ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

شاخهای تبلیغات ایرانی
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی: تبلیغ ،تبلیغات موفق

پارسا حسینی

 

 

دیروز در نشستی که با یکی از تبلیغاتچی های معروف و مجرب ایران داشتم، موضوعی مطرح گردید که دوست دارم آن را با شما نیز مطرح کنم.

در لابلای صحبتهای ریز و درشتمان، به آسیب شناسی تبلیغات در ایران پرداختیم. سر سخن که باز شد، فریادهای دردناک یک نفر حرفه ای را در پس سخنان علمی و مملو از تجربه اش  به وضوح هرچه تمامتر می شنیدم. وقتی که او سخن می گفت، در چشمانش خستگی مفرطی را می دیدم که پیام آور سختی ها و رنجهای ناعادلانه و به ناچارتحمیل شدۀ بازار تبلیغات ایران است.

 به راستی چرا چنین است؟

پس از اینکه از این نشست دونفره به نشست یک نفره با خودم آمدم، موضوع را بررسی کردم و نتیجۀ آن شاخهای متعددی شد که بر سرم درآمد.

 شاخ اول: وقتی که شایسته سالاری جای خودش را به بایسته سالاری می دهد، دیگر چه توقعی می توان داشت که همه چیز خوب پیش برود و برترین ها بالا نشین باشند نه نزدیک ترین ها. من خودم مانده ام که معیار سنجش کیفیت آثار تبلیغاتی در ایران چیست؟ روابط بهتر یا آثار بهتر؟

شاخ دوم: چرا یک شرکت تبلیغاتی باید جارو برقی در دستش بگیرد و هرچه قرارداد مطرح هست را یک جا جارو کند و بعد از آن هم با یک سری آثار غیر حرفه ای مردم را از تبلیغات زده کند و یک شرکت تبلیغاتی دیگری که راه و روش علمی را می داند و اجرای خوبی هم دارد، به خاک سیاه بنشیند؟ چرا؟ چون نمی تواند رابطه بخرد؟ یا شانس نیاورده است که یکی از اقوام نزدیکش رابطه ساز خوبی باشد؟ این چه قوانینی است که بر دنیای کوچک تبلیغات ایران چمبره زده است؟

 شاخ سوم: از بین هر 10 تبلیغ تلویزیونی، یک یا دو تای آن قابل نقد و بررسی است. مابقی حتی قابل نقد هم نیستند. چه مجموعه ای اینها را می سازد؟ چگونه این کارفرمایان را جذب می کند؟ با رزومۀ داستان سرایانه اش؟ خیر. با کیفیت و دلایل بازاریابی اش؟ خیر. با قدرت مذاکره اش؟ شوخی نکن. با روابط احتمالی اش؟ بلی. با سیستم پرداخت حق لطفش؟ حتماً. به این دلیل که پسر خوبی است؟ شک دارم!

شاخ چهارم: وقتی رفتار سفارش دهندگان تبلیغ را می بینیم این شاخ در سر ما جوانه( شاخانه) می زند. برخی از این سازمانها هزاران درب پولادین قفل شده بر سر راه پذیرش شرکتهای متعدد زده اند و کلیدش را تنها به دست یک شرکت تبلیغاتی داده اند، شرکتی که می دانند کارش خوب نیست، ولی آشناست! و البته حق لطف را هم خوب در نظر می گیرد! در این سازمانها، مدیر عاملان چون نمی دانند تبلیغات چیست، آن را قابل اهمیت نمی دانند! این مدیران حتی یکبار هم از مدیر روابط عمومی شان نمی پرسند: « چطوری؟ خوبی؟ کارا خوب پیش میره؟ گند جدید چی زدی؟»

شاخ پنجم: اگر فکر می کنید پلکانی که در سازمانها برای بالا رفتن شما وجود دارد، از بتون و سنگ و سیمان ساخته شده است، اشتباه می کنید. پلکان اصلی از آدمهای متعدد با القاب مختلف تشکیل شده است. مثلاً: پلۀ اول: نگهبان جدی دم در، پلۀ دوم، منشی دفتر مدیر روابط عمومی، پلۀ سوم: مدیر روابط عمومی. پلۀ چهارم: زبان چرب مدیر روابط عمومی. پلۀ پنجم: ترس مدیر روابط عمومی. پلۀ ششم: پیچاندن مدیر روابط عمومی. پلۀ هفتم: نادانی و کم سوادی مدیر روابط عمومی. پلۀ هشتم: کاهش درآمد مدیر روابط عمومی و قطع منابع مالی دیگر در صورت عقد قرارداد با شما. پلۀ نهم: مدیر بازاریابی که چیزی از بازاریابی نمی داند و بازاریابی را ویزیتوری تعریف می کند. پلۀ دهم: پیچیده شدن و سقوط آزاد!

شاخ ششم: نتیجۀ روابط بازی، کم توجهی مدیران سازمانها، بی مسئولیتی مسؤلان مربوطه، کیفیت نا مطلوب آثار تبلیغاتی، عدم شایسته سالاری علمی و اجرایی، نبود فرهنگ بررسی و تشخیص و مقایسۀ فرصتها در سازمانها و ... همه و همه باعث می شود که بازار تبلیغات ایران به آشفته بازاری تبدیل شود که در آن کسی نمی داند که دارد چه کاری انجام می دهد و چرا.

از طرفی هنوز هم بسیاری از مردم معتقدند که هر چیزی بیشتر تبلیغ شود، بدتر است!

پس نوشت1: من که سرم جای بیشتری برای شاخ هشتم ندارد، اگر شما می توانید به شاخ سازی ادامه بدهید.

پس نوشت2: لطفاً شاخها را شوخی نگیرید.