ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

بدون داشتن چشم انداز رفیع و گسترده نمی توان...
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٧   کلمات کلیدی: فصلنامه دنیای تجارت ،شرکت های موفق

مصاحبه گر: عباس زارع-  فصلنامه دنیای تجارت
مصاحبه با آقای حمید جلالی  (پژوهشگر بازاریابی و مدیر فروش)

1- آقای جلالی به چه شرکتی موفق می گویند؟

بسته به دیدگاه شما دارد .شما آقای زارع با توجه اینکه مدیر بازاریابی آینده هستید باید دیدگاه همه جانبه تری داشته باشید .شرکت سود آور برای سهام داران آن شرکت موفق است،شرکتی که به مشتریان توجه خاصی دارد و به تامین نیازهای آنها می پردازد از دید مشتریانش موفق اشت.

به طور کلی موفقیت شرکت در دستیابی آن شرکت یا سازمان به اهداف از پیش تعیین شده اش دارد.

اگر سازمان به اهداف و مسیری که در بیانیه ماموریت خود معین کرده برسد موفق است.

2- در راه رسیدن به اهداف همواره با مشکلاتی روبرو هستیم که مانع رسیدن به این اهداف می شوند چطور یک شرکت می تواند از این موانع عبور کرده و به اهداف خود برسد؟

راه عبور از این موانع که پرتعداد هم هستند در شرکت ها و سازمان های مختلف و گوناگون است.و این هنر و علم مدیران است که چطور سکان سازمان را در اختیار گیرند تا در آینده به سطح امن و دلخواه برسند نه اینکه د رمسیر منحرف شوند و از اهداف اصلی دورتر شوند.

مدیران ارشد سازمان وظیفه ی راهنمایی و رفع بحران های پیش رو دارند.

3- ویژگی ها و علل کارآمدی شرکت ها و در نتیجه موفقیت آنها چیست؟

اگر در یک سازمان که سیستم  است همه ی عوامل ساختاری و تشکیل دهنده به شرح وظایف و اهداف خود واقف باشند تحت مدیریت و رهبری فردی با دانش و منطقی که از محیط و سازمان شناخت خوبی دارد ،به هماهنگی و یکپارچگی برسند،پیمودن راه موفقیت چندان هم دشوار نیست.

کتاب های بسیار و مقاله های بسیاری را در مورد اینکه «چه کنیم تا شرکت خود را به موفقیت برسانیم» چاپ به و نظر ما رسیده است .اما من بر مخاطبین شما که اکثر دانشجویان مدیریت و به خصوص مدیریت بازرگانی هستند گوشزد میکنم که از تئوری به تجربی و کاربردی حرکت کنند.

به طور مثال در اکثر کتاب ها و مقاله هایی که در مورد موفقیت شرکت ها ویژگی ها و عواملی نام می برند از جمله:

1- استقلال شرکت  2- بهروری 3- ساختار ساده و کارآمد  4- متمرکز و غیر متمرکز بودن همزمان  5- محیط غیر رسمی 6- تماس نزدیک با مشتریان   7- توجه به عمل  8- رهبری خوب و کارآمد

همه نکات فوق تئوری و اصطلاح و لغات هستند اما درک مفهوم آن به تجریه نیاز دارد .به مخاطبین شما پیشنهاد می کنم کتاب هایی که درمورد وال مارت و دل و یا کتاب هایی که اخیراً درمورد شرکت های بزرگ و موفق به چاپ رسیده اند را بخوانند و تفکر کنند که چطور علم و هنر مدیران ارشد و رهبر آنها ازاصطلاحات فوق استفاده کرده اند و با درک و تجربه آن ها گام های بلندی را برای موفقیت طی کرده اند.

 

4- وال مارت و یا دل چه کرده اند که سرآمد موفق ترین ها هستند؟

وال مارت یکی از موفق ترین شرکت های کسب و کار در تاریخ شرکت هاست در حقیقت امروزه وال مارت از بزرگترین شرکت هاست .چنددهه پیش نظریه فروش با تخفیف در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.فروشگاه های وال مارت  از تعداد کمی فروشنده استفاده می کردند.

حاصل کار این فروشگاه ها سود بسیاری بود که به علت قیمت بسیار پایین به دست می آمد .وال مارت به اهمیت متفاوت بودن با سایر رقبا پی برده بود بنابراین تلاش کرد خدمات خود را به گروه متفاوتی از مشتریان در بخش های متفاوتی از بازار ارائه دهد.

در حقیقت رمز موفقیت وال مارت توجه به مشتریان است.

توجه به مشتریان را در عمل و به گونه ای بسیار کارآمد و موثر به انجام رساند. اما دل که خالق آن مایکل دل فروش مستقیم به مصرف کننده نهایی را آغاز کرد.این کار دل نه تنها باعث کاهش هزینه ها شد بلکه مهم تر از آن باعث شد شرکت به اطلاعات مهمی در مورد نیازها و خواسته های مشتریان دسته یابد و که سایر شرکت های فعال در این حوزه از آن با خبر نبودند.

این دو نمونه ای از شرکت هایی است که توجه خود را معطوف به مشتریان کرده اند.

نمونه های دیگری هم هستند که باعث ویژگی های دیگری به موفقیت رسیده اند.

5- نقش مدیر در موفقیت چیست؟

برای موفق و موثر بودن ،توانایی های ذاتی و اکتسابی معینی لازم است.مدیر برای تاثیر گذاری نیاز به توانایی های فنی ،انسانی ادرا کی،طراحی و حل مسئله دارد.یک مدیر موفق ،نگرش و انگیزه های معینی دارد.

پاداش های سازمانی و جو سازمانی برانگیزه و انگیزش وی اثر دارد.

یکی دیگر از موفقیت ،رویداد های پیش بینی نشده  و بررسی میزان موفقیت است،زیرا همیشه توانایی های افراد نیست که برای ایشان موفقیت می آورد .موثر بودن هر مدیر بر اساس دیدگاه و معیار های سازمانی  صورت می گیرد.

6- از مدیران تاثیر گذاری که شرکت ها یشان موفقیت را مدیران آنها هستند جند نمونه بیان کنید؟

سازمان و شرکت یک سیستم هستند و موفقیت یک سیستم هم حاصل کارگروهی است.مانند یک تیم فوتبال که برای رسیدن به موفقیت که جام است نیاز به بازیکنان خوب و سطح بالا و یک دل دارد در کنار مربی و با دانش و مدیری که حمایت خود در زمان نتیجه گیری و باخت دریغ نکند تا زمانی که به جام دست یابند شرکت  های موفق درست است که لیدری توامند و کارا احتیاج دارند اما همه ی راه با مدیر طی نمی شود بلکه همه ی عوامل باید کمک کنند و به وظایف خود به درستی عمل کنند تا به موفقیت رسید .اگر بخواهیم از لیدرها و مدیران موفق نام ببریم نباید در لیست خود مدیر توانمند و با روحیه شرکت اپل آقای جابز را فراموش کنیم. رئوس اصول کار تیمی؛ داشتن هدف مشترک، لیاقت و تعهد، تمرکز و انضباط، ارتباط موثر بین فردی و گروهی، شور و شوق، فرهنگ تصمیم گیری، دریافت بازخورد، وجود توفان فکری و...

6- پس به راستی علل حیات موفق شرکت های بزرگ و کوچک و تراز جهانی چیست؟

جان دیویس از دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه هاروارد، در کتابی که درباره شرکت های خانوادگی موفق جهان نوشته، سه عامل کلیدی را موجب موفقیت و ماندگاری آنها می داند؛ گذشته افتخارآمیز تا پایان هر نسل، پول سازی و قابلیت اعتماد. برای نمونه یک هتل ژاپنی را می توان مثال زد که در سال 718 میلادی یعنی 1290 سال پیش تاسیس شد و اکنون به دست چهل و ششمین نسل از خانواده مدیریت می شود. اما بسیاری از شرکت های جدید و نسل امروزی همچون «مایکروسافت» حتی تا سال 1975 وجود خارجی هم نداشته اند.

7- طبقه بندی برای علل وجود دارد؟

در این کتاب8 دلیل ذکر شده است:

1-- از مدیری دوراندیش و دارای چشم انداز رفیع برخوردار هستند؛ بدون داشتن چشم انداز رفیع و گسترده نمی توان به قله های موفقیت دست یافت

2- کالا یا خدماتی ارائه می دهند که مورد نیاز مردم است؛ ژاپنی ها به کالاها و خدمات غیرضروری و بی مصرف «مودا» می گویند، یعنی فقط مشتریانی بسیار خاص با عادات و علایق عجیب و غریب سراغ آنها می روند. برای نمونه یک شرکت امریکایی یک نوع عینک تولید می کرد که دارای برف پاکن بود. ببینید چند درصد مردم مایل به خرید عینکی با دوبرابر قیمت واقعی هستند که دارای برف پاکن باشد تا در برف و باران شیشه عینک آنان را تمیز کند. البته مفهوم عکس آن بدین معنی نیست که اگر شما کالای مورد نیاز مردم را تولید کردید حتماً موفق می شوید. باید عوامل دیگر موفقیت را هم فراهم کرد.

3- کالا یا خدماتی را ارائه می دهند که نیازهای جامعه فردا را برطرف می کند؛ برای نمونه شرکت مایکروسافت تا سال 1975 اصلاً وجود خارجی نداشت اما با ابداع نرم افزارهای جدید و تسهیل کننده رایانه یی، خیلی زود به یک شرکت تراز جهانی تبدیل شد و آقای بیل گیتس بنیانگذار آن دست کم به مدت 10 سال ثروتمندترین مرد جهان بود. در واقع آنچه باعث تولید این همه ثروت شد، «ارزش مغز» بود. به دیگر سخن اینان حتی یک سنجاق قفلی تولید نکردند، هرچه بود از نوع خدمات بود. کندوکاو در جامعه و یافتن نیازها، یکی از راه های حرکت به سوی کارهای بدیع و نوآورانه است.

4- آدم مناسب در جای مناسب؛ چارلز کخ صاحب صنایع نفتی کخ در کتاب «علم موفقیت» می گوید؛ یکی از عوامل کلیدی موفقیت، قرار دادن فرد مناسب در شغل مناسب و مرتبط با اوست. هیچ شرکتی در هیچ کجای این کره خاکی بدون رعایت این بند، هرگز موفق نبوده است، مگر به ثروتی وصل باشد که هیچ ارتباطی به موفقیت شرکت نداشته باشد و همواره از آن ارتزاق کند

5- به دنبال نوآوری هستند و به گذشته نمی چسبند؛ فناوری و سلایق در حال تغییر است. آنچه امروز مطلوب نظر مردم است فردا جایگاه خود را از دست می دهد، آنچه امروز سلیقه مردم است فردا از مد می افتد. کمی به اطراف خود نگاه کنید تقریباً هیچ کالا یا خدماتی را نمی بینید که به سرعت از رده خارج نشود. هر روز هواپیماهای جدید، خودروهای جدید، تلفن های جدید و کامپیوتر های جدید بازارهای جهان را اشغال می کنند. پس راه چاره برای بقا در بازار کنونی
به روز نگه داشتن تولیدات و خدمات خود است، آن گونه که مشتری را به سوی خود جلب کند.


6-از قوانین و استانداردهای محلی و بین المللی پیروی می کنند؛ شرکت های موفق در چارچوب قوانین محلی و بین المللی کار می کنند. برای نمونه اگر هواپیمایی بسازند که منطبق با قوانین محیط زیست نباشد و موتور آن سر و صدا و آلودگی زیاد تولید کند، نمی توانند در بسیاری از فرودگاه های جهان فرود آیند یا اگر پساب های صنعتی کارخانه آنها تصفیه نشود و محیط زیست را آلوده کند، با خطر تعطیلی مواجه می شوند. اگر از قوانین کار بی اطلاع باشند یا خودشان را به نا آگاهی بزنند چندان دوام نمی آورند. در جهان فعلی اغلب یا بهتر بگوییم تمام محصولات معتبر دنیا، با پیروی از استانداردهای بین المللی تولید و عرضه می شوند و جدی تر آنکه تعدادی از کشورهای اجازه ورود کالاهای زیر استاندارد را به قلمروشان نمی دهند.
7- از اصول مالی و اقتصادی سر درمی آورند و شاخص های مورد نظر را دنبال و پول سازی می کنند؛ کسب درآمد و سود، انگیزه اصلی اغلب شرکت هاست. تقریباً شرکتی وجود ندارد که به دنبال سود نباشد و منظورش از کسب و کار وقت تلف کردن باشد. اما پول درآوردن هم راه و رسم خود را دارد و از قانون خود پیروی می کند. شرکت های زیادی را سراغ داریم که در ابتدا حسابی پول به جیب زده اند ولی خیلی زود ورشکسته شده و از صحنه بازار خارج شده اند. اغلب علت این وضعیت جدی نگرفتن محیط کسب و کار است، پس بهترین پیشنهاد این است که با استخدام افراد برجسته در امور مالی، درک شفافی از فضای کسب و کار پیدا کنند و اجازه دهند مسوولان مالی تحلیل های واقعی را خدمت شان عرضه کنند.
8- از نقاط قوت و ضعف خود آگاه هستند و تهدیدات و فرصت های موجود در جامعه را می شناسند؛ امروز شرکت های تراز جهانی با بررسی جمیع جهات از جمله موارد چهارگانه فوق یعنی شناخت نقاط قوت و ضعف خود و تهدیدات و فرصت های موجود در جامعه، چشم انداز خود را تدوین می کنند و بدون در نظر گرفتن این موارد و در تاریکی گام در راه پرپیچ و خم و شتابان کسب و کار امروزی نمی گذارند، به دیگر سخن زمان ورود سنتی به بازار سپری شده است.