ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

ایده های یک پیر راه استراتژی
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠   کلمات کلیدی: استراتژی ،برنامه ریزی استراتژیک

دکتر خلیلی شورینی

دوست عزیزم جناب آقای صبورطینت در سمیناری شرکت کرده بودند و نت های خودشون رو برای من فرستادند یکی از سخنرانان دکتر خلیلی شورینی بود که مهندس صبورطینت در موردش نوشته اند قبل از اینکه متن را بخوانید توضیح دهم که بیان نظرات ایشان به معنی تایید از طرف حقیر یا جناب صبورطینت نیست

ایشان که از همه سخنرانان مسن تر و با تجربه تر بودند به طور کلی، با طرح بعضی واقعیات تدوین و اجرای استراتژی را زیر سوال بردند!
بعضی از اظهارات ایشان که رک و راست و با بیانی کاملا خودمانی مطرح کردند:
- چیزی به نام استراتژی سطح بنگاه و استراتژی سطح وظیفه ای وجود ندارد. فقط می شود از استراتژی کسب و کار حرف زد...
- چیزی به نام استراتژی در سطح ملی یا دولتها وجود ندارد. استراتژی فقط برای شرکتهای بخش خصوصی معنا دار است ....
- استراتژی فقط برای شرکتهای بخش خصوصی در اقتصادهای آزاد و جوامع لیبرال- دموکرات معنادار است ....
- آنهایی که می گویند محیط را تحلیل و پیش بینی می کنند دروغ می گویند. اگر راست می گویند بگویند هفته دیگر قیمت ارز چقدر است؟
- آنهایی که می گویند عوامل درونی را تحلیل می کنند نیز تا حدودی کذب می گویند. چگونه وقتی رقبا را نمی شناسند می گویند در مقایسه با آنها در فلان نواحی قوت داریم یا ضعف داریم ....

- آنهایی که می گویند ساختار را با استراتژی همسو می کنند نیز کذب می گویند. ساختار یعنی روابط قدرت در
یک شرکت. در بعضی شرکتها برای کوچک ترین تغییر ساختاری، آدم می کشند !
- در یک شرکت 1000 نفری کار می کنید به همین سادگی می گویید ما واحدها و افراد را در راستای
استراتژی همسو کردیم. من بعد از 65 سال زندگی هنوز نتوانسته ام نظر همسر و فرزندانم را با خودم همسو کنم...
نت های بیشتر از صحبت های دکتر خلیلی شورینی در سمینار
آقا اگه بعدا منو دعوت کردین تخته هم بیارین. من مثل بعضی ها گجت باز نیستم (اشاره به نحوه ارائه دکتر اعرابی)

کی گفته یه عده مثل شما هستن که متفکرن و برای شرکت طرح می ریزن بقیه هم باید بیان اجرا کنن؟ این طرز فکر منحوس تیلوری، نگاه استبداری و دیکتاتوری را برای شرکت به دنبال دارد.
در ادامه گفتند نتیجه این طرز فکر این میشه: "مدیران، مغزهایی هستند که دست ندارند! کارکنان هم دست هایی هستند که مغز ندارند!! کی گفته اینو؟؟؟؟؟ پس حتما مادران هم دو دسته هستند: یه سری از مادرها مغز به دنیا میارن! یه سری از مادرها هم دست و پا و این حرفا..... J
چیزی به نام استراتژی سطح بنگاه، و استراتژی سطح دولت، و استراتژی صنعت و این حرفا وجود نداره. اگه راست می گی تو این زمینه ها یه کتاب درست و حسابی بیار (گشتم نبود، نگرد نیست)
با اشاره به یکی از اسلایدهای دکتر عاطفی که گفته بود در تحقیقی ثابت شد در کشورهای غربی، نود درصد استراتژی هایی که تدوین شده اجرا نمی شود ایشان اشاره کردند: "بیا! مرسی از اسلایدت دکتر عاطفی! خود صاحب این دانشه می گه در بهترین حالت ده درصد اجرا میشه. حالا تو که دنباله رو این دانشی دیگه چی می گی ؟؟؟؟

اشاره به یکی از کتابهاشون: "پریشانی تفکر برنامه ریزی در ایران". و گفتند رو دست ناشر مونده اگه دوست دارین برین بخرین.
بعد گفت همش می گین استراتژی سطح بنگاه رو بشکونیم به سطح کسب و کار. بعد استراتژی سطح کسب و کارو بشکونیم به سطح وظیفه... بعد توضیح دادن: کی گفته همه ساختارهای سازمانی وظیفه ای هستن که شما این رو مبنا قرار دادین؟ خودتون می گید ساختارهای شرکتهای امروزی پیچیده است. چرا همش توی همسویی استراتژی، ساختار وظیفه­ای رو محور قرار می دین؟
در بخش دیگری از سخنانشان ضمن به چالش کشیدن شرکتها و ژورنالهای مشاوره مدیریت دنیا اونها رو یک دکان ارزیابی کردند ...
این خود بیچاره لیکرت هم انقدر راضی نیست به خدا. تنش تو گور می لرزه وقتی یه جدول می کشین، چهار تا امتیاز می دین. می برین روی طیف لیکرت و نتیجه می گیرین. !!!

شناخت انسانها و انگیزه وورد آنها به سازمان در شرکتهای دنیا خصوصا ایرانی خیلی سخته. یکی لره! یکی ترکه! یکی عرب خوزستانه و ! اون وقت شما می خوای راحت با نظریه های رفتار سازمانی مثل مازلو و اون بقیه، راحت بگی انگیزه اینها رو فهمیدی. آره جون خودت فهمیدی!!!
راحت می گی ساختار عوض می کنم. مگه الکیه؟ ساختار یعنی روابط قدرت. مگه من راحت می ذارم قدرتمو از من بگیری؟ اصلا گیریم منو گذاشتی کنار. من ساکت می مونم؟ من هم آدم خودمو دارم. میام پدرتو در میارم....
یه عده تون فکر می کنید اگر تو مدلهای استراتژی تون هی متغیر اضافه کنین هنر کردین. یکی مثل الفرد چندلر خودشو کشت تا رابطه دو متغیر (ساختار و استراتژی) رو بررسی کنه! یکی دیگه مثل وودوارد خودشو کشت تا رابطه بین دو متغیر (ساختار و تکنولوژی) رو بررسی کنه! نه این که حالیشون نبوده که متغیرها خیلی بیشتر از ایناس. ولی : یک داغ دل بس است برای قبیله ای... حالا تو هی بیا بگو این متغیر رو هم باید ببینی!!

من بعد از این همه سال با پسر خودم هم توافق ندارم. توی انگلیس درس می خونه، تلفن زده میگه بابا من می خوام تو رو سو کنم!! (به انگلیسی یعنی تحت تعقیب کیفری قرار بدم). می گم چرا؟ میگه بچه که بودم کارات باعث شده عقده های روانی بهم تحمیل بشه! راست هم می گه: مثلا میومد می گفت بابا این مساله رو حل کن واسم. می گفتم نه پسرم. خودت اول برو چند تا راه حل پیدا کن بعد بیا با هم بحث کنیم.... حالا شما یه خط از بالا بکش پایین (اشاره به فلش های دکتر اعرابی)، بعد راحت بگو کورپوریت رو با کسب و کار همسو می کنیم، کسب و کارو با وظیفه همسو می کنیم و .....

و در مجموع ، ایشان مدلهای غربی را بر اساس ضرورت رقابت و طمع ورزی و کسب سود دانسته و اشاره کردند:
آدمی در عالم خاکی نمی باید به دست
عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی

و بر ایجاد سازمانهای اخلاقی (Affirmative Action) تاکید کردند. سازمان اخلاقی، فراتر از قواعد بازی فعلی ایجاد می شود. اخلاق مدیران باید فضیلیت گرایانه باشد نه وظیفه گرایانه. و سایر توصیه های اخلاقی..