ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

نگاهی به زندگی رسول تقی گنجی، مردی که خود را امپراتور بازار سهام می‌دانست
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤   کلمات کلیدی: امپراتور بازار سهام

پرویز گیلانی

همیشه وقتی «رسول تقی گنجی» را می‌دیدم یا چیزی از او می‌شنیدم، یاد آدم‌های بد فیلم‌ها می‌افتادم که به هرقیمتی پول درمی‌آوردند و به هر قیمتی ثروت می‌اندوختند و در این میان آنچه توسط آنها نابود می‌شد و از بین می‌رفت، اخلاق بود و انسانیت. آن روزها تازه سهام‌دار شده بودم و هنوز سم کمونیسم بطور کامل از روح و جسمم خارج نشده بود و فکر می‌کردم ثروتی که رسول گنجی خلق می‌کند، مصداق پولی نیست که آدم‌های مذهبی اطرافم به آن «درآمد حلال» می‌گویند. راستش را بخواهید آن روزها با توجه به این که هنوز ساز افکارم را با گام‌های کمونیسم کوک می‌کردم، در نهایت به این نتیجه می‌رسیدم که دارم قضاوت بد می‌کنم و آنچه از سمت چپ ذهنم تراوش می‌کند، منطبق با آموزه‌های مارکس است بنابراین سعی می‌کردم برای کسی نسخه نپیچم تا مبادا در آینده مجبور شوم بطور کامل تغییر دیدگاه داده و فکر، تازه کنم. سال‌ها گذشت و من، گذار محسوسی از کمونیسم به لیبرالیسم داشتم اما اکنون که رفتار رسول گنجی را مرور می‌کنم بازهم مثل قدیم، مخالف خیلی از تکنیک‌های او برای کسب درآمد بیشتر هستم.

اوایل دهه 80 نشانه‌هایی وجود داشت که نشان می‌داد رسول گنجی در برخی شرکت‌ها حساب‌سازی می‌کند. یا شنیده بودم که او در شکل گسترده‌ای سهام را «بزخری» می‌کند. من این را نمی‌توانستم نادیده بگیرم اما به خودم اجازه نمی‌دادم که در مورد آدم‌های قدیمی بازار قضاوت کنم. آن روزها فکر می‌کردم قاعده بازی همین است. مدتی گذشت ومن دیدم که او نمی‌تواند الگوی خوبی برای سرمایه‌گذاری باشد. برای این فکرم چند دلیل مشخص داشتم. اول اینکه رسول گنجی روابط بسیار پیچیده‌ای داشت و برای خیلی از آدم‌های سیاسی خرید وفروش می‌کرد. بازی او خطرناک بود و من توانایی چنین ریسکی را نداشتم. برای او مهم نبود که مردمان تالار شیشه‌ای در موردش چه می‌گویند اما برای من مهم بود. گاهی احساس می‌کردم کاری که او با سهامداران غیرحرفه‌ای می‌کند، اخلاقی نیست. او سهمی را بر می‌گزید، علیه سهم جوسازی می‌کرد تا قیمتش کاهش یابد. وقتی قیمت فرو می‌نشست، آن را می‌خرید. وقتی او مالک سهم می‌شد، بعضی‌ها پیش‌بینی می‌کردند که بزودی ارزش سهم افزایش می‌یابد. همین‌گونه هم می‌شد اما پس ازمدتی که قیمت به بالاترین حد می‌رسید، آقای گنجی می‌فروخت و می‌رفت تا سهام با پیشانی سقوط کند.


او وقتی شرکتی را می‌خرید،از دو شیوه استفاده می‌کرد. یکی این که تکنولوژی شرکت را کپی می‌کرد و با الگوبرداری از آن، چند شرکت تازه می‌ساخت و در نهایت آن را می‌فروخت به این دلیل که چند نمونه از همان شرکت داشت. البته امکان نداشت که رسول گنجی پیش از اینکه شرکت را واگذارد، بخش عمده‌ای از دارایی آن را به نام خود نکرده باشد.


یکی دیگر از شگردهای او، خرید زمین یا ملکی بود که دراصل برای عملیاتی عجیب خریداری می‌شد. گنجی این زمین را وثیقه وام بانکی می‌کرد. با وام بانکی سهام می‌خرید و دوباره سهام را برای دریافت وامی دیگر از بانکی دیگر وثیقه می‌ساخت. این چرخه چندبار ادامه داشت و او تسهیلات کلانی دریافت کرد و در نهایت با کلی دارایی و ثروت، ایران را ترک کرد. این هم شگرد دیگری از رسول گنجی بود ومن درهیچ دوره از زمان اینگونه کار‌ها را نمی‌پسندیدم. چه زمانی که کمونیست بودم و سرمایه‌داری را نکوهش می‌کردم وچه زمانی که لیبرال شدم و از آرمان‌گرایی فاصله گرفتم.


گنجی که بود؟
سهامداران قدیمی بورس و افرادی که در سال‌های پایانی دهه 70 سهم خرید و فروش می‌کردند، بطور قطع با نام «رسول تقی گنجی» آشنا هستند. مردی که مدعی بود «یک درصد GDP ایران» است. مردی که اعتراف کرده بود که دربورس تهران 2میلیارد دلار دارایی دارد. گنجی روزگاری قبله آمال سهامداران بود. مردی که الگوی خرید خیلی از آدم‌های تازه‌وارد بورس بود. آن روزها حتی شایعه خرید سهام توسط گنجی اثری مشابه خرید واقعی داشت و سهامداران را به ایجاد صف ترغیب می‌کرد. اما چندماه پیش دادگستری تهران، رسول گنجی را به زندان و پرداخت جریمه محکوم کرد. این در حالی است که  اکثر شرکت‌های گنجی یا مدت‌هاست که به دلیل شفافیت در اطلاع‌رسانی با توقف طولانی‌مدت نماد مواجه هستند یا دچار زیان عملیاتی شده‌اند که در نهایت متضرر اصلی سهامداران خرد هستند. گنجی درحال حاضر درایران نیست و برخلاف آنچه گفته می‌شود که او بیمار است وبه بدبختی افتاده، به شکل بی‌سابقه‌ای در «بورلی هیلز» زندگی می‌کند. دولت بخش عمده‌ای از دارایی‌هایش را ضبط کرده است. بطور مثال چیزی حدود 15 میلیون دلار از دارایی‌های گنجی که به صورت وثیقه در گروی بانک توسعه اسلامی بود، با حکم محاکم قضایی ضبط شده و در اختیار این بانک بین‌المللی قرار گرفته است حتی گفته می‌شود زمانی که در ایران بوده، با حکم قاضی، او را روی تخت بیمارستان مجبور به پرداخت حقوق کارگران یکی از شرکت‌های زیرمجموعه‌اش کرده‌اند.


مصاف ریش قرمز و رسول گنجی
علیرضا احمدی هیچ‌وقت با رسول گنجی خوب نبود. مصاف آنها درمجامع بورس همواره با جنجال وکشمکش همراه بوده است. رسول گنجی به علیرضا احمدی بی‌توجه بود و او را نادیده می‌گرفت. احمدی هم ازهیچ فرصتی برای بدنام‌تر کردن گنجی نمی‌گذشت. او در رادیوهای خارجی علیه رسول گنجی سخن می‌گفت و در مجامع بورس او را «خپل بدقواره» می‌نامید. رسول گنجی اما از علیرضا احمدی به عنوان «لات ولمپن» یاد می‌کرد. اوج رویارویی آنها در مجمع یکی از شرکت‌ها بود که دوستان گنجی به دستور پدرخوانده، ریش قرمز را بیرون کردند و ریش قرمز چندی بعد به تلافی این کار، در گفت‌وگو با رادیو فردا، نام رسول گنجی را به سیاست پیوند زد. احمدی گفته بود: «گنجی و خانواده‌اش برای آدم‌های سیاسی خرید و فروش می‌کنند و کار آنها تولید ثروت نامشروع برای چهره‌های سیاسی است.» علیرضا احمدی ماجرای خرید سرمایه‌گذاری ملت را مطرح کرد و به گنجی وخانواده اش تاخت و او را نوچه افراد سیاسی خواند. اشاره او به معامله جنجالی سهام سرمایه‌گذاری ملت بود که رسول گنجی با صرف 42 میلیارد تومان آن را تصاحب کرد. روزنامه‌ها هم به این شائبه دامن زدند و نام گنجی را با برخی چهره‌های سیاسی در یک گروه قرار دادند. نام بنیاد الزهرا اینجا بود که به عنوان یک شرکت اقتصادی مطرح شد. گنجی درمورد آن روزها گفته است «اصلا من چیزی به نام «بنیاد الزهرا» نمی‌شناسم. ما چنین چیزی نداریم. من هیچ‌وقت هیچ معامله‌ای با «بنیاد الزهرا» نداشتم. تمام اینها نشات‌گرفته از مصاحبه یک نفر با «رادیو آزادی» است». اشاره او بطور قطع به علیرضا احمدی ارتباط داشت که همه‌جا علیه گنجی سخن‌فرسایی می‌کرد. گنجی در گفت وگو با «روزنامه هم‌میهن» به ضربه کاری ریش قرمز اشاره می‌کند و می‌گوید: « آقایی که به «ریش قرمز» معروف است، پنج سال قبل، با رادیو آزادی مصاحبه کرد و گفت یک «الیگارشی» پنج خانواده‌ای در ایران شکل گرفته است که  خانواده گنجی‌ هم در آن عضویت دارد. همچنین ایشان گفت در معامله‌ای که برای خرید «دنا» صورت گرفته است فساد وجود داشته است. تلویزیون‌های لس‌آنجلسی این موضوع را تعقیب کردند و من آن زمان به رادیو آزادی زنگ زدم و از آنها سوال کردم چه کسی این سرنخ‌ها را به شما داده است؟ آنها هم اسم چند نفر را بردند و گفتند شما هم مصاحبه کنید و گفته‌های آنها را رد کنید. من گفتم حاضر به مصاحبه با رادیو آزادی نیستم و مصاحبه نکردم. این قضیه باعث به‌وجود آمدن یک ذهنیت شد. سایت  سیاسی «پیک‌نت» هم که توسط چپ‌های شکسته خورده اداره می‌شود، این قضیه را تکرار کرد. یک‌بار هم به آمریکا رفتم. شخصی به نام «شهرام همایون» از یک کانال سیاسی بارها با هتل من تماس گرفت و گفت من راجع به شما حرف‌های غلط و نادرست به مردم می‌گویم. شما 10هزار دلار به «تلویزیون کانال یک» کمک کنید، من تمام آنها را تکذیب و از شما در تلویزیون تعریف می‌کنم. من حتی حاضر به صحبت با او نشدم ایشان در تلویزیون می‌گفت گنجی رفته و بانک ملت را خریده است. به مردم پیشنهاد می‌داد که؛ بروید شیشه‌های بانک  ملت را بشکنید چون گنجی آن را خریده است. خیلی خنده‌دار است.»


امپراتور بدهی 
گنجی امپراتور بدهکاران بود. او با یک بار هزینه،10بار سرمایه‌گذاری می‌کرد. اکنون به یاد جمله معروف رسول گنجی می‌افتم که گفته بود «ما نزدیک 75درصد آن چیزی را که شما دارایی تصور می‌کنید، بدهی داریم.» رسول گنجی در گفت‌وگوی مفصلی که در اردیبهشت سال 1386 با روزنامه توقیف شده «هم‌میهن» داشت گفته بود که او و خانواده‌اش سهام  بیش از 84 شرکت را در پرتفوی دارند. این پرتفوی، به گفته گنجی دو میلیارد دلار ارزش داشته است. رسول گنجی روزگاری قبله آمال خیلی از سهامدارن بورس تهران بود. رسیدن به دارایی افسانه‌ای او،برای خیلی‌ها آرزویی دست‌نیافتنی بشمار می‌رفت. اوآن روزها مالک شرکت‌هایی همچون «آرتاویل تایر»، «مهرام»، «شیمیایی رازی (تولیدکننده چسب رازی)»، «مینو» سرمایه‌گذاری ملت» و ده‌ها شرکت کوچک و بزرگ دیگر بود.


گذار از کارآفرینی به سفته بازی
 گنجی دراواخر دهه 70 به صورت جدی وارد بورس می‌شود. خیلی‌ها معتقدند در این دوره، جایگاه رسول گنجی از کارآفرینی به سفته‌بازی و سهام‌بازی افول می‌کند. آن روزها همه شرکت‌هایی که رسول گنجی در پرتفوی خود داشته،به نوعی اسیرحاشیه‌های فراوان شده‌اند. مهرام،دنا،مینو،ایرانیت و سرمایه‌گذاری ملت ازاین دست شرکت‌ها بشمار می‌روند. خواندن سرگذشت این شرکت‌ها برای همه می‌تواند عبرت‌آموز باشد. نام گنجی از ابتدای ورودش به بورس، همراه با حاشیه و حرف و حدیث می‌شود. او شرکت مهرام را در میانه‌های دهه 70 از شاهرخ ظهیری بنیانگذار شرکت می‌خرد و بابت تسویه حساب،چندفقره چک بانکی با ارقام درشت به او می‌دهد اما آنگونه که گفته می‌شود با کمک دوستانی که در برخی نهادها دارد یا شاید فقط ادعا می‌کند که دارد، شاهرخ ظهیری را  به زحمت می‌اندارد. ظهیری بنا به دلایلی که احتمالا نوعی پاپوش بوده است، چند روز گرفتار زندان می‌شود. جریان ازاین قرار بوده که رسول گنجی،شاهرخ ظهیری مدیرقبلی شرکت را به دادن رشوه به مدیران بانکی متهم می‌کند و ظهیری با فشار برخی دوستان گنجی،مدتی را به زندان می‌افتد. بعدها رسول گنجی درحالی که مبلغی بابت فروش شرکت به ظهیری پرداخته است، از دادن بخش عمده‌ای از ثمن معامله سر باز می‌زند و چیزی حدود یک میلیارد تومان از بدهی‌اش را نمی‌پردازد. شاهرخ ظهیری، هنوز داغ مهرام را در سینه دارد.


لاستیک‌سایی گنجی درسرمایه‌گذاری ملت
«لاستیک دنا» یکی از شرکت‌های پرحاشیه گنجی بود. خیلی‌ها تبلیغات گسترده شرکت دنا را در تلویزیون به یاد دارند. برادران گنجی 20درصد سهام دنا را از «بنیاد فاطمی» در بورس تهران خریدند اما این شرکت با حاشیه‌های فراوانی برای آنها مواجه بود. گنجی زمانی که این شرکت را فروخت به حساب‌سازی متهم شد و این که دارایی‌های این شرکت را به نام خود کرده است. شرکت مینو هم که یکی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین شرکت‌های صنایع غذایی ایران است برای گنجی به شکل دیگری حاشیه ایجاد کرده. گنجی مالک بخش عمده‌ای از سهام این شرکت است اما هرگز نتوانسته یا اجازه نداده‌اند تا این شرکت را هم به بلای دیگر شرکت‌هایش گرفتار کند. گنجی و خانواده‌اش 49درصد «گروه صنعتی مینو» را دراختیار دارند. آنها 49درصد «پارس مینو» را هم در پرتفوی دارند. 50درصد «مینو» به ستاد آزادگان تعلق دارد و خانواده گنجی فقط دو عضو هیات‌مدیره در این شرکت دارند. به قول گنجی، کار آنها این است که در جلسه‌های این شرکت حضور پیدا کنند، احوالی از دوستان بپرسند و بعد هم خداحافظی کنند. اما سرمایه‌گذاری ملت بیشترین حاشیه را برای رسول گنجی داشته است. او زمانی که شرکت سرمایه‌گذاری ملت را در اوایل دهه 80 خرید، با حاشیه زیادی مواجه شد. خرید این شرکت همزمان شد با ایجاد سر و صدا و هیاهوی زیادی در مورد «بنیاد الزهرا». گنجی این شرکت را 42 میلیارد تومان می‌خرد که آن روزها رقم زیادی محسوب می‌شود. روزنامه اصلاح‌طلب بهار، نام گنجی را به بنیاد الزهرا پیوند می‌زند و در این میان اسمی از چند چهره سیاسی صاحب نفوذ برده می‌شود. چند روز بعد، روزنامه بهار توقیف می‌شود و این شائبه بوجود می‌آید که جریان قدرتمندی پشت بنیاد الزهرا بهار را توقیف کرده است.