ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

چگونه مدیران سازمان ها را می کشند؟
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٥   کلمات کلیدی: مدیرت ،مدیران بد ،نابود کردن سازمان

http://www.nedaei139.blogfa.com



 اگرمی خواهید سازمانی را ازبین ببرید وازکارآیی
بیندازید سعی کنید کارکنانش را شستشوی مغزی کنید


 هیچ سازمان وتشکیلاتی بدون افراد موجودیت ندارند
ونخواهند داشت،این به معنی اهمیت وارزش افراد وانسان درتمدن وجوامع بشری است،نقش
مدیران آنچنان حیاتی ومهم است که می توان آن را به آب راکد وجاری تشبیه کرد،سدکردن
جلوی آب روان ومحدودکردن فعالیت طبیعی آنها این پدیده خلقت گندیده شده وبه منجلاب
تبدیل وانواع موجودات ریزودرشت مفید وغیرمفید درآن پرورش می یابند




افراد باروحیه بالا وآرمانهای متعالی وارد سازمانها شده ولی
بتدریج پس ازگذشت مدتی توسط مدیران وافراد قدیمی تر به انسانی دیگر تغییر چهره می
دهندمدیران ازطریق ندادن امتیاز وکسرحقوق ومزایا،طایفه گری وباند بازی، تحقیر
وجابجایی مستمربی مورد، سفارشی کردن انتصابات، سپردن مدیریت گروهها به افراد
نالایق ،ارزش دادن به افراد غیرمتخصص وسیاست باز، ،انتصاب افراد کم تجربه وبی
تجربه، مشارکت ندادن کارکنان درتصمیم گیریها ، بی توجهی به نظرات وانتقادات
سازنده،تنزلزل اخلاقی،تصمیم گیریهای ناپخته،عدم تفویض اختیار،همشهری بازی، ایجاد
جوبدبینی وشایعه پراکنی علیه افراد توسط خود مدیرواطرافیانش،باتوجه به فشارگروهها
وعدم همکاری وایجاد موانع برای مدیران برای تغییرروش واصلاح خودشان اقدامی نمی
کنند،باتغییروجابجایی مدیر روش،ساختار سازمان تغییرمی یابد وروشها وسلیقه های قبلی
منسوخ می شوند وکارکنان خودرا باسلائق مدیرهماهنگ می کنند وتابع اومی شوند،چنانچه
مدیریت ها علمی بودند نه سلیقه ای چنین مشکلی پیش نمی آمد وساختارها وروشها روتین
می شدندوجاافتادمی گشتند




پرورش بی کفایت ها درمقابل سرکوب مستعدها، مدیربه محض ورود
به سازمان سراغ افراد مستعد وکارآمد می گرددوسعی می کند آنها را جابجا وبه
سایرشهرها انتقال دهد تامانع یکه تازی خودش شود.درک نکردن کارمند به علت نداشتن
تخصص وندانستن الفبای تخصصی وبنانهادن اینکه افکارکارمند آرمانی است وکاربردی نمی
باشد وهمچنین اندیشه اوپذیرش ندارد.ایده کشی ومحل ندادن به عقاید حتی مشاهده شده
بعلت اینکه ازنام کارمند بدش می آید حاضرنمی شود واجازه نمی دهد پیشنهادات اورا
ملاحظه کند.سرکوب خلاقیتها وناتوانی درشناسایی افراد خلاق همچنین بخود اجازه
شناسنایی هم نمی دهد،ترس ازافراد باسواد وآگاه مومتخصص،ایجاد محدودیت درانجام
وظایف وعدم ارائه امکانات وابزارومنابع لازم برای پیشبرد اموربه منظور شکست دادن
وناتوان جلوه دادن که نمونه ای ازاین محدودیتها عدم همکاریها وجوسازیها
وهمینطورنیروهای انسانی بی کیفیت وبیسواد تانتواند کارمحوله را به انجام برساند،
دوست داشتن چاپلوسان ومیدان دادن به آنها به منظور کسب اطلاعات وخبرچینی
وبدترازاین جبران کمبودخود،عاطل گذاشتن نیروهای مستعد ومتخصص وبایکوت کردن آنها
وسپردن ایشان به دست بیسوادترازخودش،مدیران غیرخلاق وبی کفایت منتظردستورازمافوق
می مانند وبدون دستورآنها کاری انجام نمی دهند وامورسازمان را تعطیل می نمایند،عدم
طراحی سیستم اطلاع رسانی ویا اطلاع رسانی ناقص وگاه وبیگاه،نشنیده گرفتن ونشنیدن
مشکلات وبی تفاوت بودن به اعتراضات ،عدم حل مسأله تعارض بین گروهها وافراد،سدکردن
جلوی بالندگی وخود شکوفایی افراد،ترورشخصیت،عدم شناسایی فرصتها وتهدیها بهره گیری
ازفرصتها ومقابله باتهدیدها،عدم انعطاف پذیری وخشک بودن وچسبیدن به مقررات درنتیجه
بی توجهی به روابط عاطفی،مدیریت را خرید لوازم مجلل وتزئین دکوراسیون اداری می
دانند وازتوجه به کیفیت ومعیشت نیروی انسانی غفلت می نمایند،سرقت اطلاعات
ازهمکاران ونام گذاری آن بنام خودشان،ناتوانی دربه رقابت کشاندن گروهها ورهبری
نیروهای ناهمگون وغیرمتجانس،ارزیابی وبرداشت یکسان ازافراد وزیرمجموعه خود،بی
توجهی به تفاوتهای فردی،عدم تشکیل تیم های خودگردان وندادن اختیارات کامل به
کارکنان(حداقل اختیارات داده شده را گوشزد کنند تاکارمند درجریان
امرقراربگیرد)،خفه کردن فکرهای نو ونوآورنبودن مدیر،بوجود نیاوردن جوسالم اخلاقی
وعدم کنترل جوسازمان