ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

طبیعت و کارآفرینی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦   کلمات کلیدی: کارآفرینی ،مصاحبه ،محیط زیست و تجارت

مصاحبه توسط محمد افشار

www.fareghotahsilan.com

 

محمدعلى اینانلو براى علاقه‌مندان به سینما با نقش بازیگر نقش خلبان در فیلم «ارتفاع پست» شناخته مى‌شود؛ اما نزد مخاطبان تلویزیونى به عنوان چهره‌اى فعال در حوزه طبیعت ایران شناخته شده است.
اینانلو برای دوستداران سفر و طبیعت، نامی آشناست. او در سال ۷۳ برنامه «با طبیعت» را در شبکه 2 روى آنتن داشت و از ۸ سال پیش «ایران جهانى در یک مرز» را در شبکه جهانى جام جم اجرا مى‌کند. سابقا صبح هر یکشنبه در برنامه «مردم ایران سلام» با موضوع طبیعت ایران به خانه‌ها مى‌آمد و یک سالی است که در برنامه روز از نو، برای مخاطبان این برنامه صبحگاهی از جاذبه‌ها و زیبایی‌های بی‌نظیر ایران می‌گوید. در کنار این سردبیری مجلاتى همچون شکار و طبیعت، طبیعت و گردش را نیز بر عهده داشته است. البته کارهایی که اینانلو در زمینه‌های گوناگون انجام داده، آن‌قدر متنوع است که نمی‌توان در این چند سطر به همه آن‌ها پرداخت.

محمد علی اینانلو، تحصیلات ادبیات دارد و از ۲۶ فروردین امسال وارد ۶1 سالگى شده است. یکی از تازه‌ترین کارهایش در زمینه ساخت فیلم، مستند‌های گردش و کرمان است. سینمایى که به نظر مى‌رسد در ایران نمود بارز و کاملى ندارد و کمتر به آن توجه می‌شود.
نام محمدعلی اینانلو این روزها به واسطه اجراهای تلویزیونی در برنامه‌های صبحگاهی و تلویزیون‌های برون‌مرزی بیش از پیش برای ایرانیان و دوستداران طبیعت آشناست؛ اما جالب‌تر می‌شود اگر از زبان خودتان درباره آنچه انجام داده‌اید و می‌دهید و اینکه چطور وارد این عرصه شدید، بیشتر بشنویم.
من از ایل شاهسون هستم و در ایل به دنیا آمده‌ام. حدود 7 سالگی به همراه خانواده به تهران نقل مکان کردم. در همین شهر درس خواندم و در سال 1349 که دانشجوی دانشکده ادبیات بودم، به عنوان کار دانشجویی به رادیو معرفی شدم و چند سالی در آنجا فعالیت کردم. در سال 1353 امتحان ورودی تلویزیونی را دادم و در نهایت کارمند رسمی تلویزیون شدم. سال 1358 با مدیرعامل وقت تلویزیون اختلاف پیدا کردم و از آنجا اخراج شدم.

فعالیت در زمینه طبیعت‌گردی را چگونه آغاز کردید؟
طبیعتا چون من و خانواده‌ام اصالتا ایلیاتی هستیم، طبیعت و طبیعت‌گردی از ابتدا همیشه با ما بوده و هست؛ اما من طبیعت‌گردی را تبدیل به یک حرفه کرده‌ام. از زمانی که به تلویزیون آمدم، به عنوان مفسر ورزشی آمدم. برنامه‌ای داشتیم با عنوان ورزش از نگاه دو که پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی بود. پس از انقلاب وارد کار فیلم‌سازی طبیعت شدم.

برخلاف دیگران شما فعالیت خود را در یک زمینه خاص متمرکز نکرده‌اید. اگر بخواهید بگویید شغلتان چیست، از کدام یک از این فعالیت‌ها به عنوان حرفه خود یاد می‌کنید؟
من هنوز واقعا نمی‌دانم که چه کاره‌ام، شما خودتان پیدا کنید که من چه شغلی دارم؟ اگر بخواهم تک‌تک این فعالیت‌ها را به شمار بیاورم، باید بگویم بیش از 40 سال است که روزنامه‌نگارم و در پنج مجله فعالیت داشتم، مفسر ورزشی بوده‌ام، در رادیو اجرای برنامه‌های صبح و برنامه‌های زنده را بر عهده داشته‌ام، برای رادیو نویسندگی می‌کردم، سال‌ها شرکت تبلیغاتی داشتم و در این عرصه با بسیاری از طراحان گرافیک از جمله قباد شیوا و مرحوم مرتضی ممیز همکاری داشتم. اگر همه این‌ها را با دقت بررسی کنم، می‌توانم بگویم در جامعه ورزش من را به عنوان یک ورزشکار و مفسر ورزشی می‌شناسند، در میان مستندسازان من را یک مستندساز می‌دانند، از نظر روزنامه‌نگاران هم یک روزنامه‌نگارم، در گروه مجریان تلویزیون من را همکار خود می‌دانند و گویندگان نیز من را به‌عنوان یک گوینده پذیرفته‌اند. این است که دقیقا نمی‌توانم حرفه مشخصی برای خود در نظر بگیرم.

اولین بار که وارد بازار کار شدید، چند سال داشتید و انتظارتان از حرفه‌ای که برگزیده بودید چه بود و الان چقدر تفاوت کرده است؟
خانواده ما از خانواده‌های زمین‌دار بود که یک دوره‌ای املاکشان توسط حکومت شاه مصادره شده بود. بنابراین ما مجبور شدیم برای گذران زندگی کار کنیم. من که تا آن زمان نمی‌دانستم کار کردن یعنی چه، نخستین بار در 15 سالگی با نقاشی روی کاشی شروع به کار کردم و از این راه هزینه تحصیلم تامین می‌شد. در کل کار همیشه در کنار من بوده و به جرئت می‌توانم بگویم نزدیک به نیم قرن است که دارم کار می‌کنم. در واقع زندگی‌ام، کار من است و کارم زندگی‌ام.

تعریف شما از سفر و طبیعت‌گردی چیست و از کاری که انجام می‌دهید، چه انتظاری دارید؟
من در واقع طبیعت‌گردی نمی‌کنم، با طبیعت و در آن کار می‌کنم. درباره آن آموزش هم دیده‌ام. همچنین خودم در حال حاضر مسائل مربوط به آن را آموزش می‌دهم. انتظار من از کاری که انجام می‌دهم این است که در مرحله سوم از آن درآمدی داشته باشم، در مرحله دوم آثار ارزشمندی از خود به یادگار بگذارم و در مرحله اول بتوانم در حفظ طبیعت ایران تاثیر بسزایی داشته باشم.

خوب به نظر خودتان تا چه اندازه به این اهداف دست پیدا کرده‌اید؟
خوشبختانه بسیار موفق بوده‌ام و این را از بازخوردهایی که از مردم می‌گیرم، متوجه می‌شوم.

زمانی که وارد این حرفه شدید، خانواده تا چه اندازه مشوق یا مخالف شما بودند؟
درباره من نمی‌توان مانند دیگران قضاوت کرد؛ چون از پانزده سالگی جدا و تنها زندگی کرده‌ام و خانواده تنها در این اندازه که نتیجه کار مرا ببینند در زندگی حرفه‌ای من دخیل بوده‌اند. من همواره خودم کار کرده‌ام و خودم تصمیم گرفته‌ام. اگر با مشکلی هم روبه‌رو می‌شدم، با تلاش فراوان آن مانع را از سر راه بر می‌داشتم و به کارم ادامه می‌دادم.

در برخی مشاغل، شرایطی حاکم است که افراد ناچارند بیشتر وقت خود را برای انجام کار بگذارند و همین مسئله گاهی تاثیراتی در زندگی خانوادگی دارد. این مسئله برای شما و خانواده چگونه بود؟
در حال حاضر مدت‌هاست که تنها زندگی می‌کنم و همان موقع که با خانواده زندگی می‌کردم، همسر و فرزندانم با من موافق بودند و سفرها را با هم می‌رفتیم. پسر بزرگم آرش که در عمان کار می‌کند، از کودکی همراه من بود و با من کار می‌کرد. پسر کوچکم البرز نیز تا زمانی که در ایران بود، با من همکاری می‌کرد و هم اکنون در خارج از کشور در حال تحصیل است. من زمانی که زندگی خانوادگی داشتم، خیلی دچار مشکل نبودم.

تا چه اندازه ارتباط با حوزه آموزش را مفید و ضروری می‌دانید؟
تا حالا شده به جایی سفر کنید و وقتی از آنجا بازگشتید، کسی به شما بگوید که آیا در این سفر فلان جا را هم دیده‌ای و شما ناگهان متوجه شوید که از نزدیکی آن محل رد شده‌اید. ضمن اینکه امکان رفتن دوباره به آن محل هم تا مدت‌ها میسر نباشد. این کمترین اندازه مطالعه کردن است که اگر کسی به قصد جایی به سفر می‌رود، دست کم آگاهی‌هایی را درباره آنجا داشته باشد. بنابراین باید مطالعه را عمیق‌تر کرد تا سوژه‌ها و بازدید از مکان‌های گوناگون برای افراد جالب باشد. بنابراین آموزش حتما برای کسانی که به سفر می‌روند و به مسافرت علاقه‌مندند، بسیار ضروری و دارای اهمیت است.

در این صورت داشتن تحصیلات دانشگاهی تا چه اندازه مهم و در کیفیت کار افراد موثر است؟
من هرگز مخالف تحصیلات دانشگاهی نبوده‌ام و نیستم؛ اما اختلاف نظر من با دانشگاه‌ها این است که نباید دانشجویان را سر کلاس‌های دانشگاه‌ها زندانی کرد. به ویژه باید دانشجویانی را که در رشته‌های مرتبط با طبیعت درس می‌خوانند، به انجام پاره‌ای از فعالیت‌های عملی وادار کنند. بنابراین تجربه و دانش آکادمیک را هر دو با هم قبول دارم و در صورت با هم بودنشان نتیجه مثبتی از آن‌ها به دست آید.

در سال‌های اخیر، موسسات بسیاری در زمینه آموزش سفر و جهانگردی فعالیت می‌کنند و حتی برای آن رشته‌های دانشگاهی هم وجود دارد. وضعیت آموزش این رشته‌ها را در ایران چگونه می‌بینید؟
در حال حاضر من با یاری چند تن از همکارانم موسسه‌ای را اداره می‌کنم که جوانان تحصیلکرده به اینجا می‌آیند، دوره‌های کوتاه‌مدت می‌گذرانند و با طبیعت از نظر عملی آشنا می‌شوند. زمانی که خواستم موسسه طبیعت‌گردی را بنیان‌گذاری کنم، برای مجوز آن به معاونت وزارت ارشاد مراجعه کردم. متاسفانه در آن زمان هیچ گونه آگاهی درباره ماهیت حقیقی تاسیس چنین موسسه‌ای نداشتند. توریسم از نظر آنان به معنای شب‌گردی و نهایتا توریسم فرهنگی بود. من رشته اکوتوریسم را به آن‌ها پیشنهاد دادم که در همه دنیا شناخته شده است و چارت دروس مرتبط با آن را ارائه دادم. از همان موقع هم نخستین کسانی که در این موسسه آموزش دیده‌اند، با من همکاری دارند و بعدها چندین موسسه دیگر هم به پیروی از ما تاسیس شد. البته از نظر من دوره‌هایی که در موسسات آموزش سفر و جهانگردی گذاشته می‌شوند، اگرچه خوبند، کافی نیستند. چون هر چند موسساتی مانند آنچه ما تاسیس کرده‌ایم، بسیارند و عنوان تخصصی هم دارند، اما من آموزش‌هایی که در عرض چند ماه ارائه می‌شود را چندان هم تخصصی نمی‌دانم. این آموزش‌ها را می‌توان آموزشی کاملا پایه‌ای دانست. کسانی که در این موسسات آموزش می‌بینند، با وجود اینکه چند سالی هم در دانشگاه در رشته‌های مرتبط تحصیل کرده‌اند، ابتدایی‌ترین دانستنی‌های طبیعت را آموخته‌اند. من انتظار دارم سازمان میراث و گردشگری ضمن اینکه از این موسسات حمایت بیشتری بکند، کم‌کم آن‌ها را به سمت تخصصی شدن سوق دهد. این تخصصی ‌شدن از نگاه من دو جنبه امکان‌پذیر دارد که اولا از نظر جغرافیایی افراد متخصص شوند. بدین معنا که کسی بتواند ادعا کند کارشناس طبیعت‌گردی استان اردبیل یا جزیره قشم است. دیگری از نظر موضوعی بتواند مدعی شود که کارشناس راهنمایی طبیعت‌گردی پستانداران فلان منطقه از ایران است و… . دوم اینکه از نظر جغرافیایی کارشناس برای بخش شمالی فلان استان داشته باشیم یا کسی باشد که گیاهان را به خوبی بشناسد. در این صورت است که وقتی گردشگران به همراه چنین افرادی به سفر می‌روند، حتما به دانش آنان افزوده خواهد شد.

رشته‌ای به نام محیط زیست در دانشگاه‌ها وجود دارد و بسیاری از دانشجویان این رشته، تنها به صرف پذیرفته شدن در دانشگاه و گرفتن مدرک دانشگاهی در این رشته مشغول به تحصیلند. به نظر شما بهتر است چه کسانی وارد این رشته شوند؟
این رشته از معدود رشته‌هایی است که کسی با هر انگیزه‌ای که وارد آن می‌شود، حال مدیر باشد یا محیط‌بان و دانشجو، باید به این کار و رشته بسیار علاقه‌مند باشد. چه در غیر این صورت جز اتلاف وقت برایش سودی نخواهد داشت.

به غیر از طبیعت‌گردی و توریسم فرهنگی، چه تقسیم‌بندی‌هایی برای گونه‌های مختلف توریسم صورت گرفته است؟
درباره انواع توریسم تقسیم‌بندی‌های متفاوتی صورت گرفته است و آنچه در سال‌های گذشته وجود داشت، بیشتر توریسم شبانه بود. پس از آن توریسم فرهنگی و تاریخی باب شد و در این نوع توریسم، افراد به دیدن بناهای تاریخی و انسان‌ها و نحوه زندگی آن‌ها می‌روند. اکوتوریسم هم که از دیرباز وجود داشت، در ده سال اخیر رشد چشمگیری داشته است. به طوری که سازمان ملل سال 2002 را سال اکوتوریسم نام‌گذاری کرد.

سفر و طبیعت همواره برای شما دارای جذابیت خاصی بوده است. چه چیز این جذابیت را برای شما بیشتر می‌کند؟
هر بار که به طبیعت می‌روم، حتی اگر بارها به همان نقطه خاص رفته باشم باز اتفاق تازه‌ای در آن می‌افتد. طبیعت در واقع پدیده‌ای غیرقابل پیش‌بینی است و همین ویژگی است که آن را برایم همواره جذاب‌تر می‌کند. این جذابیت تا آنجاست که فرد بازدید از آثار باستانی را برای یک بار کافی می‌داند؛ اما در طبیعت صرف نظر از محیطی که می‌بینید، اتفاقاتی در آن می‌افتد که هر بار تازگی خود را دارد و غیرقابل پیش‌بینی است.

ویژگی منحصر به فرد حرفه شما چیست که آن را از سایر رشته‌های مرتبط متمایز می‌کند؟
ویژگی منحصر به‌فرد حرفه ما این است که تماما با طبیعت سر و کار داریم و آموزش مستقیم و رو در رو با طبیعت از نظر من، دلنشین‌ترین آموزشی است که هر کس می‌تواند ببیند.

اگر بخواهید این حرفه را آسیب‌شناسی کنید، چه مواردی را از همه مهم‌تر می‌دانید؟
همکاری نکردن موسسات و مسئولان دولتی به طور عام را مهم‌ترین مسئله می‌دانم. آن‌ها متاسفانه حرفه ما را به خوبی نمی‌شناسند. از این گذشته، بیشتر مواقع سنگ‌اندازی هم می‌کنند و جلوی کار ما را می‌گیرند. البته درصد کمی از این همکاری نکردن‌ها از روی بی‌علاقگی و بدجنسی است و درصد بالای آن از روی نداشتن شناخت کافی از کاری است که ما انجام می‌دهیم. برای نمونه، این افراد نمی‌دانند اهمیت تصویربرداری از پلنگی که در منطقه‌ای بچه‌دار شده و من باید به سرعت خود را به او برسانم، تا چه اندازه است. مسائل مالی و نداشتن پشتوانه نیروی انسانی برای این کار هم یکی از آسیب‌هایی است که شاید بتوان آن را از همه مهم‌تر دانست. چون برای نیروی انسانی کار بسیار سنگین و دشوار است که در هر نوع آب و هوا و شرایطی به مناطق مختلف با کمترین امکانات سفر کند.

این همکاری نکردن‌ها به چه صورت است؟
برای نمونه، ممنوع بودن عکاسی و فیلم‌برداری در بسیاری از مناطقی که ما می‌خواهیم در آنجا کار کنیم، حال اینکه در همه جای دنیا عکاسی و فیلم‌برداری را با این شدت ممنوع نکرده‌اند. یادم است که یک‌بار در بازار سبزی‌فروش‌های ارومیه از طرز چیدمان سبزی‌ها، گوجه و خیار مشغول فیلم‌برداری بودم که ناگهان پلیسی از من مجوز خواست. گفتم مجوز گوجه می‌خواهد یا خیار؟ افسر گفت جناب سروان گفته‌اند بدون مجوز فیلم‌برداری نکنید. برای برخی مکان‌ها موافقت‌نامه‌هایی نیاز داریم که مسئولان مربوط آن‌ها را امضا نمی‌کنند. من برای فیلمی که مربوط به خود میراث فرهنگی است، نیاز دارم از درفشی که در جیرفت از زمان شهداد به دست آمده فیلم‌برداری کنم؛ اما به من این اجازه را نمی‌دهند. همکاری نکردن‌ها به این مسائل ختم نمی‌شود. ما سر تک‌تک مجوزها، قراردادها و… با سازمان‌ها و نهادها مشکل داریم و ناهماهنگی بخش‌های گوناگون این سازمان‌ها هم به این مشکلات دامن می‌زند.

به نظر می‌آید فعالیت‌های شما باید درآمد خوبی داشته باشد.کلا مسائل مالی برای شما تا چه اندازه اهمیت دارد؟
این کار در کل درآمد آن‌چنانی ندارد و شاید گاهی آنچه از این کار به دست می‌آید، تنها پاسخ‌گوی هزینه‌ها باشد. در واقع این کار در ایران اصلا توجیه اقتصادی ندارد. برای نمونه در سال گذشته 19 میلیون تومان در زمینه آموزش ضرر کردیم؛ اما باز به خاطر علاقه‌ای که داریم، به این کار ادامه می‌دهیم. چون هنوز هم هستند کسانی که برای دیدن دوره‌های طبیعت‌گردی به سراغمان می‌آیند و در این کلاس‌ها نام‌نویسی می‌کنند. چون انجام باکیفیت یک‌سری کارها بسیار برای ما هزینه‌بر است. پول در کاری مانند کار ما بسیار اهمیت دارد. تهیه لوازم مورد نیاز از ماشین گرفته تا دوربین‌ها و اقسام لنزها به علاوه گروهی که همکاری می‌کنند و باید دستمزدی بگیرند و همه این‌ها نیاز به پول دارد. بنابراین بزرگ‌ترین مشکل ما در مستندسازی و در آموزش، کمبود بودجه و مسائل اقتصادی است. کار ما بسیار پرهزینه است. تصورش را بکنید من هر بار که با هدف رفتن به طبیعت راه می‌افتم، روزانه در حدود یک میلیون تومان هزینه دارم. البته این مقدار در برابر مستندسازی‌های بزرگ دنیا، کم‌ترین میزان هزینه است؛ اما تامین همین مقدار هم برای ما دشوار است.

آیا تاکنون به سبب مشکلاتی که در کار به وجود آمده و شما را دل‌زده کرده، تصمیم به ترک کارتان گرفته‌اید؟
شاید بارها این اتفاق برایم افتاده باشد، اما باز هم به آن رو آوردم.

با توجه به اینکه در طول سال‌های زندگی باورها و انتظارات آدمی به دلایل گوناگون دگرگون می‌شود، آیا امروز که در این نقطه ایستاده‌اید، نگاه شما به این حرفه تفاوت کرده است؟
نگاه من البته تغییر چندانی نکرده و تنها پخته‌تر شده است. نگاهی که من در سال‌های پیش درباره پدیده‌های گوناگون در طبیعت داشته‌ام را همچنان دارم.

به نظر شما کسانی که تازه می‌خواهند وارد این کار شوند، بهتر است از کجا شروع کنند؟
بهتر است ابتدا با طبیعت آشنا شوند و طبیعت را از نزدیک لمس کنند و در کنار آن با گذراندن دوره‌هایی در این زمینه، از نظر علمی هم آگاهی‌هایی پیدا کنند.

مهم‌ترین دغدغه‌های شما در این حرفه چیست؟
تمام شدن عمر و تمام نشدن کار. امیدوارم دانشجویانی که در آستانه فارغ‌التحصیلی قرار دارند، پیش از اینکه از دانشگاه و رشته خودشان فارغ‌التحصیل باشند، از درس‌های طبیعت فارغ‌التحصیل باشند و از آنچه در طبیعت است، بسیار بیاموزند.