ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

اندیشه های چستر بارنارد در خصوص فرآیند تصمیم گیری
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۱   کلمات کلیدی: اساتید جهانی کسب و کار ،تصمیم گیری ،مدیریت



http://mec.ut.ac.ir

     

چستر بارنارد سالیان دراز رئیس شرکت تلفن بل در نیوجرسی
آمریکا بود. کتابش به نام « وظیفه های مدیران » در میان نوشته های مربوط به مدیریت
یک اثر کلاسیک به شمار م یآید. برجسته ترین کار “بارنارد” تحلیلی است که از فرآیند
تصمیم گیری بدست داده است. او می گوید: فرآیند تصمیم گیری دو جنبه دارد: جنبه
منطقی و جنبه غیرمنطقی که به گون های جدایی ناپذیر درهم آمیخته اند.فرآیند منطقی
با تفکر آگاهانه ارتباط دارد که م یتواند بوسیله کلمات یا نمادها بیان شود. این
نوع فرآیند را میتوان استدلال نامید


فرآیند غیرمنطقی با تفکر آگاهانه در ارتباط است و نمی تواند
بوسیله کلمات بیان شود. وقتی یک قضیه هندسی را اثبات می کنیم تفکر ما منطقی است و
از طرف دیگر، زمانی که درصدد پی بردن به سابقه یک بنگاه بر می آئیم لازم است که
تکنولوژی و هم چنین، انسان ها، عقاید و احساساتشان و حتی نقشی را که بخت و اتفاق
ایفا میکند، درک کنیم. این مباحث موضوع منطق محض نیست


مطالبی را که یک مدیر باید مورد بررسی قرار دهد بطور کلی می
توان به 3 مقوله تقسیم کرد


1 مطالب حاوی اطلاعات دقیق، 2 مطالب دارای ماهیت مختلط و 3
موضوعاتی که برحسب ماهیت، نیاز به تفکر دارد


بارنارد معتقد است که فرآیند استدلال منطقی نمی تواند
درمورد موضوعاتی به کار رود که غیردقیق و مبهم اند. بنابراین، تصور اینکه در هر
وضعیتی م یتوان به منطق برای دست یافتن به پاسخ صحیح اتکا کرد، تصوری گمراه کننده
است. در چنین موقعیتی، تکیه بر قوه تشخیص، هیچ اشکالی ندارد. برعکس، گاهی اطلاعات
آماری که برای تسهیل عمل محاسبه فراهم م یشود، زیان آور است. در چنین مواردی آنچه
به ظاهر دقیق م ینماید، باعث گمراهی میشود. هیچ تکنیک معینی برای توسعة تأثیر
فرآیند غیرمنطقی وجود ندارد. قوه تفکر بایستی با تجربه و مطالعه، پرورش یابد.
تجربه یعنی انجام امور، اقدام و به عبارت دیگر یعنی قبول مسئولیت. مدیری که مجبور
است به تنهایی مسئولیت تصمیماتی را به عهده بگیرد، می تواند تصمیم مقتضی اتخاذ
کند. چنانکه بارنارد بدرستی گفته است که بدون داشتن احساس مسئولیت، تصمیم درست
گرفتن مشکل است. مدیر قوه قضاوتش را برمبنای فرآیندهای منطقی و غیرمنطقی فزونی م
یبخشد و فقط از راه کار عملی است که به اهمیت نسبی این دو فرآیند پی می برد. هیچ
چیز جای تجربه عملی را نمیگیرد