرد.

منظور من این است که نباید این ذهنیت منفی و یا این نوع نگرش را سَرسری بگیرید و زیر سیبیلی ردش کنید.

بایستید و برای این ذهنیت منفی وقت بگذارید. تغییرش بدهید. با صبر و حوصله و به تدریج تغییرش بدهید.

این ذهنیت که همینطوری به عمل نیامده است که. ویروس هم نیست که بیاید بیفتد توی سر شما. شما خودتان آن را به وجود آورده اید.

باید بتوانید برای ذهنتان دلیل بیاورید. نمی توانید به "او" دروغ بگویید. ذهنتان را دچار هیجان نکنید. او را احساساتی نکنید. منطقی باشید و برایش دلیل بیاورید.

شما یک بازاریاب مطبوعاتی هستید. بازاریابی مطبوعاتی چگونه شغلی است؟ این را برای ذهنتان باز کنید. به او فرصت بدهید که تصمیمش را بگیرد. هر تصمیمی را که می خواهد بگیرد. مهم این است که بتواند آزادانه تصمیم بگیرد.

من کمی دربارۀ شغل شما می گویم. شما می توانید باورها و دلایل خودتان را به این گفته ها اضافه کنید و با آقا یا خانم ذهن چندین جلسه بگذارید تا او بتواند تصمیمش را بگیرد.

ببینید، بازاریاب مطبوعاتی کسی است که برای یک نشریه (به معنای واقعی آن یعنی مجلدی که به صورت قانونی منتشر می شود) جذب آگهی می کند.

 آگهی از چه کسانی؟ از اشخاص حقیقی و حقوقی که برای خود و یا کالا/خدمات خود نیاز به انجام تبلیغ و یا معرفی شدن دارند.

ممکن است این نشریه به صورت یک مجله در قالبهای مختلف علمی، تخصصی، عمومی، مذهبی، اطلاع رسانی، تبلیغاتی و ... باشد و یا یک روزنامه و یا یک پیک آگهی باشد.

به هرحال وظیفۀ شما شناسایی کسانی است که می توانند آگهی کاغذی خود را در نشریۀ شما درج کنند. پس از شناسایی، شما می بایست بتوانید آنها را متقاعد کنید که در نشریۀ شما (و نه سایر نشریات رقیب) آگهی درج کنند و از طریق نشریۀ شما تبلیغ کنند.

مشتریان شما در واقع همان بازار هدف کلی نشریه اند. مثلاً نشریه ای که در صنعت ساختمان منتشر می شود، چه مشتریانی می تواند داشته باشد؟ تولید کنندگان مصالح ساختمانی؟ شرکتهای بازرگانی در بستر مصالح ساختمانی؟ شرکتهای پیمانکاری؟ شرکتهای طراحی داخلی منازل؟ شرکتهای بیمه؟ ...

سعی نکنید برای شغلتان تقدس سازی کنید. نسبت به آن واقع بین باشید. وقتی آن را پذیرفتید، آن گاه اجازه دارید تا عاشقش بشوید. در این حالت شغل شما مقدس ترین شغل روی زمین می شود. یادتان باشد که عشق بدون شناخت، راه رفتن بر روی آتش است.

اکنون بیشتر دقت کنید و تمرکزتان را از دست ندهید.

آیا بازاریابی مطبوعاتی مهم است؟

قبل از این سؤال باید پرسید، آیا وجود مطبوعات مهم است؟

اگر جامعه ای بدون روزنامه و مجله باشد، چه می شود؟

مسلماً وجود مطبوعات معتبر یکی از ویژگی های جوامع متمدن است. نیازی نیست که بگویم ارزش اطلاعات و اخبار تا چه میزان است.

مطبوعات امروز برای زنده ماندن نیاز به درآمدهایی به غیر از فروش نسخ دارند. جذب درآمد از طریق امکان آگهی برای دیگران یکی از معمولی ترین این روشهاست.

در واقع می توان به این نتیجه رسید که یک بازاریاب مطبوعاتی در بقا یا فنای یک نشریه دخالت مستقیم دارد.

از طرفی پس از تلویزیون، نشریات معتبرترین و کارآمدترین رسانۀ تبلیغاتی هستند. بنابراین اگر شرایط کیفی یک نشریه خوب باشد، اثر بخشی آگهی های آن نیز مشخص است. (می توانم به پیک برتر و نیازمندیهای روزنامۀ همشهری اشاره کنم.)

خوب دقت کنید. اگر بازاریابان مطبوعاتی نباشند، میزان آگهی های نشریات چقدر است؟ نشریات چقدر زنده خواهند ماند؟

پس، بازاریابان مطبوعاتی شغل مهمی دارند.

بازاریاب مطبوعاتی در بخش بازاریاب بودنش همانند سایر بازاریابان است. یعنی تمام توانمندی های یک بازاریاب را دارد.

یک سری از ویژگی ها مختص شغل آنهاست. بازاریابان مطبوعاتی به بازاریابان تبلیغاتی شباهت فراوانی دارند.

بازاریابان مطبوعاتی می بایست به این سؤالات پاسخ های عمیقی بدهند:

نشریه ای که برای آن کار می کنم، چه خصوصیتهایی دارد؟

اهداف نشریه چیستند؟

اعتبار این نشریه چقدر است؟

مقبولیت این نشریه به چه میزان است؟

این نشریه چقدر در قبال تعهداتش صادق و متعهد است؟

میزان اثربخشی تبلیغات در این نشریه به چه میرانی است؟

پس نوشت: این موضوع همچنان ادامه دارد.