ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

درباره زندگی محمدتقی برخوردار، مردی که سبک زندگی ایرانی را تغییر داد
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤   کلمات کلیدی: کارآفرینی ،کارآفرینان ،ثروتمندان

سرگذشت سرمایه‌داری خاندانی

رامین فروزنده:«24 ساعت در اندیشه بود. پس از آن به حکم شورای انقلاب اعتراض کرد. می‌گفت تولیدکننده‌ای است که مالیاتش را پرداخته است و نباید مشمول مصادره شود.

 

 پس از آن تعدادی از علاقمندان و کسانی که او را می‌شناختند تلاش کردند که در حکم صادره، تجدیدنظر کند. موحدی از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، نزد حاج احمد خمینی در قم و آیت‌الله منتظری رفت و درباره نامشروع بودن حکم مصادره اموال حاج برخوردار گفت‌وگو کرد.»[i] گفت‌وگویی که هرگز به نتیجه نرسید و اعتراضی که هرگز شنیده نشد، پایان کار مردی بود که در دهه ششم زندگی، اموالش «ملی» شد و به همراه خانواده، ایران را ترک کرد. محمدتقی برخوردار، گرچه بعدها برای بازپس‌گیری اموالش برگشت و در ابتدای دهه 70 توانست بخشی از ثروتش را باز پس گیرد، اما این بار پیری و بیماری بود که او را خانه‌نشین کرد.

 

سرمایه‌داری و خاندان‌سالاری

محمدتقی برخوردار، در واقع ادامه‌دهنده راه نسل‌های پیشین خاندان «برخوردار» بود. پیش از وی، پدربزرگش «محمدمهدی»، از تاجران ناحیه یزد و کرمان بود که علاوه بر تجارت چای، ملاکی و زمین‌داری نیز پیشه کرده بود. از همسر دوم وی، «محمدحسین» در سال 1274 به دنیا آمد و سنت خانوادگی، از دست دادن پدر در نوجوانی و شاید این نکته که وی تنها فرزند ذکور خانواده بود، باعث شد محمدحسین از همان ابتدا تداوم و گسترش تجارت پدر را در پیش گیرد. گرچه در ابتدا حاج محمدحسین با مشکلاتی مواجه شد و در حدود 1300 شمسی تا مرز ورشکستگی پیش رفت، اما به تدریج راه و رسم تجارت را فرا گرفت. مبادلات تجاری با هند را گسترش داد، در ارتباط با شبکه‌ای از تاجران داخلی به داد و ستد محصولاتی مثل چای، شکر، برنج و حبوبات پرداخت و در دهه 10 و 20 شمسی، به عنوان تاجری برجسته و البته خوشنام شناخته شد. در سال‌های نخستین آغاز تجارت، حاج محمدحسین صاحب دو فرزند شد: محمدمهدی در 1301 و محمدتقی در 1303 به دنیا آمدند و از همان ابتدا، شاهد گسترش و توسعه تجارت خانوادگی بودند. محمدتقی جوان به همراه برادرش در 18 سالگی به حج رفت و در بازگشت به بهانه تحصیل، علیرغم مخالفت پدرش، تهران را برای اقامت برگزید. حضور در مرکز تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور، گرچه پدر را نگران می‌کرد که مبادا پسر جوانش اعتقادات دینی خود را از دست دهد، برای محمدتقی فرصتی بود تا کسب و کار خود را در تهران پایه‌ریزی کند و رونقی به سرمایه‌داری سنتی خانواده خود بدهد؛ ابتدا با کارت بازرگانی پدر تجارت را آغاز کرد و سپس در 25 سالگی، کارت بازرگانی‌اش را به دست آورد. این بار، نه محصولاتِ – اغلب کشاورزی- سنتی، که کالاهای صنعتی و لوازم خانگی بادوامی همچون رادیو، پنکه و باتری محل توجه بود. این نخستین تغییر در شکل سرمایه‌داری خاندانی بود؛ ولی تاجر جوان به همین بسنده نکرد و در مبادله با شرکت‌های خارجی، از تجارب آنها بهره گرفت. او که پیشتر به صورت مستقل تجارت را پیشه کرده بود، با تاسیس شرکت «پارس‌الکتریک» به واردات لوازم خانگی و برقی پرداخت و به تدریج توانست نمایندگی برندهای برجسته‌ای همچون سیکو (ساعت)، توشیبا (لوازم خانگی)، جنرال الکتریک (لوازم خانگی) و الیوتی (لوازم اداری) را به دست آورد. پس از فوت پدر در 1340، محمدتقی متوقف نشد و در کنار تجارت، شروع به تاسیس کارخانه‌هایی کرد: ابتدا قوه پارس در سال 1341 و سپس پارس‌الکتریک در 1342، پارس توشیبا در 1347 و فرش پارس در 1350. گسترش صنایع و حمایت‌های دولتی در دهه 40، توجه ویژه به تحولات موثر بر تجارت، قیمت کالا و ارز و توجه ویژه به مدیریت نیروی انسانی، تغییراتی اساسی در میراثِ خاندان برخوردار بر جای گذاشت. بزرگترین نشانه از موفقیت راهبرد و نگرش جدید، افزایش سرمایه شرکت‌ها به 11 میلیارد ریال و تعداد کارکنان به 11 هزار نفر در سال 56 بود. این موفقیت، دیری نپایید و حاج محمدتقی برخوردار، ظهر یکی از روزهای تابستان 58 از رادیو شنید شرکت‌ها مصادره شده‌اند.

 

سرمایه‌داری زیر تیغ

«نظام گذشته ضمن حمایت ظاهری از صنایع کشور که به بهای نابودی کشاورزی به عمل می‌آورد آنها را به صورت وسائلی برای چپاول سرمایه‌های ملی ‌به دست عمال خود و وابستگی اقتصاد ایران به سرمایه‌داری خارجی و مصرفی ساختن کشور درآورده بود. ‌صنایع ایران بر پایه صنعت و اقتصاد وابسته به سرمایه‌داری غارتگر جهانی به وجود آمده بود و طبیعی بود که دیر یا زود دچار نابسامانی شود.» اینها بخش‌هایی از قانون موسوم به «حفاظت و توسعه صنایع ایران» بود که با اهدافی از قبیل گسترش زمینه کار و اشتغال و تخصص و قطع ید از عمال نظام استبدادی و استثمارگران، تصویب شد و بر اساس آن، 51 نفر مشمول مصادره امول شدند که دوازدهمین آنها، محمدتقی برخوردار بود. جو بدبینی نسبت به ثروتمندان، شاید موثرترین عاملی بود که موجب مصادره اموال برخوردار شد. او که خود، با اوج‌گیری انقلاب از انگلستان به ایران بازگشت و حتی به ملاقات امام خمینی(ره) نیز رفت، باور نمی‌کرد اموالش یک‌شبه مصادره شوند. این بود که پیگیر بازگشت اموالش شد،‌ اما ملاقات با شخصیت‌های برجسته و حتی پادرمیانی شهید مفتح و آیت‌الله مهدی حائری نیز کارگر نیفتاد و جواب اعتراض برخوردار، در سال 64 اینگونه بود که برخوردار به دلایلی همچون وابستگی به کلوپ روتاری، خروج 31 میلیون تومان ارز با رمز سیاسی و متواری شدن از کشور با همسر و فرزندان که برخی از آنها اثبات نشده بودند و برخی دیگر حتی اتهام نیز به حساب نمی‌آمدند، مشمول مصادره اموال شده است. کمتر از ده سال بعد، ‌بخش اندکی از اموال به او بازگشت. هنوز هم نمی‌شد در فضایی که همچنان در پس تحصیل ثروت،‌ در پی یافتن دست مافیا و اجانب بود، کاری از پیش برد. حدود سی سال پس از مصادره اموال برخوردار، عبدالله شهبازی در میزگرد بررسی تاریخ و عملکرد سازمان برنامه و بودجه سابق که در نهاد ریاست جمهوری برگزار شد، نخست از وابستگی روسای سازمان برنامه به «کانون فراملیتی» می‌گوید،‌ سپس از ابوالحسن ابتهاج نام می‌برد و محمدتقی برخوردار را از شریکان وی (و احتمالا وابسته به خارج) در تاسیس بانک ایرانیان برمی‌شمرد و البته تاکید می‌کند 35 درصد سهام آن به First City Bank آمریکا تعلق داشت. و یا برخوردار را در ردیف ثروتمندانی چون خیامی‌ها، رسول وهاب‌زاده، مراد اریه، حبیب ثابت و جعفر اخوان برمی‌شمرد و معتقد است: «صرفنظر از یهودیان و بهائیان شناخته شده چون مراد اریه و حبیب ثابت، برخی از این ثروتمندان سرشناس دوران پهلوی یهودی‌تبارند.» ناگفته پیداست در ادبیات عبدالله شهبازی،‌ ظن یهودی بودن در حق کسی بردن، به چه معناست. اگر این بدگمانی‌ها را در کنار رقابت امثال برخوردار (به عنوان نسل جدید سرمایه‌داری خاندانی) با بازاریان سنتی (که پس از انقلاب نیز در قدرت بودند) قرار دهیم، می‌توان گفت «به نظر می‌رسد حسادتی بین بازار سنتی و صنایع مدرن در آن سال‌ها به‌وجود آمد و همین موضوع در مصادره‌های سال 57 نیز نمود پیدا کرد. بنابراین حاج محمدتقی برخوردار هم مستثنی از این امر نیست. توسعه صنایع مدرن در کارخانجات توشیبا طی سال‌های دهه 30 تا اواسط دهه 50‌ باعث شده بود بسیاری نسبت به رشد و پیشرفت کسب و کار او به حسادت بیفتند.» بعدها عزت‌الله حسابی در مصاحبه‌ای گفت «در مورد دو نفر اشتباه‌ شده‌ بود. به‌ این‌ دلیل‌ که‌ وزارت‌ صنایع‌ عمداً اطلاعات‌ غلط در مورد این‌ افراد به‌ کمیسیون‌ داد. یکی‌ از آنها آقای‌ علی‌ هاشترخانی‌ بود که‌ دو سال‌ پیش‌ فوت‌ کرد. محمدتقی‌ برخوردار هم‌ همین‌ طور.»

 

در سال‌هایی که برخوردار تلاش می‌کرد فناوری خارجی را به ایران بیاورد و تولیدات صنعتی را به دور از شعارزدگی بومی کند، جلال آل‌احمد نه موافق واردات ماشین بود و نه موافق ساختنش در داخل حتی. «ما تا وقتی تنها مصرف‌کننده‌ایم – تا وقتی ماشین را نساخته‌ایم- غرب‌زده‌ایم. و خوشمزه اینجاست که تازه وقتی هم ماشین را ساختیم، ماشین‌زده خواهیم شد.» اینگونه بود که ایرانیان، در حالی که هنوز محصولات غرب را ندیده بودند از غرب‌زدگی می‌هراسیدند و در حالی که هنوز صنایع بومی جان نگرفته بودند، شکوه از ماشین‌زدگی آتی داشتند. شاید برخوردار برای تولید و تجارت رنج متحمل نشد، که برای بازاریابی و تبلیغ و مواجهه با مخالفان آن. در جامعه‌ای که اکثریت مردم از نعمتی مانند برق بی‌بهره بودند، تولید محصولی مانند آبمیوه‌گیری مطمئنا به مذاق بسیاری از روشنفکران خوش نمی‌آمد. از نگاه علی شریعتی «سرمایه‌ها از دست مالکان قدیمی و تجار قدیمی بازار، به دست سرمایه‌داران جدید و گروه متجدد صنعتی و بورژوازی مدرن کمپرادور و واسطه‌گان فروش کالاهای فرنگی و یا تولیدکنندگان مصرف‌های تازه افتاده». در دورانی که برخوردار، از حضور زنان برای تبلیغ تلویزیون شاوب لورنس بهره می‌جوید، شریعتی از سرمایه‌داری می‌گوید که «زن را فقط به عنوان موجودی که سکسوالیته دارد – و جز این هیچ، یعنی یک موجود یک‌بعدی – به کار گرفت. در آگهی‌ها و تبلیغاتش نشاند تا ارزش‌ها و حساسیت‌های تازه‌ای بیافریند و نظرها را به مصارف تازه جلب کند.» و چه کسی است که نداند مصداق واقعی این سخنان را نه در غرب، که در ایران باید می‌جست؟ سرمایه‌داری میهنی، پیش از شکل‌گیری و باروری به محاکمه کشیده شده بود و به خاطر اندک داشته‌هایش مواخذه می‌شد.

  

سرمایه‌داری بومی

اغراق نیست اگر محمدتقی برخوردار را از پیشگامانی بدانیم که در تغییر سبک زندگی ایرانیان نقش مهمی ایفا کرد. تاثیرگذاری او نه از نوع تاثیرگذاری روشنفکران و نویسندگان، که از نوع تاثیرگذاری تاجران بود که پیشتر نیز از آن شنیده بودیم: گسترش بورژوازی در اروپا و تغییر سبک زندگی اروپاییان. این بار، نمونه بومی از طبقه متوسط شهری متولد شده بود که در مواجهه با غرب، خود را نمی‌باخت و ضمن حفظ اعتقادات خود، تلاش می‌کرد ایرانیان را نه از محصولات غربی، که از تولید بهره‌مند سازد. مطمئنا برای محمدتقی آسان نبود که از تجارت به تولید روی آورد و در نبود دانش فنی، محصولاتی را تولید کند که در برخی جهات قابل مقایسه با نمونه غربی بودند.

 

ماجرای محمدتقی برخوردار، نه سرگذشت فردی از خاندان برخوردار و نه قصه یکی از برجسته‌ترین صاحبان صنایع ایران که ورود «سبک زندگی نو» به خانواده‌های ایرانی را باید مدیون ایشان بدانیم، که خلاصه یک نمونه شاخص از سرمایه‌داری بومی به نام «سرمایه‌داری خاندانی» است. نمونه‌ای از سرمایه‌داری که علیرغم افول با حضور محصولات خارجی، خود را حفظ می‌کند، از جنگ و قحطی جان سالم به در می‌برد، فعالیت خیریه و یاری‌رسانی به مردم را از یاد نمی‌برد و نهایتا به پای سیاست و انقلابی‌گری، فدا می‌شود. حاج محمدتقی برخوردار این میراث را حفظ کرد، گسترش داد و خصوصیات مثبتی بدان افزود. تاسیس شرکت‌های متعدد، موجب شد شکل سنتی تجارت و تولید، که در آن مدیریت در دست مالکان سرمایه بود به شیوه‌ای تغییر یابد که در آن، با آموزش مدیران متخصص و یافتن افراد امین، مدیریت به دست آنها سپرده می‌شد. سهامداری کارخانجاتی همچون سیمان کرمان و شرکت آبگینه، موجب شد دیگر مالکیت سهام و کارخانه به تنهایی در اختیار یک فرد یا خاندان نباشد و به جای سیستم سنتی که در آن فرد محوری همچون پدر خانواده تصمیم‌گیرنده انحصاری بود، مدیرعامل، هیات مدیره و سهامداران عهده‌دار این امر باشند. گسترش بانک، بیمه و موسسات اعتباری مدیریت آشنا با علم روز را طلب می‌کرد و از سویی معدود موسسات آموزشی اقتصاد و مدیریت، و از سوی دیگر فارغ‌التحصیلان آموزش دیده در خارج به این تقاضا پاسخ می‌دادند. در کنار این امور، ویژگی تاریخی و اعتقادی محمدتقی برخوردار، همراه وی بود: به امور خیریه می‌پرداخت، پیگیر وضعیت معیشتی و رفاهی کارکنان بود و در کنار این امور، از درگیر شدن در سیاست اجتناب می‌کرد و تنها به آن بخش از سیاست که بر تجارت و اقتصاد موثر می‌افتاد، می‌نگریست. محافظه‌کاری، در تار و پود این شیوه از سرمایه‌داری تنیده شده بود و با پیروزی انقلاب، اندک رگه‌های سرمایه‌داری مدرن (که خود وارث سرمایه‌داری خاندانی بود) از صحنه روزگار محو شد.

**********************************

 

الگوی پرهیزکاری
محمد نهاوندیان:
 آقای برخوردار در دسته مردان اثرگذار و قابل احترام ایران بودند که با رفتارشان به جوان‌ترها آموختند چطور می‌توان درآمدی کسب کرد و از این درآمد برای کارهای خیر و خداپسندانه بهره برد. پس از تکانه‌های سخت سال‌های ابتدای انقلاب که اتفاقا به آقای برخوردار هم سخت گرفته‌ شده بود، ایشان در کشور باقی ماندند. ایشان حتی می‌گفتند در کشور باقی خواهند ماند و بدون دریافت حقوقی و دریافت ریالی کارخانه‌هایشان را اداره خواهند کرد. آقای برخوردار برای این کار هیچ انگیزه اقتصادی نداشتند و تنها علاقه‌مند بودند خدمت‌رسانی به اقتصاد را ادامه دهند. یک خاطره بسیار جالب از ایشان در ذهن دارم. حوالی سال 1372 یکی از موسسات فرهنگی و مذهبی برای انجام پروژه‌ای خیریه به زمینی نیاز داشت. آقای برخوردار زمینی در یکی از مناطق مرغوب تهران داشتند، ماجرا به گوش آقای برخوردار می‌رسد. ایشان در حالی که تمامی اموالشان مصادره شده بود و وضعیت مالی جالبی نداشتند، آن زمین را بدون دریافت حتی یک ریال برای انجام امور خیریه واگذار کردند. این شیوه سلوک آقای برخوردار بود. ایشان الگویی مناسب برای مدیران نسل جوان کشور خواهند بود. یادشان گرامی باد و خدایش رحمت کند.