ثروت زایی

وبلاگی برای افزایش ثروت و درآمد شما

فعالیت اقتصادی ،وجه تمایز کار آفرینان
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥   کلمات کلیدی: اقتصاد ،کارآفرینان ،کارآفرینی

http://mec.ut.ac.ir



افرادی که یک فرصت شغلی جدید در صنعت ایجاد می کنند کار
آفرین هستند. آنها اغلب این کار را با ایجاد شرکتی تازه انجام می دهند. اما آنها
همچنین فرصتهای جدید شغلی را با ورود یک محصول یا ایجاد یک بازار جدید بوجود می
آورند. بنابراین که در کارخانجات بزرگ خطوط تولید تازه ای به راه می اندازند و یا
با ایجاد بخش هایی تازه که قبلاً وجود نداشت باعث ایجاد بازاری جدید می شوند با
این تعریف کارآفرین هستند. به بیان کلی تر کارآفرینان منابع را مدیریت می کنند تا
چیز تازه ای بسازند اعم از شغل تازه یا کالا یا خدمت یا حتی بازار تازه- آنچه
کارآفرینان موفق را از کارآفرینان دیگر متمایز می کند سرعت توسعه فعالیت اقتصادی
آنان است. آنهایی بیشتر موفق هستند که فعالیت اقتصادیشان را بتوانند به سرعت رشد
دهند. آنها موقعیت هایی را که در بازار دیگران به آنها توجهی نمی کنند می یابند و
همین ایده بهره برداری کردن از این موقعیت ها را در ذهن آنها شکل می دهد. آنها خودشان
را بخوبی در بازاری که در حال انتقال و تغییر است جا می اندازند که از این نظر
مبتکر و مخترع شناخته می شوند. آنها به دقت پیش بینی می کنند که جهت بازارها در
حال تغییر است و سپس آماده می شوند که بازارها را به راه بیندازند که دین کار را
قبلاً کسی انجام نداده بود. مردم اغلب فکر می کنند کارآفرینان در ابتدا موفق هستند
چون آنها کالا یا خدمات تازه ای ابداع می کنند مثل موتور جستجور یاهو. اما اینطور
نیست و اغلب کارآفرینان موفق کار خود را با افزایش در کیفیت یک کالا یا محصول
ایجاد می کنند بدون اینکه چیز تازه ایجاد کرده باشند. آنها اطلاعات کوچکی روی آنچه
دیگران انجام می داده اند ایجاد می کنند



کارآفرینان پس از شروع کار خود به مشتریان توجه می کنند و
با آرامی با اصلاحات دیگر خود را مطرح می سازند. سپس آنها به سرعت آنچه انجام می
دهند را متعادل می سازند و این فرایند را بارها تکرار می کنند پیشنهاد بهبود کیفیت
مطرح شده از طرف Jerry Greenfild Ben cohen منجر به موفقیت
برای آنها شد. آنها شروع به ساختن بستنی با قیمت بالاتر با قطعاتی از میوه روی آن
کردند این بستنی ها برای پاسخ به نیاز مشتریانی ساخته شد که بستنی های ساده را
دوست نداشتند در آن زمان تولید کنندگان بزرگ بستنی در بازار بستنی میوه ای جدید
وجود نداشتند و این بازار جدیدی بود که توسط این دو نفر ایجاد شد.
Jack Burton کار آفرین دیگری است که از
Vermont شروع کرد. او با بهبود طراحی کالایی که اولین بار
در ۱۴ سالگی با آن آشنا شده بود توانست به موفقیت دست یابد با گذشت مدت کمی ا ز
فارغ التحصیلی از نیویورک نقل مکان کرد و تخته اسکی های Burton را درست کرد. او می گوید بسیاری از مردم فکر می کنند من تخته اسکی جدیدی
اختراع کرده ام در حالی که این درست نمی باشد

طرح اولیه تخته اسکی ها بوسیله شرکت Brun
swick ساخته شد در حالی که این شرکت هیچ گاه پیشرفتی در
تخته اسکی های ساخته شده ایجاد نکرد. فلسفه Burton بهبود آنچه جا دارد بر اساس نیازهای واقعی مشتریان بود.
Burton این مساله را به همگان یاد داد که: اگر محصولات اصلی
برای مردم کسالت آور باشد آنها حاضرند با پرداخت پول بیشتر کالای با کیفیت تری
بخرند



 تاثیر محیط بر
فعالیت های کارآفرینانه

طی ده سال اخیر کارآفرینان میلیونها فرصت شغلی تازه در جهان
ایجاد کرده اند. از هر شش دانشجوی رشته مشاغل یک نفر می گوید هدف شخصی اش تاسیس یک
شرکت اختصاصی است و کارشناسان پیش بینی می کنند در آینده سازمانهای بسیاری متولد
شوند. به ویژه افزایش فعالیتهای جسورانه (venture creation) در بین زنان، مهاجران و اعضای گروههای کوچک و رده پایین پیش بینی
می شود. سهم شغل های ایجاد شده بوسیله زنان کارآفرین از ۲۴% در سال ۱۹۷۵ به ۴۰% در
سال ۲۰۰۰ افزایش یافته است



 آیا این رشد بیانگر
جهش ناگهانی در تولد کارآفرینان است؟

پاسخ منفی است چون سرعت کارآفرینی با شرایط محیط کم یا زیاد
می شود. در ایالات متحده سرعت فعالیتهای کارآفرینان در دهه ۱۹۲۰ افزایش یافت و پس
از آن در دهه ۱۹۳۰ کاهش یافت و پس از آن و بعد از جنگ جهانی دوم افزایش و پس از آن
کاهش چشمگیری از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ داشت دهه اخیر دوره دیگری از رشد کارآفرینی به
علت اختراعات انجام گرفته در تراشه ها، کامپیوترها و وسایل ارتباط جمعی راه دور و
تکنولوژی ارتباطات می باشد. کاهش سرعت سودها و افزایش سرعت مهاجرت ها ب افزایش
سرعت فعالیت های کارآفرینانه می انجامد هرچه افراد بیشتری تبدیل به کارآفرینان
موفق می شوند ایجاد ساختارهای اجتماعی بهتر دیگران را مجبور می کند تا کارآفرین
باشند. همچنین فاکتورهای سیاسی و اقتصادی نقش مهمی ایفا می کنند. به منظور ایجاد
تحریک و انگیزه برای انجام کارآفرینی بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی تسهیلات
ویژه ای مهیا کرده اند و مالیات هایشان را کاهش داده اند. هدف دولتها از این سیاست
حصول اطمینان در این زمینه است که کشورشان از جهش کارآفرینانه ای که دست یابی به
تکنولوژی های جدید آنرا ممکن می سازد عقب نمانند. به سازمانهایی که کارآفرینان را
حمایت می کنند incubator organization گویند. آنها به
مشاغل جدید یا کسانی که می خواهند شغل ایجاد کنند به اصطلاح فضا .. می دهند

یک شرکت حمایت کننده کار آفرینان می تواند یک روز کامل را
سپری کند بدون اینکه نیازی به خرید تلفن یا اجاره دستگاه فتوکپی یا استخدام کارمند
داشته باشند. حامیانی که هیچ نفعی برای کارآفرینان نمی توانند به همراه داشته
باشند این خدمات را رایگان به کارآفرینان می دهند اما اغلب کارآفرینان بخشی از سود
خود را با شرکت حمایت کننده که به موفقیت آنها کمک کرده تقسیم می کنند. در شهر
نیویورک کارخانه های سرمایه گذاری روی فعالیتهای جسورانه فضای حمایت کننده را برای
کارآفرینان ایجاد می کنند تا سرمایه گذاری آنها را پرورش دهند



برخی سرمایه گذاران این زمینه معتقدند سازمانهای حمایت
کننده راههای بدون خطر برای شروع فعالیت کارآفرینانه هستند. که بوسیله آنها می
توان دید که آیا این کار در ابتدا توسعه می یابد و پس از آن تصمیمات بهتری در مورد
سرمایه گذاری روی این کار گرفته شود



 صاحبان مشاغل کوچک؛

برخی از مردم به اشتباه واژه کارآفرین را در معنی صاحب
مشاغل کوچک به کار می برند. در ایالت متحده مشاغل کوچک به کارخانه هایی که کمتر از
۵۰۰ کارمند دارند گفته می شود بنابراین واژه صاحب مشاغل کوچک به شخصی که صاحب حق
مالکیت کارخانه با زیر ۵۰۰ کارگر است گفته می شود. اداره مشاغل کوچک
(SBA) (small business administration) یک نهاد دولتی است
که مسئول حمایت از فعالیتهای مشاغل کوچک است. این نهاد منابع سودمند زیادی برای
کسانی که چنین مشاغلی را ایجاد کرده و آنرا به خوبی مدیریت می کنند ارائه می دهد.
بر اساس آمارهای سازمان SAB در سال ۲۰۰۰ در
آمریکا ۲۴ میلیون شغل کوچک وجود داشته که این تعداد ۴۰% کارخانه های آمریکا و ۷۵%
تمام مشاغل جدید ایجاد شده است



بسیاری از کارآفرینان برای مدت کوتاهی صاحبان مشاغل کوچک
هستند. اما تمام صاحبان مشاغل کوچک کارآفرین نخواهند شد به عبارت دیگر همه صاحبان
مشاغل کوچک وارد یک فعالیت شغلی جدید نمی شوند. افراد با خرید کارخانه ها صاحب
مشاغل کوچک می شوند اما بسیاری از این صاحبان مشاغل تمایل دارند مشاغل خود را کوچک
نگه دارند و آنطور که کارآفرینان عمل می کنند شغلشان را توسعه ندهند. این طبیعی
است که اعتقاد داشته باشید کارکردن برای خودتان ممکن است بهتر از کارکردن برای
دیگران باشد اما حتی اگر شما صاحب شغل نباشید کارکردن در یک کارخانه کوچک متفاوت
از کار کردن برای یک کارخانه بزرگ است. یک اختلاف بزرگ در میزان رضایت است. در رأی
گیری اخیر انجام شده، کارخاه هایی با کمتر از ۵۰ کارمند دارای کارمندان راضی تری
هستند. مشاغل کوچک ضررهایی شامل حقوق کم و امکانات پزشکی و بیمه ای کم یا صفر
دارند. اما برای اکثر افراد این زیان ها با رضایت ناشی از فضای خوب کاری خنثی می
شود. در مشاغل کوچک از افراد انتظار می رود تمام مهارت های خود را به نمایش
بگذارند. آنها به راحتی می توانند ببینند چگونه کارشان روی تبلیغات شرکت اثر
میگذارد و یا چگونه عمل آنها روی سود آوری شرکت موثر است



 مشاغل فامیلی؛

مردم اغلب فکر می کنند مشاغل کوچک، مشاغلی فامیلی هستند ولی
در واقع مشاغل فامیلی می توانند کوچک یا بزرگ باشند ممکن است شغل فامیلی در اثر
فعالیت کارآفرینانه به سرعت رشد کند یا اینکه رشد کندی داشته باشد. برای دولت
تعریضی برای مشاغل فامیلی وجود ندارد ولی اغلب این عنوان برای توضیح دادن شغلی که
صاحب و مدیریت آن در دست افرادی است که با یکدیگر رابطه فامیلی دارند به کار می
رود. اغلب این مشاغل مسیر اولیه خود را تغییر می دهند. یک نمونه آن کارخانه
Kohler ، ۱۲۵ سال پیش به عنوان مخترع وانهای حمام به سبک مدرن شناخته شد پس از آن
کارخانه ساده او تبدیل به کارخانه ای با محصولات متنوع از جمله مبلمان، موتورهای
کوچک و زمین های گلف می باشد. و هنوز هم بوسیله یک فامیل کنترل می شود و بسیاری از
افرادی که با هم رابطه فامیلی دارند استخدام می کنند. همانطور که در آینده خواهیم
گفت فشارهای توسعه یک شغل می تواند یک استرس بزرگ برای کارآفرینان و افرادی که با
ریا برای آنها کار می کنند ایجاد کنند. بویژه گره های کور در اینجا افزایش می
یابند برخی مشاغل فامیلی با واگذار کردن مدیریت شروع کارشان به افراد با مهارت به
این فشارها غلبه می کنند. فامیلی های دیگر به دنبال راههایی هستند که رشد شغلشان
را همراه با کنترل مالکیت و مدیریت نگه دارند


لزوم هشیاری بیشتر نسبت به محیط کلان و خرد بنگاههای اقتصادی
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧   کلمات کلیدی: استاد پرویز درگی ،اقتصاد ،هوشمندی در کسب و کار

پرویز درگی

بنگاههای اقتصادی در محیط کسب‌و‌کاری شامل محیط خرد و محیط کلان احاطه شده‌اند. منظور از محیط کسب‌و‌کار، عوامل مؤثر بر عملکرد بنگاههای اقتصادی است که مدیران و مالکان بنگاهها نمی‌توانند آنها را تغییر دهند یا بهبود بخشند. در تعریفی دیگر، محیط کسب‌و‌کار مجموعه‌ای از سیاستها، شرایط حقوقی، نهادی و مقرراتی است که بر فعالیت کسب‌و‌کار حاکم است. بحث فضای کسب‌و‌کار در اصل 44 قانون اساسی دیده شده است، اما متأسفانه ما بخوبی به آن عمل نکرده‌ایم و در واقع بین 187 کشور از نظر فضای کسب‌و‌کار، اکنون در رتبه‌ی 137 هستیم. اما با وضعیت فعلی اقتصادی جهان موضوع محیط کسب‌و‌کار از منظر جهانی نیز چشم‌انداز خوبی ندارد، به‌طوری که محیط خرد شامل واسطه‌ها، تأمین‌کنندگان، کارکنان شرکتها، مردم، دولت و رقبای بنگاههای اقتصادی در یک نااطمینانی و عدم قطعیت محیطی بی‌سابقه‌ای به سر می‌برند و تمام این عوامل بیش از هر زمان گذشته تحت تأثیر محیط کلان که همان محیط ملی بازارهای هدف است قرار گرفته‌اند. محیط کلان را به‌صورت خلاصه با عوامل سیاسی- فرهنگی و اجتماعی- تکنولوژی و اقتصادی تعریف می‌کنند. 
در حال حاضر به دلیل ارتباطات گسترده بین کشورهای مختلف و تأثیرپذیری بسیار زیاد آنان از وضعیت یکدیگر، موضوع محیط کلان از سطح ملی فراتر رفته و منظری جهانی یافته است. 
روزگاری اثر پروانه‌ای شدن در تمام نقاط جهان خصوصاً در حوزه‌ی اقتصاد ملموس نبود، اما اکنون می‌بینم کوچکترین اتفاق در یک کشور دنیا نظیر یونان و پرتغال و در سطح وسیعتر در کشورهایی چون ژاپن و چین و امریکا که سهم بیشتری از اقتصاد جهان را به خود اختصاص داده‌اند، تأثیر جهانی پیدا می‌کند. 
سرعت اطلاعات و ارتباطات و به هم پیوستگی سرنوشت جهانیان به یکدیگر بیش از هر زمان دیگر تأثیرات خود را نشان می‌دهد. 
وقتی نتایج یک تحقیق در اروپا منتشر می‌شود مبتنی بر اینکه اگر بحران اقتصادی نظیر سه سال گذشته تکرار شود، از مجموع 90 بانک اروپایی، هشت بانک بلافاصله ورشکسته می‌شوند و 16 بانک نیز تزلزل جدی خواهند داشت بلافاصله به‌خاطر نگرانی مردم امریکا شاخص بورس نیویورک کاهش می‌یابد و چون امریکا به تنهایی حدود 25 درصد اقتصاد جهان را به خود اختصاص داده است لذا تأثیرات این رکود در تمام جهان خودش را نشان می‌دهد. در این شرایط، بیشتر به مفهوم دهکده‌ی جهانی پی می‌بریم. 
روز جمعه مورخ 27/5/1390 (هنگام نوشتن این سرمقاله) بهای طلا در بازارهای جهانی برای نخستین بار از مرز یک هزار و هشتصد و شصت دلار در هر اونس فراتر رفت. (هر چهار قطعه سکه‌ی تمام که 8 گرم وزن دارد، یک اونس یا 32 گرم وزن دارند). 
افزایش بی‌سابقه‌ی قیمت طلا در جهان نشان از بی‌اطمینانی شدید مردم جهان به اقتصاد فعلی است. در این وضعیت، هزینه‌های زمان، انرژی و هزینه‌های روانی بیش از گذشته افزایش می‌یابد. تداوم رکود اقتصاد امریکا و اروپا و تورم ناشی از آن کاهش بیشتر دلار و افزایش بیشتر طلا را سبب می‌شود. 
مردم در این شرایط عدم قطعیت و نااطمینانی، تمایل پیدا می‌کنند که تا حد امکان داراییهایشان را به طلا تبدیل کنند که دارایی ارزشمند کم‌حجم است. و این نشانه‌ی خوبی برای تولید و تجارت نیست؛ در این شرایط، داراییهای ثابت، سیر نزولی خواهند داشت. یا حداقل مورد معامله و گردش مالی قرار نمی‌گیرند. 
وضعیت نابسامان اتحادیه‌ی اروپا و مسائل ارزی مشترک سبب شده است که امریکا به‌صورت جدی خواهان خروج کشورهای بحران‌زده‌ای چون یونان و پرتغال از منطقه‌ی یورو بشود. از سویی هم امریکا که بخش پیشتاز اقتصادش در صنایع دفاعی و تسلیحاتی است به جهان نشان داده است که هرگاه در طول تاریخ دچار نابسامانی اقتصادی شده است در گوشه‌ای از دنیا نظیر عراق و افغانستان دست به جنگ‌افروزی زده است و به این صورت با فروش تسلیحات تا حدی ضمن منحرف کردن اذهان عموم با به دست آوردن منابع مالی جدید به وضعیت خود سر و سامان داده است. 
در بازار ایران نیز قیمت سکه از مرز 510 هزار تومان گذشت. ساده است اگر قیمت هر اونس طلا را بر 4 تقسیم کنیم و با قیمت دلار ضرب کنیم قیمت سکه به دست می‌آید. 
هر چند رئیس کل بانک مرکزی خبر از عادی شدن بازار سکه می‌دهد اما این گفته بیشتر رنگ و بوی آرام کردن بازار را به صورت دستوری می‌دهد، ولی تجربه نشان داده است که اقتصاد حال حاضر جهان و ایران دستورپذیر نیست و باید باور کنیم که اقتصاد بایدها و نبایدها سالها است که جای خود را به اقتصاد هست‌ها و نیست‌ها داده است. 
لازم است مدیران ارشد اقتصادی کشور و خصوصاً مدیران بنگاههای اقتصادی به صورت مستمر تحولات جهان را زیر نظر بگیرند و بیش از گذشته به اهمیت علم اقتصاد و علم بازاریابی ایمان بیاورند و با بهره‌گیری از نظرات مشاوران کاربلد تصمیم‌گیری کنند. 
سرعت و کیفیت تصمیمات صحیح بیش از گذشته مهم شده است. در حال حاضر استراتژیهای بلندمدت چاره‌ی کار نیست و مهمتر از برنامه‌ریزی استراتژیک، تفکر استراتژیک و هوشمندی رقابتی و هوشمندی بازاریابی اهمیت یافته است. آمارها را زیر نظر بگیرید و وضعیت تورم جهانی و ایران را مطالعه کنید، هر چند متأسفانه در ایران معمولاً ضعف دستیابی به آمار صحیح را داریم. برای مثال در روزهای اخیر رئیس کل بانک مرکزی نرخ تورم تیرماه را 3/16 درصد و رئیس مرکز آمار ایران که مرجع رسمی اعلام آمارهای کلان کشور است، نرخ تورم این ماه را 6/19درصد اعلام کرده است. 
بیش از گذشته پیوستگی جهانی و تأثیرپذیری اقتصادی کشورها از یکدیگر را جدی بگیریم؛ تحولات اقتصادی را زیرنظر بگیریم. تصمیمات سریع و صحیح با بهره‌گیری از نظرات مشاوران در حوزه‌های اقتصادی، بازاریابی، سرمایه‌گذاری، مالی و حقوقی و حتی روانشناسی و منابع انسانی به جهت مدیریت اقتصادی و روانی سازمانها اهمیت یافته است. 
مدیران ارشد بیش از گذشته به مدیریت خویش همت گمارند تا بتوانند با آرامش بیشتر به مدیریت بنگاههای اقتصادی متأثر از تلاطمات محیط خرد و محیط کلان بپردازند. فارغ از تبلیغات به‌عنوان مشاور صدیق توصیه می‌کنم اگر تاکنون کتاب "چگونگی اداره‌ی کسب‌و‌کارها در بحران اقتصادی( "تألیف نگارنده) را مطالعه نکرده‌اید، حال با دقت به مطالعه‌ی این کتاب بپردازید و باور کنیم که مسائلی چون تورم، اشتغال و بیکاری و... در سطح جهان و ایران جدی است و تأثیرات آنها بر تمام جنبه‌های زندگی مصرف‌کنندگان و در نتیجه‌ سازمانها و بنگاههای اقتصادی مهم شده است. 
یادآور می‌شوم تمام تهدیدات برای مدیران هوشمند می‌تواند تبدیل به فرصت شوند، مهم این است که هوشمند باشیم، متفاوت بیندیشیم، متفاوت عمل کنیم و از شرایط بخوبی بهره گیریم. 
همان‌طور که در یکی از سرمقاله‌های قبلی یادآور شده‌ام، عامل اصلی توسعه‌یافتگی کشورها، بنگاههای اقتصادی هستند. این بنگاههای اقتصادی هستند که اشتغال ایجاد می‌کنند و زنجیره‌ی ارزش آفرینی را به حرکت وامی‌دارند. کارآفرینی ایجاد می‌کنند و با بهره‌مندی از تمام عوامل داخلی در کسب‌و کار شامل تأمین کنندگان، کارکنان، واسطه‌ها، سهامداران، مدیران، جامعه، مشتریان و مصرف‌کنندگان ادامه‌ی زندگی میسر می‌شود. بدین‌رو شایسته است که مدیران ارشد این بنگاهها با پیگیری دقیق روندهای اقتصادی جهان و ایران از تحولات اقتصادی مطلع باشند و با مطالعه و مشاوره از آثار این تحولات بر صنعت و کسب‌وکارشان آگاهی یابند. 
بپذیریم که فضای کسب‌وکارمان بیش از گذشته مخاطره‌آمیز شده است پس باید دانش ما نیز تغییر کند. بنابراین لازم است از سرمایه‌گذاری دانشی روی خودمان و همکارانمان دریغ نکنیم. گردابهای بازار بیش از گذشته نگران‌کننده شده‌اند از سویی با محرکهای تغییر مواجه هستیم. این محرکها، تهدیدات و البته فرصتهای جدیدی را برای بنگاههای اقتصادی فراهم آورده‌اند؛ نوآوریهای جدیدی صورت گرفته است و تقاضاهای جدید در جهان و ایران شکل گرفته‌اند. 
بنگاه اقتصادی شما چقدر به این فرصتهای جدید، نوآوریهای جدید و تقاضاهای جدید توجه کرده است؟ 
شرایط بازی در عرصه‌ی کسب‌و‌کار عوض شده است. رقبای جدید به میدان آمده‌اند، دقت کنید آیا تابه‌حال این حجم از توجه چین به بازار ایران را شاهد بوده‌اید؟ در طی یک ماه گذشته چند کنفرانس و همایش با همکاری سفارتخانه‌ی چین در ایران برگزار شده است؟ 
درکنار اینها کانالهای توزیع جدید شکل گرفته‌اند و در نتیجه رهبران جدید در بازارها به‌وجود آمده‌اند. تمام اینها شکل‌گیری بازارها را به‌نحوی متفاوت‌تر از گذشته سبب شده‌اند، در این شکل‌گیری، انتظارات تازه‌ی مشتریان، استانداردهای جدید از سوی مراجع مربوطه و در نتیجه قواعد و قوانین جدید شکل گرفته‌اند. تجارب مشتریان در بازارهای جدید، موجب ایجاد انتظارات بالا رفته در دیگر بازارها می‌شود. 
پس لازم است قابلیتها را در سازمان خودتان رصد کنید، نظم پرصلابت در این شرایط، لازمه‌ی موفقیت است، گلوگاههای کار را بشناسید و سریعاً برطرف سازید. ارزشهای سازمان خصوصاً فرهنگ کار را برای کارکنان تبیین کنید. به نیروهای لایق پاداش دهید و از کنارگذاشتن نیروهای تنبل و حاشیه‌ساز که نمی‌خواهند تغییر کنند، هراسی نداشته باشید. برای مدیریت ارتباط با مشتریان برنامه داشته باشید و تقاضای آنها را با نگرش علمی مورد بررسی و برنامه‌ریزی قرار دهید. 
در این شرایط، علم وهنر بازاریابی نوین خیلی می‌تواند به شما کمک کند؛ چون بازاریابی آینده را می‌آفریند و برای امروز راهکار می‌دهد. بازاریابی به ما کمک می‌کند که مشتری‌گرایی و رقیب‌گرایی را به‌صورت متوازن مورد توجه قرار دهیم و فقط نگرشهای درون به برون نداشته باشیم و با نگرش همه‌جانبه و سیستمی، تصمیمات مناسب با محیط و بازار همراه با نوآوری ساختارشکنانه داشته باشیم. مباحثی چون مدیرت برند، مدیریت تمایز، مدیریت هوشمندی رقابتی و هوشمندی بازاریابی و البته مدیریت تغییر و نوآوری، در تمام شئونات سازمان بیش از گذشته مهم شده‌اند. باز هم یادآور می‌شوم پشت میز جای کوتاهی برای دیدن بازار پرتلاطم است. 
عالم عامل عاشق باشید 


چگونه در کره‌جنوبی توسعه یافت؟
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی: توسعه کشور ها ،اقتصاد ،صنعت ،تولید


www.country-studies.com 
وال استریت ژورنال

شیوا سعیدی: کره‌جنوبی یکی از موفق‌ترین کشورهای در حال توسعه دنیاست. این کشور اکنون از سوی بانک جهانی به عنوان کشوری با درآمد سرانه هنگفت شناخته می‌شود. اولین موفقیت کره‌جنوبی، ارتقا این شاخص و رساندن آن به مرز 20 هزار دلار در سال 2006 و سپس تداوم آن در سال‌های بعد بود (به غیر از سال 2009 که در پی بحران اقتصادی جهان کاهش یافته بود) به نحوی که این میزان در سال 2010 حدود 30 هزار و 200 دلار در برآورد شده است.

 


رشد بخش صنعتی اصلی‌ترین محرک توسعه اقتصادی است. در سال 1987 صنایع کارخانه ایی این کشور به طور تقریبی 30 درصد تولید ناخالص ملی و25 درصد نیروی کار را به خود اختصاص دادند. با توجه به تشویق داخلی و کمک‌های خارجی، صنعتگران در سئول فناوری‌های مدرن را به سرعت در ساخت تجهیزات به کار گرفتند که این امر، تولید کالا به خصوص کالاهایی که برای فروش در خارج تولید می‌شد را افزود و توسعه اقتصادی در کره‌جنوبی را گسترده‌تر کرد. صنعت چهره این کشور را دگرگون کرد و میلیون‌ها کارگر را به مراکز کارخانه‌ای در شهرها کشاند.

 


یکی از تحلیلگران اقتصادی خاور دور در این باره معتقد است که در کره‌جنوبی، سیاست یارانه‌ای بین بخش‌ها در داخل بنگاه‌ها بود. هنگامی که شرکت‌‌ها وارد بازار جدید صادراتی می‌شدند، مانند ساخت کشتی که به طور عامدانه توسط دولت تسهیل می‌شد، از شرکت‌های چند منظوره انتظار می‌رفت که از رانت انحصاری که با عنوان موانع واردات شناخته می‌شد، استفاده و آن را به عنوان سرمایه در گردش برای توسعه بخش‌های جدید به کار گیرند. دولت همچنین به شرکت‌هایی که به بازار جدید، صادراتی وارد می‌شدند حمایت‌های مکملی را ارائه می‌کرد.

 


کره‌جنوبی همچنین تاییدی بر الگوهای تغییرات ساختاری توسعه است. به طور ویژه، رشد کره‌جنوبی طی نسل قبل، نشان‌دهنده رشد سریع بهره‌وری در بخش کشاورزی، جابه‌جایی نیروی کار از کشاورزی به صنعت و رشد مداوم موجودی سرمایه، آموزش و مهارت و‌گذار جمعیتی از سطح باروری بالا به پایین است این تغییرات هنگامی روی داد که درآمد سرانه کره‌جنوبی در کل دوره 90-1965 در حدود 7 درصد بود و کشوری در حال رشد به حساب می‌آمد. حتی در دوره 2002-1990، به عنوان یک اقتصاد بالقوه مطرح بود که در زمان بحران مالی آسیایی در سال‌های 98-1997 نرخ 8/5‌ درصدی رشد اقتصادی داشت. کره‌جنوبی هم چنین در اواخر دهه‌های 1940 و 1950 کره‌جنوبی برنامه اصلاحات ارضی را به مرحله اجرا گذاشته بود و به این ترتیب کشاورزی در این کشور نیز مورد غفلت قرار نگرفت.

 


ویتوریو کوربو و سنگ ماک سو اشاره می‌کنند که اقتصاد کره‌جنوبی به عنوان یک واردکننده انرژی از تکانه‌های 1973 و1979 آسیب دید و کسری حساب جاری این کشور در سال 1980 به 7/8 درصد درآمد ناخالص ملی رسید. لیکن با افزایش نرخ بهره حقیقی از سال 1979 کره‌جنوبی تعدیل را آغاز کرد. به‌رغم نگرانی‌هایی که نسبت 50 درصدی بدهی به درآمد ناخالص ملی ایجاد کرده بود، هیچ گاه شکی در توانایی کشور برای بازپرداخت بدهی‌ها وجود نداشت. تا سال 1985 کره‌جنوبی توانسته بود کسری حساب جاری را به 1/1 درصد درآمد ناخالص ملی کاهش دهد و سپس در سال 1986 به مازاد آن را به 8/2 درصد برساند. در سال‌های اخیر، سهم سرمایه‌گذاری در درآمد ملی در بین بالاترین کشورها بوده است و این امر یک موضوع اساسی در توضیح رشد سریع این کشور است.

 



روند توسعه در صنایع مختلف 
در 1989 میلادی کره‌جنوبی دچار رکود اقتصادی شد که عامل اصلی آن کاهش ناگهانی صادرات و سفارش‌های خارجی بود. این امر بخش صنعتی کره را بسیار نگران کرد. تحلیل‌های وزارت بازرگانی این کشور نشان داد که صادرات کم نتیجه مشکلات زیرساختی در اقتصاد کشور است مثلا دستمزدهای کلان کارگرها، تظاهرات‌های متداوم و نرخ بهره بالا. سیستم‌های اتوماتیک در کارخانه‌ها برای کاهش وابستگی به نیروی کار و افزایش تولید با تعداد کمتری کارگر و همین طور بهبود سطح رقابت ایجاد شدند. تخمین زده شده که بیش از 66 درصد کارخانه‌های کره‌جنوبی فقط نیمی از سرمایه‌های خود را برای تجهیز کارخانه‌ها به سیستم‌های خودکار استفاده کردند. از سوی دیگر سرمایه‌گذاری از آن زمان تاکنون در سطح بالایی بوده، اما سرمایه‌گذاری به عنوان سهمی از درآمد ناخالص ملی در سال 1965 هنوز کمتر از سطح مرحله ‌خیزش، یعنی کمتر از 15‌درصد بود. ولی این سهم به طور ناباورانه‌ای تا سال 1990 به 37‌درصد افزایش یافت و در اوایل سال 2000 در سطح 28‌درصد باقی ماند.

 


در 1990 کارخانه‌های کره‌جنوبی تغییری چشمگیر در برنامه‌های آتی تولید خود در صنایع فناوری نوین را به وجود آوردند. در ژوئن 1989 گروه‌های مقامات دولتی، دانشمندان و تجار جلسه‌های برنامه ریزی تولید برای کالاها با روبات‌های صنعتی، ابزارهای میکرو الکترونیک، تجهیزات شیمی و فضایی برگزار کردند. در هر حال این تغییر به معنای کاهش ناگهانی در صنایع سنگین مانند اتومبیل و کشتی‌سازی نبود. این صنایع در دهه80 میلادی صنعت‌های برتر کشور محسوب می‌شدند. به استثنای صنایع معدنی دیگر صنعت‌ها در مناطق شهری شمال غرب و جنوب شرقی کره متمرکز بودند.صنایع سنگین معمولا در جنوب کشور متمرکز بود. کارخانه‌های پایتخت یعنی سئول بیش از 25 درصد ارزش افزوده تولید کارخانه‌ها در 1978 را تشکیل دادند. هم چنین کارخانه‌های سئول به همراه کارخانه‌های ایالت کیونگی، بیش از 46 درصد محصولات کارخانه‌ای کره را تولید می‌کردند. در این کارخانه‌ها 48 درصد جمعیت 1/2 میلیونی کارگران کره حضور داشتند.

 



صنعت فولاد 
در 1989 کره‌جنوبی به دهمین تولید کننده بزرگ فولاد در جهان تبدیل شد و 3/2 درصد فولاد مورد نیاز جهان را تامین می‌کرد. در 1988 کره‌جنوبی تولید فولاد خام خود را به 3/19 میلیون تن افزایش داد که نشان دهنده رشدی 8/14 درصدی آن در طول یکسال بود. تقاضای داخلی برای محصولات فولادی با 5/8 درصد افزایش از 15 به 3/16 میلیون تن در همان بازه زمانی رسید. تقاضای داخلی 70 درصد کل تقاضای موجود برای این صنعت را تشکیل می‌دادند. این میزان فولاد در اتومبیل و کشتی‌سازی و ساخت قطعات الکترونیکی به کار می‌رفت. رشد صنعت فولاد در دهه 1970 میلادی پس از روی داد که دولت کارخانه POSCO را برای کمک به صنایع در حال رشد خود ایجاد کرد. در 1988 صنعت فولاد کره‌جنوبی شامل 200 کارخانه فولاد بود. با این روند پیش بینی می‌شد تولید آهن وفولاد دراوایل دهه 1990 میلادی رشد قابل توجهی داشته باشد.



صنایع الکترونیکی 
در 1989 میلادی کره‌جنوبی تولیدکننده بزرگ محصولات الکترونیکی مانند تلویزیون رنگی، ضبط صوت، مایکروویو، رادیو، ساعت، کامپیوتر و ویدئو کاست بود. در 1988 صنعت الکترونیک این کشور 23 میلیارد دلار کالا تولید کرد. که به نسبت سال پیش از آن 35 درصد افزایش یافته بود و بدین ترتیب رتبه ششم بزرگترین تولید کننده ابزارهای الکترونیک جهان را به خود اختصاص دهد. ارزش کلی قطعات و تجهیزات (مانند نیمه رساناها) در 1988 به 7/9 میلیارد دلار رسیده بود و تولید کالاهای الکترونیکی در 1988 به 6/4 میلیارد دلار رسید(20 درصد کل تولیدات کشور). صادرات کالاهای الکترونیک در اواخر دهه 80 میلادی به بیش از 15 میلیارد دلار رسید که به نسبت سال قبل از آن 40 درصد افزوده شده بود و به صنعت برتر صادراتی کشور تبدیل شد. هر چند کالاهای الکترونیکی کره‌جنوبی پایه قیمتی مناسبتری از کالاهای ژاپن داشتند اما این صنعت همچنان به اجزایی وابسته بود که از ژاپن وارد می‌شد. برخی شرکت‌های کره‌جنوبی با همتایان خارجی خود ادغام شدند تا به فناوری‌های پیشرفته دست یابند. در اواخر دهه 80 شرکت‌های الکترونیکی برتر این کشور (سامسونگ، ال جی، گلد استار و هیوندایی) کارخانه‌هایی را در سراسر جهان (آلما، انگلیس، ترکیه و ایرلند) تاسیس کردند. در دهه 90 تغییرات چشمگیری در صنعتی الکترونیک به وجود آمده بود. در 1989 کره‌جنوبی برخی از مزایای قیمتی کالاهای خود برای مشتریانش در آسیای جنوب شرقی را از دست داد.



کشتی‌سازی 
دردهه 70 و 80 میلادی کره به تولید کننده برتر کشتی‌های نفتکش، سوپرتانک، و پایه‌های دریایی حفاری نفت تبدیل شد. بزرگترین سازنده کشتی در این کشور هیوندایی بود که در نیمه دهه 70 یک کشتی با ظرفیت 1 میلیون تن را ساخت. این صنعت در میانه دهه 80 میلادی دچار رکود شد که دلیلش رکود بازار نفت جهان بود. در اواخر دهه 80 میلادی این صنعت با کاهش ناگهانی سفارشات روبرو شد. این کاهش‌ها ناشی از اعتراضات به دولت سئول برای فراهم نکردن کمک مالی و نرخ جدید واردات قطعات ژاپنی بود. درهر حال صنعت کشتی‌سازی کره‌جنوبی در اوایل دهه90 میلادی گسترش یافت.



قطعات اتومبیل و اتومبیل‌سازی 
صنعت اتومیبل‌سازی یکی در دهه 80 میلادی رشد کرده و صادرات آن افزوده شد. در اواخر همین دهه ظرفیت تولید موتور از 1984 به بعد 5 برابر شده است و در 88 میلادی میزان تولید آن به فراتر از یک میلیون قطعه رسید. سرمایه گذاری کل این صنعت در سال 89 میلادی فراتر از 3 میلیارد دلار بود. در 1985بیش از 263هزار خودروی سواری در این کشور تولید که که این رقم در سال 89 به 846 هزار خودرو رسید که 83 درصد این خودروها به آمریکا فرستاده شدند. در سال‌های پایانی دهه 80 میلادی دلیل عمده رشد صنعت خودرو‌سازی صادرات به کشورهای دیگر بود. در هرچند که در 1988 میزان صادرات 5/28 درصد کاهش یافت. با این حال رشد صنعت ادامه یافت و این بار دلیل آن تقاضا در داخل بود. در 1989برای نخستین بار پس از 4 سال صادرات خودرو دو برابر شده و تقاضای داخلی حتی بیشتر از میزان تقاضای خارجی بود. در دهه‌های 70 و 80 میلادی صنعت خودرو‌سازی کره‌جنوبی تحت نظارت دولت بوده و راه‌هایی برای جلوگیری از رقابت بیش از حد در این صنعت طراحی شد.



تسلیحات 
کره‌جنوبی یکی از مهمترین تولید کنندگان اسلحه چه در داخل و چه در سطح جهان است. در دهه 60 میلادی این کشور برای تهیه تسلیحات خود به آمریکا وابسته بود. اما پس از جنگ ویتنام این کشور ساخت اسلحه را خود آغاز کرد. تجهیزات جنگی فضایی با همکاری آمریکا تولید می‌شد. صادرات اسلحه در 1983 به975 میلیون دلار رسد اما در سال‌های بعدی کاهش یافت و در 1988 به 50 میلیون دلار رسید.



نساجی و کفش 
محصولات نساجی، کفاشی و چرمی در دهه 80 میلادی 24 درصد کالاهای تولید این کشور را تشکیل می‌دادند. بیش از 10هزار کارخانه نساجی و کفاشی در 1978میلادی در کره‌جنوبی فعالیت می‌کردند.در دهه 80 میلادی صنعت نساجی نقشی اساسی در صادرات سئول داشت و 9/11 میلیارد دلار یا 6/19 درصد درآمد کل صادرات را به خود اختصاص داده بود. دولت 66 پروژه به قیمت 4/38 میلیون دلار را در 1978 میلادی تصویب کرد. بیشتر این سرمایه گذاری‌ها در حوزه دریای کاراییب و آسیای جنوب شرقی انجام شد.



صنعت پتروشیمی 
صنعت شیمی از دهه 70 میلادی تولید و کارخود را آغاز کرد. هرچند که برای مواد خام و فناوری نوین این کشور به واردات خود وابسته بود اما صنعت شیمی این کشور بسیاری از محصولات میانی براس صنایعی همچون نساجی، پلاستیک، کائوچو بازیافتی، کفش‌های لاستیکی و رنگ را فراهم کرده و کره‌جنوبی را درزمینه کودهای تقویتی خودکفا کرد. این کودهای شیمیایی اکنون به صنعت بزرگی تبدیل شده‌اند که درصد بالایی از نیاز داخلی کشور را تامین می‌کنند. در 1987 میزان صادات محصولات شیمیایی و داروی 27 درصد نسبت به سال قبل از آن افزایش یافت اما این صنعت فقط 8/2 حجم کل صادرات کشور را تشکیل می‌دهد در حالیکه 2/11 درصد از واردات به محصولات شیمیایی مربوط است. صنعت شیمی این کشور در اوایل 90 میلادی گسترش یافته و ظرفیت‌های جدیدی برای تحقیق و توسعه محصولات و تجهیزات نوین به وجود آمد *


سنجش و بهبود محیط کسب و کار
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۱   کلمات کلیدی: کسب و کار ،اقتصاد

دکتر احمد میدری استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی

www.ires.ir

اخیراً یکی از کتاب‌های مهم بانک جهانی همراه با اضافاتی به زبان فارسی ترجمه شده. عنوان این کتاب سنجش و بهبود محیط کسب و کار است که اصل آ‌ن در سال 2004 نوشته شده و در آن وضعیت کسب و کار در ایران با 187 کشور مقایسه شده و مترجمان ارزیابی سال‌های 2007 و 2008 بانک جهانی در همین زمینه را نیز به آن افزوده‌اند
در این کتاب ابتدا تعریف محیط کسب و کار مطرح است بعد نظریه‌ای که بازبینی سیاست‌های قبلی است  تا توضیح دهد چرا این نظریه جدید مطرح شد؟ سپس اهمیت محیط کسب و کار و اینکه چرا باید به آن پرداخت را شرح داده و بعد تلاش شده تا به این سؤال که راهبرد کلی برای اصلاح محیط کسب و کار چیست؟ پاسخ دهد 
محیط کسب و کار در یک تعریف کلی مجموعه عواملی است که بر عملکرد بنگاه تأثیر می‌گذارد اما مدیر نمی‌تواند آ‌ن را به سهولت تغییر دهد. مثلآً کیفیت برق. هرچه مدیر هزینه کند، نمی‌تواند نوسانات برق را کاهش دهد و یا با هزینه‌های بسیار بالا امنیت را فراهم کند
بحث این است که تا زمانی که ما محیط کسب و کار را بهبود نبخشیم بهبود  عملکرد بنگاه‌ها و به طور کلی رشد بخش خصوصی امکان‌پذیر نیست. این نظریه دو بیان دارد: یکی اینکه در برابر خصوصی‌سازی مطرح شده و یا در کنار آن. در برابر خصوصی‌سازی یعنی اینکه شما خصوصی‌سازی نکنید اما محیط کسب و کار را برای خصوصی‌سازی مهیا ساخته شرایط آ‌ن را فراهم کنید و تنها در آن صورت است که به تدریج بخش خصوصی بر بخش دولتی غلبه پیدا می‌کند. مثل تجربة چین که توانسته بدون خصوصی‌سازی را سهم بخش خصوصی را در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه از 30 درصد به 75 درصد افزایش دهد. بنابراین در برابر خصوصی‌سازی این ایده مطرح شد. در بیان دیگر شعار مطرح شده این است که در کنار خصوصی‌سازی محیط کسب و کار را با شرایطی مساعد فراهم کنید
اما اینکه چرا این نظریه مطرح شد و چه کسی آن را پدید آ‌ورد من فکر می‌کنم از این نظر اهمیت دارد که نظریات اغلب از کشورهای پیشرفته شروع می‌شود و بعد به کشورهای در حال توسعه می‌آید نمونه‌اش ملی کردن است که حدود 5 دهه قبل ابتدا توسط انگلستان مطرح شد یا همینطور مسئله خصوصی‌سازی
کسی که مبدع بحث بهبود محیط کسب و کار است نامش «هرناندو دسوتو» بوده که ابتدا در کشور پرو تحقیقاتش را شروع کرد که شرح مبسوط آن در کتاب آمده. همچنین مقاله‌ای که مؤسسه پژوهش‌های تأمین اجتماعی چاپ کرد و در آنجا نحوة ورودش به بحث را خودش می‌گوید که اهل پرو بودم که و سوئیس تحصیل کرده بودم در 37 سالگی به کشورم برگشتم  و شروع کردم به تحقیق که اگر بخش خصوصی بخواهد فعالیت کند با چه مشکلاتی روبروست؟ مراحل اداری، رشوه، زمان زیاد و غیره همه را بحث می‌کند و نکاتی را برجسته می‌سازد که قبلاً به آنها چندان توجه نمی‌شد
دسوتو می‌گوید: دارایی ما در کشورهای فقیر بانک‌پذیر نیستند یعنی آنها گرچه زمین دارند ولی خانه ندارند یا مبتکر هستند ولی سازمان ثبت اختراعات از آنها حمایت نمی‌کند. دارایی مادی و معنوی افراد به دلیل ضعف سیستم‌های پشتیبان تبدیل به دارایی مولد نمی‌شود و سرمایه‌ای شکل گرفته نمی‌شود و مشکل را به سیستم اداری نسبت داده تلاش می‌کند بفهمد که چگونه می‌توان آن را اصلاح کرد
علاوه بر موسسه بانک جهانی که کشورها را از نظر وضعیت فضای کسب کاررتبه‌بندی کرده مجمع جهانی اقتصاد هم موانع کسب و کار را اندازه‌گیری می‌کند. در فصل اول این کتاب همة سازمان‌های بین‌المللی که به اندازه‌گیری مشکلات کسب و کار به نحوی می‌پردازند را معرفی کرده که مؤسساتی هستند که بیشتر مشاورین سرمایه‌گذاری هستند و گرایش اصلاح محیط کسب و کار در کشورهای در حال توسعه ندارند بلکه مثلاً می‌خواهند در زمینة نفت سرمایه‌گذاری کنند می‌گویند خطرات سیاسی در این کشور اینها هستند بی‌ثباتی قوانین اینها هستند و
رویکرد بانک جهانی این است که اصلاحاتی که کشورهای مختلف انجام داده‌اند را به کشورهای دیگر معرفی کند مثلاً تونس از نظر اصلاح سیستم قضایی خیلی خوب کار کرده. تجربه‌اش را می‌گوید تا دیگر کشورها یاد بگیرند یا از نظر ثبت اسناد عربستان بهتر کار کرده، اصلاحاتش چگونه انجام شده؟
به چند نکته اشاره می‌کنم تا اینکه محیط کسب و کار چرا مهم است، مشخص شود. اولاً محیط کسب و کار هزینه‌های تولید را بالا می‌برد یعنی دو نوع هزینه دارید یکی هزینه‌ای که بنگاه پرداخت می‌کند یکی هزینه‌ای که محیط تحمیل می‌کند. براساس کاری که بانک جهانی قبلاً انجام داده بود در مقایسة 5 کشور هزینه‌های محیطی نسبت به ارزش فروش کالا در تانزانیا 27 درصد بود یعنی فرض کنید اگر تولیدکننده کالایی را تولید می‌کند و 100 تومان هزینه پرداخت می‌کند، هزینه‌هایی که محیط تحمیل می‌کند 27 درصد است اما در لهستان همان هزینه‌های محیطی 9 درصد است که این هزینه‌ها شامل نوسانات قطع برق، میزان رشوه و مشکلات سیستم قضایی بوده یعنی فرض کنید دو تولیدکننده به یک اندازه کارا و خلاق یکی در لهستان و یکی تانزانیا. آنکه در تانزانیا است محکوم به شکست است چون محیط هزینه‌هایی تحمیل می‌کند که نمی‌تواند رقابت کند با لهستانی. این کمترین مشکلی است که محیط نامناسب در کسب و کار ایجاد می‌کند
مشکل بعدی این است که محیط کسب و کار نامناسب یا شرکت‌ها را بیش از اندازه بزرگ خواهد کرد یا شرکت‌ها را بیش از اندازه کوچک کرده و امکان تعامل بین شرکت‌های کوچک و بزرگ را از بین می‌برد یعنی از یک طرف بزرگ شدگی نامناسب شرکت‌ها را داریم چرا که فرد حس می‌کند اگر کار را به دیگری بسپارد مشکلات غیرقابل کنترلی ایجاد می‌شود بنابراین واحدهایی را می‌زند که در آنها تخصص ندارد و از این رو متحمل هزینه اضافی می‌شود
به همین ترتیب امکان مشارکت‌های مالی را کاهش می‌دهد. وقتی سیستم قضایی نامناسب باشد یا امنیت به درستی تعریف نشده باشد امکان مشارکت مالی در اقتصاد پایین است یعنی اینکه می‌بینید تفکیک مالکیت از مدیریت در کشورهای پیشرفته صورت گرفته یکی از عواملش این است که سیستم قضایی حامی و پشتیبان این تفکیک است
مشکل دیگر این است که بنگاه‌های بزرگ و بنگاه‌های کوچک نمی‌توانند ایجاد شبکه کنند یعنی در کشورهای دیگر که سیستم قضایی و حقوقی یکپارچه و روان است شبکه‌سازی در آن اقتصاد خیلی راحت است. امروز این شبکه‌ها هستند که با هم در حال رقابتند یعنی یک بنگاه منفرد نیست بنگاه تولید لوازم خانگی با لوازم خانگی کشورهای دیگر رقابت کند بلکه دارای شبکه فروش است شبکة بازاریابی و شبکه لوازم یدکی. شما در این مجموعه حتی اگر خوب عمل کنید ولی سیستم اداری این امکان را فراهم نکرده باشد رقابت عادلانه ناممکن می‌شود  
من بررسی اجمالی داشتم روی مشکلات حمل و نقل و صادراتمان. یکی از مشکلاتی که دیدم این بود که تولیدکنندة‌ خارجی کالا را درب کارخانه تحویل یک شرکت می‌دهد که در کشور مقصد نزد فلان خریدار تحویل دهد. اما در ایران ابتدا باید کالا را به شرکت حمل و نقل زمینی بدهد حمل و نقل زمینی آن را تحویل نمایندة شرکت در گمرک می‌دهد از گمرک می‌گیرد و به بندر می‌برد و بعد حمل و نقل دریایی. بعد هم در مقصد همان شرکت کالا را تحویل می‌گیرد
اما در دنیا حمل و نقل زمینی، کار گمرکی و کار دریایی در یک شرکت انجام می‌شود. چرا اینجا قطعه‌قطعه کار می‌کنیم؟ زیرا سیستم گمرکی کشور با مشکلات و فسادهایی روبروست که اساساً شرکت‌های بزرگ نمی‌توانند شکل بگیرند یعنی در ترخیص کاری افراد منفرد راحت می‌توانند رشوه دهند ولی برای یک شرکت بزرگ رشوه‌دادن هزینه‌بر است یعنی سیستم فاسد کوچک‌سازی را تقویت می‌کند
نتیجة دیگری که محیط نامناسب کسب و کار پدید می‌آورد این است که فعالین اقتصادی را به سمت فعالیت زیرزمینی سوق می‌دهد. مطالعات هم نشان می‌دهد در کشورهایی که نظام اداری ناکارآمد است اقتصاد زیرزمینی بزرگتر است. چرا؟ چون مثلاً می‌خواهیم مجوز بگیریم برای صافکاری و این از سوی شهرداری و اصناف مجوز می‌خواهد. افراد حس می‌کنند اگر به طور رسمی بخواهند کار کنند مشکلاتی هست که در صورت غیررسمی بودن دیگر آن مشکلات نیست بنابراین می‌روند به سمت اقتصاد غیررسمی که در آن تولیدکننده از پرداخت مالیات فرار می‌کند ولی در اثر آن نمی‌تواند وام بگیرد و رشد کند یعنی اقتصاد غیررسمی مؤید کوچک ماندن است
بنابراین کاهش رقابت‌پذیری بنگاه‌ها، بزرگ شدن بی‌قواره، کوچک ماندن بنگاه‌ها، عدم شکل‌گیری شبکه‌ها، گسترش بخش غیررسمی از نتایج محیط نامناسب کسب و کار است اما این محیط کسب و کار را چگونه می‌توان اندازه‌گیری کرد؟ یک روش نظرسنجی و پیمایشی است و یک روش زمان‌سنجی
روشی را که مجمع جهانی اقتصاد انتخاب می‌کند این است که پرسش‌نامه‌ای تهیه و بین صا حبان کسب و کار توزیع می‌کنند و از آنها خواسته می‌شود که تلقی‌شان از محیط کسب و کار را بگویند. مثلاً چقدر امنیت سرمایه وجود دارد؟ چقدر قوانین و مقررات امکان تغییر و تحول دارند؟ چقدر پیش‌بینی می‌کنید که تورم افزایش پیدا خواهد کرد؟
روش بانک جهانی بر این اساس است که فعالیت‌های مرتبط با کسب و کار را زمان‌سنجی می‌کند. به این ترتیب که شما برای اینکه فعالیت اقتصادی را انتخاب کنید و تا آخر ادامه دهید به چه کارهای اداری احتیاج دارید؟ مثلآً باید شرکت را ثبت کنید. پس یک مرحله ثبت شرکت است. این ثبت شرکت را در کشورها براساس مقرراتشان اندازه‌گیری می‌کنند. در ایران محاسبات نشان می‌دهد که برای ثبت شرکت در کشورمان 48 روز زمان می‌خواهد. با کشورهای دیگر مقایسه می‌کنند که هرچه این مراحل کوتاه‌تر باشد زمان کمتر باشد و هزینه کمتر باشد آن کشور جایگاه بهتری دارد. این شروع می‌شود و تا انحلال شرکت پیش می‌رود، چقدر هزینه دارد چقدر زمان می‌خواهد بسته به طول زمان این مراحل افزایش پیدا کرده است
من این رتبه‌ها را می‌گویم. از نظر رتبة کلی کسب و کار در بین 178 کشور در 2007 رتبة ایران 131 بوده در سال 2008 شده 135 یعنی 4 رتبه بدتر شده. از نظر ثبت شرکت، رتبة ما 66 بوده به 77 کاهش پیدا کرده است. آسانی شروع کسب و کار درواقع کارایی ادارة ثبت شرکت‌ها را نشان می‌دهد
پارامتر دوم اخذ مجوز است برای تأسیس یک کارگاه در تهران. مبنای این مقایسه پایتخت 178 کشور است و سعی کرده همه را استاندارد کند مثلاً شرکت سهامی محدود خاص. ثبت در شرکت انجام شود و سرمایة اولیه 2000 باشد. بعد زمان‌سنجی کرده‌اند که چقدر در شهرداری تهران زمان لازم است چقدر برای آب و چقدر برق؟ رتبة‌ما از 178 کشور در سال 2007 بوده 158 و در 2008 رسیده به 164 یعنی بدترین شاخص هم همین مجوز گرفتن از این سه دستگاه بوده
شاخص بعدی آسان بودن تعامل کارفرما با کارکنان است. اینجا مواد مختلفی از قانون کار را می‌گیرند و با هم مقایسه می‌کنند مثلاً آیا می‌توان قرارداد 6 ماهه بست و قطع کرد؟ بعد برای آیتم‌ها عدد داده. آیا امکان انتقال برای ساعات و فصول پرکار و جایی که پیک کار است و کار  حداقل وجود دارد یا نه؟ یا مثلآً حداکثر مرخصی چقدر است؟ از نظر تعامل با کارکنان رتبة ما در 207، 143 بوده در 2008 به 141 بهبود پیدا کرده
شاخص بعدی ثبت دارایی‌هاست یعنی کارایی ثبت املاک چقدر است. اینجا دارایی معین مثل زمین را با کاربری مشخص تعریف کرده گفته اگر یک دارایی را در کشور ثبت کنید چند روز زمان می‌برد و چند مرحله دارد؟ همین‌طور هزینه. از نظر ثبت دارایی‌ها رتبة ما 141 بوده به 143 افزایش پیدا کرده است
شاخص بعدی آسان بودن اعتبار است. اینجا شاخص تنها زمان نیست. بحث این است که در این کشور چقدر سیستم اعتبارسنجی وجود دارد. سیستم اعتبار سنجی از مشکلاتی است که در محیط کسب و کار داریم و تعیین‌کننده است. این سیستم این است که سوابق افراد در یک مؤسسه دولتی یا خصوصی ثبت می‌شود. در سیستم بانکی‌تان اگر کسی چک برگشتی داشته باشد ثبت می‌شود و بانک مرکزی می‌داند اما صاحبان کسب و کار اینها را نمی‌توانند بفهمند. سیستم اعتبارسنجی در ایران وجود ندارد در حالی که خیلی مهم است چون درواقع جایگزین پول نقد و وام می‌شود. شرکت‌ها به جای اینکه وام بگیرند امکان معاملات غیرنقد بین شرکت‌ها فراهم می‌شود یعنی واسطه حذف می‌شود و می‌تواند در رشد شرکت‌ها مفید باشد
پارامتر دیگری که در اخذ اعتبار سنجیده می‌شود این است که گرفتن وام چند مرحله د ارد؟ کاری را دکتر صفور حسینی با دانشجوی دوره دکترا انجام داده‌اند که روی بانک کشاورزی کار کرده‌اند که گرفتن وام چند مرحله دارد چه اسنادی می‌خواهد و هزینه‌های نامرئی آن چقدر است؟ چه مقدار رفت و آمدها هزینه تحمیل می‌کند به کشاورزان؟ و نشان داده‌اند در وام‌های کوچک مابین 5 تا 7 درصد مبلغ وام صرف هزینه‌های محیطی می‌شود و وجود سیستم‌های اعتبارسنجی می‌تواند مفید باشد. یک شاخص پایین بودن نرخ بهره است که به دلیل اینکه نرخ بهره در ایران منفی است رتبة ما د ر 2007، 62 بوده و در سال 2008 به 68 افزایش پیدا کرده
فاکتور بعدی حمایت از سرمایه‌گذاران است. منظور این است که سهامداران کوچک و خرد چقدر در بازار سهام آن کشور از حقوق قانونی کافی برخوردارند یعنی قانونی را تعریف کرده‌ا ند که در بازار سهام چقدر احتمال دارد سهامداران عمده یا مدیران علیه سهامداران کوچک تبانی کنند و احتمال فسادشان وجود دارد؟ اینکه گرفتن شکایت علیه هیأت مدیره چند مرحله دارد؟ آیا سهامداران خرد به اطلاعات دسترسی دارند یا نه؟ چه اطلاعاتی منتشر می‌شود؟ هر قدر کشوری از سهامداران خرد کمتر حمایت کند امتیاز کمتری می‌گیرد. ازاین نظر رتبة ما 158 بوده در سال 1007 و 2008 پارامتر بعدی پرداخت مالیات است. اینکه نرخ مالیات چقدر است؟ مراحل لازم برای پرداخت چقدر است؟ و زمان لازم چقدر است؟ از این نظر رتبة‌ ایران 94 شده و در 2008 به 98 رسیده. مثلاً پرداخت مالیات در ایران 22 مرحله است در کشورهای OECD 15 مرحله. زمانی که صرف می‌شود در ایران براساس قانون 292 ساعت است. درکشورهای OECD 183 است. شاخص بعدی تجارت با خارج است که کارایی سیستم گمرکی را اندازه‌گیری می‌کند از این نظر 129 بوده‌ایم و به 135 کاهش پیدا کرده است
تکمیل اسناد لازم برای واردات 10 روز لازم دارد ولی در OECD 5 روز و در کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا 8 روز است 
شاخص بعدی صدور حکم در دادگاه‌هاست. بهترین وضعیتمان 54 است که در سال 2008 به 57 کاهش پیدا کرده است
از نظر آسان بودن انحلال شرکت در ایران رتبه‌مان 110 بوده که به 118 کاهش پیدا کرده
بحث بعدی که به نظر من مهم است، این است که چکار می‌توان کرد که محیط کسب و کار بهبود بخشیده شود؟ تجربة‌ دنیا متفاوت است از اینکه دولت‌ها این کار را انجام دادند یا اینکه نهادها
یکسری تغییرات را دولت‌ها می‌دهند مثلاً گرفتن گذرنامه خیلی فرق کرده یا برای دریافت گواهینامه مؤسسات ایجاد شده‌اند. دولت ترکیه در اتاق بازرگانی هیأتی را گذاشتند که ببینند در محیط کسب و کار چه مشکلاتی هست تا رفع کند. در انگلستان هم به نوعی دیگر. ایران محیط کسب و کار را مطرح کرده در نامة رهبری به رئیس جمهور در باب سیاست‌های کلی اصل 44 هم آمده که باید برای بهبود محیط کسب و کار باید تلاش کرد 
ولی در ایران نباید متوقف ماند که دولت آن را حل کند مثلاً بخواهیم ثبت شرکت‌ها را بهبود بخشیم در کشورهای دیگر دولت به بخش خصوصی اجازه داده تا بازنشستگان سازمان اسناد دفاتری تشکیل دهند تا مردم نزد آ‌نها شرکت ثبت کنند
افراد که سیستم را بهبود نمی‌دهند یعنی وقت و حوصلة آن را ندارند قوه قضائیه که هم که همین‌طور. این کار مدیران است که هر یک به اندازة خود اصلاحات کنند. اما اگر این نباشد کار چه کسی است؟ در کشورهای در حال توسعه اتاق‌های بازرگانی و تشکل‌های صاحبان کسب و کار مشکلات محیط کسب و کار را بررسی و به دولت ابلاغ می‌کنند
اتاق‌های بازرگانی در کشورهای دیگر خیلی نقش دارد. فشار افکار عمومی همین‌طور یعنی رسانه‌ها، دانشگاه‌ها به این مسائل می پردازند. درواقع موتور تحول سیستم اداری،‌ جامعة مدنی است. در ایران اگر جامعة ‌مدنی، دانشگاه، مطبوعات نگاهشان به سمت ناکارائی‌های سیستم اداری برود درواقع این مسئله برجسته شود که سیستم اداری ما چه مشکلاتی دارد و به عنوان یکی از مطالبات مردم درآید و فشار آورده شود به دولت می‌توان امیدوار بود که سیستم اداری ما و مشکلات کسب و کار اصلاح شود
درواقع راهکار اصلی حل مشکل کسب و کار این است که تلاش‌های جدی از بیرون از دولت صورت پذیرد و این تحولات را با کمک دولت ایجاد کند


خطرپذیری و کسب درآمد؛ دو روی سکه در اقتصاد
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥   کلمات کلیدی: در امد زایی ،ریسک ،اقتصاد

در شرایط کنونی بازارهای سرمایه که میزان سود فعالیت های اقتصادی و تجاری کاهش پیدا کرده و هر روز اخبار جدیدی مبنی بر احتمال بازگشت بی ثباتی و رکود به دنیای اقتصاد شنیده می شود، کسب درآمد و موفقیت های چشمگیر مالی به امری حساس و در عین حال دشوار مبدل شده است

 

به گزارش پول‌نیوز، اکثر سرمایه گذاران به دنبال خرید سهام شرکت ها و فعالیت در حوزه هایی هستند که بالاترین سود را برای آنها به همراه داشته باشد. اما باید توجه داشت که شروع سرمایه گذاری و کسب درآمد  نه تنها به تحقیقات گسترده، تحلیل جامع نوسانات بازار سرمایه، استفاده از مشاوران مالی باتجربه و شانس بستگی دارد بلکه برای ادامه فعالیت در دنیایی که در هر لحظه می تواند چالش های بزرگی را  پیش روی سرمایه گذار قرار دهد به شجاعت و قدرت خطر پذیری بالایی نیز احتیاج است 

بدون شک خطرپذیری و کسب درآمد دو روی یک سکه در فعالیت های اقتصادی و سرمایه گذاری محسوب می شوند. به هر میزان که سود بالقوه در حوزه ای که فعالیت خود را آغاز کرده اید بیشتر باشد، خطرات بالقوه بزرگتری نیز در این مسیر پیش روی شما قرار خواهد داشت

 

پس نکته ای که در مقوله سرمایه گذاری  باید مورد توجه قرار بگیرد این است که پول و یا سرمایه ای را که با زحمت فراوان تا به امروز کسب کرده اید، در کدام حوزه و یا بخش سرمایه گذاری نمایید

 

از سوی دیگر این مساله را باید مد نظر قرار دهید که آیا از آمادگی ذهنی و شجاعت لازم برای روبرو شدن با خطرات و یا شکست هایی که ممکن است در مسیر سرمایه گذاری با آنها روبرو شوید، برخوردار هستید یا خیر

 

مسلما رعایت دقیق این نکات و جنبه های دیگر سرمایه گذاری می تواند کسب درآمد و سود بالا را تا حدود زیادی تضمین کند


پس با توجه به آنچه که تا به اینجا به آن اشاره شد، دیدگاه و نگرش افراد نسبت به مقوله خطرپذیری در سرمایه گذاری از اهمیت بسیاری برخوردار است

 

به همین دلیل سرمایه گذاران پیش از هر اقدامی در صورت داشتن مشاور مالی باید در این زمینه با او مشورت نمایند

 

اما برخی از کارشناسان اقتصادی معتقد هستند که در کنار مشورت با مشاور مالی استفاده از لوازم و نرم افزارهائی که برای این کار طراحی شده اند نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است

 

به اعتقاد آنها وضعیت بازار و ایجاد حباب های مقطعی می تواند ذهن انسان را گمراه نماید

 

در صورت استفاده از این لوازم یا نرم افزارها می توان به صورت بی طرفانه و واقعی میزان خطرات موجود در روند سرمایه گذاری و نتایج حاصل از آن را تا حدودی پیش بینی کرد

 

در این میان یکی از گزینه هایی که بسیار مورد استفاده قرار می گیرد تست های روان شناسی است

 

پاسخ دقیق به این سوالات می تواند قدرت خطرپذیری سرمایه گذار را مشخص کرده و پس از آن با همکاری مشاوران مالی می توان راهبردی منسجم را در راستای کسب موفقیت و حداکثر درآمد ممکن برنامه ریزی کرد


از سوی دیگر توانایی و یا ظرفیت تحمل شکست از عوامل دیگری است که در خطرپذیری یک سرمایه گذار نقش مهمی را ایفا می کند. بارها مشاهده شده است که برخی بعد از اولین و یا چند شکست مالی، بطور کامل خود را از دنیای اقتصاد و سرمایه گذاری خارج می کنند


البته در این مقوله می توان  میزان سن را هم باید مورد توجه قرار داد. معمولا سرمایه گذارانی که در سال های پایانی و انتهای کار سرمایه گذاری خود به سر می برند، حوزه ها و یا بازارهایی که از امنیت بیشتری برخوردار بوده و سودی تضمین شده در اختیار آنها قرار می دهند را انتخاب می کنند


بیل گیتس مرد نام آشنای مایکروسافت در این رابطه می گوید: مسیر سرمایه گذاری و فعالیت های اقتصادی هیچگاه مسیر همواری نبوده است، به رغم آنکه موفقیت‌های مقطعی غالبا وجود دارد اما نمی توان آن روی سکه را فراموش کرد زیرا در سمت دیگر دشوار یها و شکست ها، مردان موفق را دنبال می کنند


از هزینه ها بکاهید؛ چند توصیه به کارآفرینان در شرایط نامطلوب اقتصادی
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥   کلمات کلیدی: کارآفرینی ،کاهش هزینه ها ،تجارت در رکود ،اقتصاد

 www.entrepreneur.com

پیش از این همه فعالیت های اقتصادی به شکلی مطلوب انجام می شد اما به هر علت اکنون اکثر کشورها و مناطق جهان با مشکل روبه رو شده اند. شرکت ها به سبب هراس مصرف کنندگان از خرج کردن پول خود دچار کاهش فروش شده اند و این در حالی است که هزینه ها همچنان وجود دارد

 
به اعتقاد آنها با تشخیص نشانه‌های هشدار و اقدام به موقع درباره آنها می توان ضررها را به حداقل رساند. برای شروع بهتر است وضعیت جریان نقدینگی شرکت را به دقت ارزیابی کنید. برای این منظور بررسی اسناد دریافتی و پرداختی و زمان ورود و خروج نقدینگی از اهمیت زیادی برخوردار است. از سوی دیگر اگر به این نتیجه رسیده اید که برای ادامه فعالیت به حجم زیادی وام نیاز دارید این را یک نشانه خطر تلقی کنید. در زمینه مدیریت جریان نقدینگی تامل بر چهار توصیه زیر بسیار سودمند خواهد بود

از هزینه ها بکاهید
بر مبنای میزان نقدینگی ای که در اختیار دارید باید محاسبه کنید کاهش چند درصد از هزینه ها ضروری است. در شرایط نامطلوب کنونی که مشخص نیست رونق چه وقت به اقتصاد بازخواهد گشت، اولویت بندی موارد هزینه و حذف موارد زاید بسیار مهم است. البته مراقب باشید خدماتی را حذف نکنید که سود اصلی شرکت از ارایه آن خدمات کسب می شود. سودده ترین خدمات و کالاها باید حفظ شوند

مشتری های پرهزینه را حذف کنید
در گذشته افزایش 30 درصدی تعداد مشتری ها و هزینه کردن برای این منظور آماری معقول بود اما هنگامی که جریان نقدینگی چندان قوی نیست افزایش مشتری با هزینه بالا غلط است. همچنین یک مجموعه از مشتری ها هم هستند که حفظ آنها مستلزم صرف هزینه بالاست. در شرایط نامطلوب اقتصادی، لزومی ندارد آنها را حفظ کنید. البته این افراد باید کسانی باشند که کمتر سود از آنها به شرکت وارد می شود

حقوق کارکنان را کاهش دهید
در شرایط سخت اقتصادی هزینه های مختلف از جمله حقوق کارکنان گاه بسیار سنگین است. کارکنان را جمع کرده و برای آنها توضیح دهید طی چند ماه آینده مجبور هستید برای حفظ شرکت مقداری از حقوق آنها کم کنید. اگر آنها متقاعد شوند برای حفظ شرکت و شغل خود این کار ضروری است، آن را خواهند پذیرفت

در برنامه های شرکت بازنگری کنید
هرگاه وضعیت اقتصاد یا بازار تغییر کرد الگوی تجاری شرکت را مورد بازنگری قرار دهید تا مطمئن شوید در وضعیت جدید نیز شرکت سودده خواهد بود. اگر مشاهده می کنید در حال از دست دادن مشتری های سودده خود هستید علت را بیابید. شاید نوع محصولات و خدمات شما برای مشتری ها جذاب نیست. شاید کیفیت آنها پایین آمده است
کارشناسان معتقدند حتی در بدترین شرایط نیز سرمایه گذارانی پیدا می شوند که حاضر باشند برای ایده های خلاق و سودده سرمایه‌گذاری کنند. با دستیابی به چنین ایده هایی می توانید به ادامه فعالیت شرکت کمک کنید. همچنین می توانید به دنبال منابع جدید تامین اعتبار از جمله سرمایه گذاری های ریسک پذیر باشید


مصاحبه روزنامه روزگار با دکتر فرشاد مومنی پیرامون فضای اقتصاد کنونی کشور
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٤   کلمات کلیدی: مصاحبه ،اقتصاد ،وضعیت کسب و کار

روزنامه روزگار

آقای دکتر قاعدتا بایستی خبرنگار اقتصاد کلان ما خدمت شما می رسید اما دلیل اصلی حضور من به عنوان خبرنگار حوزه صنعت و معدن این است که اخیرا شما نامه یا  به عبارتی یادداشتی خطاب به آقای احمدی نژاد نوشته اید که ناله ی تولید کنندگان را جدی بگیرد. اولا چرا تولید کنندگان می نالند و چه اتفاقی افتاده که این ناله به وجود آمده و ثانیا چرا بایستی این را جدی گرفت؟
مخاطب آن نامه فرد خاصی نبود. مخاطب آن نامه نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع کشور بود و فلسفه نگارش این نامه هم به سبب شرایط بسیار خطیر و شکننده اقتصاد کشور است

 

واقعیت این است که به قاعده مبانی نظری مشخصی که وجود دارد، در دوران شکوفایی درآمد نفتی اقتصاد سیاسی- نفتی کشور به طرز غیر متعارفی بر علیه تولید کننده ها و به نفع دلال ها و واسطه ها و غیرمولد ها جهت گیری می کند. ما این جهت گیری را به اعتباری طی 20 ساله گذشته و در ابعادی بی سابقه طی 6 ساله گذشته مشاهده می کنیم . تصور من این است که در ذات یک اقتصاد رانتی، کوته نگری به مثابه یک قاعده رفتاری مسلط وجود دارد به این معنا که فرآیند های تصمیم گیری و تخصیص منابع به گونه ای سامان دهی می شود که ترجیح ملاحظات کوتاه مدت به ملاحظات بلند مدت در همه عرصه‌ها کم و بیش خود را نشان می‌دهد. شما ملاحظه می کنید که در تجربه  تاریخی شوک‌های درآمدی از دهه 1350 تاکنون به دنبال هر موج چشمگیر درآمد نفتی، خصوصا 6 سال گذشته  به محض پدید آمدن کوچک ترین اختلاف در سطح عمومی قیمت ها هرگز دولت از طریق تقویت تولید کنندگان به مقابله با مشکلات بلند نمی شود بلکه به واسطه مضمون کوته نگر فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع، بدون اعتنا به سرنوشت تولید کنندگان به سرعت فرمان افزایش واردات داده می شد. بحث این بود که رویه های کوته نگر قابلیت استمرار و تداوم ندارند و انواع ناپایداری‌ها را در کل عرصه‌های نظام حیات  جمعی بازتولید و تحمیل می‌کنند. در حال حاضر در میان مجموع مولفه های شکل دهنده به فضای کلان اقتصاد ایران شخصا شرایطی را مشاهده می کنم که اگر روند بی اعتنایی به تولید کنندگان و سرنوشت آن ها استمرار پیدا کند ما از نظر اقتصادی احیانا در مسیرهایی غیر قابل بازگشت  و مواجهه با  طیف گسترده ای از بحران های  اقتصادی اجتماعی قرار خواهیم گرفت . بنابراین چون کاسه صبر اقتصاد ایران از اقدامات کوته نگر لبریز شده در آن نامه عنوانی که انتخاب کردم این بود: "حداقل این بار به ناله ی تولید کنندگان توجه کنید." برای این که الآن دیگر مسئله تنها مسئله خسارت دیدن و ورشکست شدن  و دچار مشکل شدن طیفی از شریف ترین و پاک ترین و توسعه گرا ترین گروه های جامعه نیست بلکه بقای نظام ملی از منظر اقتصادی مطرح است و اگر در شرایط کنونی رویه های اشتباه و خسارت بار 6 سال گذشته به صورت بنیادی اصلاح نشود ما در معرض هزینه های بسیار سنگین تری نسبت به  هر دوره تاریخی دیگرخواهیم بود
در این نامه تولید کنندگان بخش دولتی بیشتر منظورتان بود یا بخش خصوصی؟
وقتی ما ازتولید صحبت می کنیم دیگر تفکیکی از منظر ساختار مالکیتی تولید کنندگان مطرح نیست. بسیار متاسفم که علاوه بر سیاست‌گزاران اجرایی نهاد های نظارتی ما هم دقت و حساسیت های کافی را  در عرصه تولید نشان نمی دهند. لااقل به این هم توجه ندارند که تولید کنندگان دولتی هر ساله گزارشی از وضعیت خودشان در قالب پیوست های لایحه بودجه کشور تحت عنوان بودجه شرکت‌های دولتی ارائه می کنند. اگر با دقت به آن چه که بر سر شرکت های دولتی در ایران آمده بادقت کارشناسی لازم نگاه شود شما متوجه می شوید که فاجعه ای که بر سر تولیدکنندگان دولتی آمده به هیچ وجه کمتر از تولیدکنندگان خصوصی نیست . اما در کل چیزی که مد نظر بود عدم تفکیک تولیدکنندگان از منظر الگوی مالکیت و مدیریت و صدور هشدارهایی راجع به اصل مسئله تولید و گرایش‌های تولیدی در جامعه بود
در حال حاضر تولید کنندگان از افزایش عامل های سوخت و انرژی و مواد اولیه و تفاوتی که در نرخ ارز به وجود آمده  و عدم صدور مجوز برای افزایش قیمت ها گلایه دارند. منظور شما هم از "ناله تولیدکنندگان" همین ها بود؟
ما باید این مسئله را مقداری بنیادی تر مطالعه کنیم. نکاتی که شما مطرح کردید نکات قابل تاملی است و در ادامه صحبت هایم به آن‌ها اشاره خواهم کرد. اما این که گفتم لااقل این بار توجه کنید ذهنم به یک شرایط خطیر و یک نقطه عطف حساس معطوف بود که یکبار به طور جدی کل نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع (و نه فقط نظام اجرایی) باید برگردند و به آن چه که طی 6 ساله گذشته و به اعتباری طی 20 ساله گذشته در اقتصاد کشور صورت گرفته نگاه کنند. ما در این جا بدون تردید اگر بخواهیم مسئله را بنیادی نگاه کنیم نیازمند یک بنیان نظری برای واکاوی خویش هستیم . آن بنیان نظری از طریق ارزیابی انتقادی اقتصاد متعارف که محور اصلی سیاست گذاری هایی است که تحت عنوان برنامه شکست خورده ی تعدیل ساختاری مطرح است باید مبنای ارزیابی‌ها قرار گیرد. یکی از ضعف های جدی اقتصاد متعارف این است که قادر به ارائه یک تبیین روشمند و عالمانه از دلایل بقای واحدهای  ناکارآمد نیست در حالی که چه در سطح ملی و چه در بین اللملی ما شاهد هستیم همیشه اکثریت واحد ها را کارآمد ها تشکیل نمی دهند بلکه نا کارآمد ها تشکیل می دهند. در حال حاضر که در دنیا حدوود 200 کشور وجود دارد از این 200 کشور بیش از سه چهارم آن ها در حال توسعه محسوب می شوند. این یک بیان محترمانه ای است برای مورد خطاب قرار دادن واحدهای ملی ناکارآمدی که به قاعده رقابت داروینیستی مورد نظر اقتصاد متعارف عملاً از گردونه رقابت حذف نشده اند. ما به  یک الگوی نظری احتیاج داریم که بتواند بقای واحد‌های ناکارآمد را هم توضیح دهد. الآن وارد جزئیات این که کدام الگوی نظری می تواند از عهده این کار بر بیاید نمی شوم اما به نتایج پیشرفت های بزرگی که طی سه دهه گذشته در عرصه تبیین روشمند مسئله توسعه‌نیافتگی و توسعه پدید آمده اشاره مختصری می کنم. یکی از مهم ترین نتایجی که مطرح می شود این است که رشد پایدار و همراه با بالندگی فقط با یک ساختار نهادی و با تکیه بر سازمان‌های سیاسی و اقتصادی تولید محور امکان‌پذیر است. ساختار نهادی و سازمان های تولید محور باید به یک مسئله خیلی حیاتی هم متمرکز باشند تا آن بالندگی و پایداری را تضمین کنند و آن هم مسئله بهره وری است. یعنی ما بایستی یک ساختار نهادی و سازمان های سیاسی و اقتصادی داشته باشیم که این ها تولید محور و بهره وری محور باشند
می توانیم سازمان هایی مثل ایدرو و ایمیدرو را در این دسته بندی قرار دهیم؟ 
ما در ایران جز موارد بسیار استثنایی چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی چنین سازما‌ن‌هایی نداریم. ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد اما وقتی که می خواهیم روش مند یک قاعده رفتاری را بیان کنیم استثنا ها را محور قرار نمی دهیم بلکه قاعده های بازی جمعی را مبنا قرار می دهیم. بحث بر سر این است که  به واسطه محدودیت ها و تنگنا‌های جدی که ساختار نهادی یک اقتصاد رانتی دارد در شرایط شکوفایی درآمدهای ناشی از صفت تحت‌محصولی استخراجی به صورت نظام‌وار مولد‌ها مقهور غیرمولد‌ها می شوند. چون این اتفاق می افتد انگیزه های کارایی و بهره وری به حداقل می رسد و این فرایندها باعث ناپایداری سیستم های اقتصادی و اجتماعی می شود. بحث بر سر  این است که ما باید به این سطح از بلوغ فکری  در نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع برسیم که بهره وری تنها گزینه نجات کشور از انواع تضادها است، چرا که مهمترین کارکرد بهره‌وری این است که بازی اقتصادی را به یک بازی برد برد تبدیل می کند. وقتی که بهره‌وری محور اصلی فرآیند  تصمیم گیری و تقسیم کار و تخصیص منابع قرار می گیرد تمامی کسانی که در گیر بازی تولید هستند سود می برند. کارگران از طریق ارتقا بهره وری سود می برند ودستمزد بیشتری دریافت می کنند . بنگاه ها سود  می کنند چون می توانند توان رقابت خویش را ارتقا بخشند و به دنبال آن مقیاس تولید و اندازه بازارهای خود را افزایش دهند و دولت هم سود می برد برای این که در یک اقتصاد بهره‌ور مالیات‌گیری هم امکان‌پذیرتر، هزینه هایش کمتر و دستاوردهایش بیشتر می شود. اما بحث بر سر این است که در مقابل بازی اقتصادی مبتنی بر بهره وری، بازی اقتصادی دیگری داریم که  به خصوص در اقتصاد های نفتی بسیار رایج‌تر و شایع‌تر است و آن هم بازی اقتصادی مبتنی بر رانت و فساد و ربا است. از منظر ایدئولوژیکی ما رانت و فساد و ربا را حرام می دانیم اما از منظر تئوری اقتصاد توسعه، رانت و فساد و ربا به اعتبار موازین عقلی و تجربی هم نامطلوب و زیان‌بار تلقی می‌شود. اقتصاد توسعه معتقد است در این کادر بازی اقتصادی بازی با جمع صفر می شود یعنی برخورداری گروه های "ذینفع معین" به معنای محروم ماندن از طیف وسیعی از گروه های ذینفع دیگر می شود. بنابراین ما می گوییم رانت و فساد و ربا (اگر ملاحظات ایدئولوژیکی هم  مبنا قرار نگیرد) از منظر ملاحظات توسعه نا مطلوب است چرا که  منابع انسانی و استعداد ها را در سطح نظام ملی به سمت فعالیت های غیر مولد می کشاند. رانت جویی هم به سهم خود دارای تابع هزینه است. یعنی یک بنگاه رانت‌جو هم برای این که فعالیت های رانت‌جویی‌اش به ثمر برسد بایستی هزینه هایی را صورت دهد منتها این هزینه ها به جای این که صرف ارتقا آموزش های مولد، مهارت های مولد و تحقیق و توسعه مولد شود تا توان تولید ملی را ارتقا دهد در تابع هزینه بنگاه رانت جو هزینه ها در مسیر  لابی و رشوه و تهدید و تطمیع و تبلیغ و این‌گونه امور قرار می گیرد و بنگاه رانت‌جو گرچه در کوتاه مدت سود خود را حداکثر می کند ولی چون بازی اقتصادی در این کادر بازی با جمع صفر است پایداری ندارد. نظام ملی بایستی به این سطح از بلوغ فکری برسد که راه نجات کشور لگام زدن به تمایلات رانت‌جویانه و محور قرار دادن فعالیت های مولد برای توجه و تخصیص منابع است. در این زمینه بحث های بسیار روشن گر و پیشرفت های نظری بسیار خارق العاده ای اتفاق افتاده  ولی ملاحظه می فرمایید که این مسائل متاسفانه چقدر در ایران با بی توجهی روبه رو می شود زیرا ساختار نهادی ما اساسا به مسئله تولید به مثابه  یک مسئله اصلی و محوری نگاه نمی کند
آیا می توانیم صنعت خودرو کشور را در این قالبی گفتید بگنجانیم. یعنی این صنعت را می توانیم محصولی از اقتصاد مبتنی بر رانت و لابی و ربا و فساد تلقی کنیم؟
بله دقیقا. شما وقتی که به الگو های نظری خیلی موفق در تبیین مسئله توسعه و توسعه نیافتگی نگاه می کنید می بینید آن ها حتی وقتی که می خواهند درباره علم و فناوری صحبت کنند نقطه عزیمت تحلیل های نظری خود را رفتارهای بنگاه قرار می دهند. این یک پیام بزرگ دارد و تا قبل از این که دیر شود نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع ما هم بایستی این را بشنود. حکمت این که این ها نقطه عزیمت تحلیل های مربوط به  دانایی را بنگاه قرار می دهند این است که دانایی برای بالندگی و شکوفایی خویش بیش از هر پدیده ی دیگری به تقاضا محوری اتکاء دارد. یعنی اگر تقاضا برای دانایی وجود نداشته باشد بالندگی علمی فنی پدید نمی آید و بنابراین شکوفایی تولید اتفاق نمی افتد. مثلا برای اینکه ببینید وضعیت ایران در مقیاس کلان در این زمینه به چه میزان نگران کننده است به نتایج تفصیلی سرشماری سال 1375 نگاه کنید. در آن جا گزارش های رسمی مرکز آمار نشان می دهد که از کل جمعیت شاغل در بخش خصوصی ایران تنها حدود دو درصد تحصیلات بالاتر از دیپلم دارند، این واقعیت بسیار تلخ و نگران‌کننده پیام بسیار گویایی دارد. آمار با ما صحبت می کند و می گوید چون درنظام پاداش دهی اقتصادی اجتماعی ما دانایی ‌محور اصلی تعیین صلاحیت‌ها برای برخورداری نیست بنابراین بنگاه های ما برای حداکثر کردن سود خویش نیازی به حداکثر کردن ذخیره دانایی خویش نمی بینند. خوب دقت کنید در یک اقتصاد رانتی بنگاه‌ها برای حداکثر کردن سود خود البته به دانایی‌هایی احتیاج دارند اما داناهایی که بتواند آن ها را در مسیر لابی و رشوه و تبلیغ تجهیز کند نه دانایی هایی که مهارت و صلاحیت‌های نیروی کار را ارتقا دهد به گونه ای که بنگاه به بهره وری و بالندگی نایل شود. البته بعد از 10 سال تلاش طاقت فرسایی که به خصوص کارشناسان توسعه ای این کشور کردند و دولت های دهه ی 70 تا نیمه 80 را متقاعد کرده بودند که بایستی اهتمام بیشتری به دانایی شود علائمی از بهبود های اندک در آمار سرشماری سال 85 در زمینه سهم شاغلان با تحصیلات بالای دیپلم مشاهده می شود. مثلاً سهم نیروی کار شاغل در بخش خصوصی ایران که تحصیلات بالای دیپلم دارند از حول و حوش 7 درصد عبور کرد اما با کمال تاسف به واسطه سهل انگاری ها و بی اعتنایی هایی که به علم و کارشناسی به خصوص از سال 85 به این طرف شاهد هستیم باعث شده که ما در این زمینه حتی اگر نیروی کار تحصیل کرده بیشتری را هم در استخدام در آورده باشیم قادر به استفاده متین از آن ها نیستیم که این هم می تواند موضوع مستقلی باشد. اما اگر بخواهیم بحث مان را در کادر مطلبی که شما به عنوان سوال مطرح کرده بودید ادامه دهیم و به فرجام برسانیم واقعیت این است که از سال 1384 که به تدریج  ما با یک جهش در درآمد نفتی روبرو شدیم امواج بی سابقه ای از کوته نگری فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع کشور مشاهده شد و به قاعده تئوری پشتیبان و تبیین کننده این شرایط شما ملاحظه می فرمایید که از سال 84 به این طرف به طرز بی‌سابقه‌ای غیرمولد‌ها دست بالاتر را در اقتصاد سیاسی ایران پیدا کرده‌اند و صدای آنان رساتر است و بیشتر شنیده شده و جدی تر گرفته می شود. مثلا از این آزاد سازی واردات مخربی که از سال های اولیه دهه 1380 شروع شد و از نیمه های دهه 80 اوج بی‌سابقه پیدا کرد و ما به آستانه 100 ملیارد دلار واردات در یک سال هم رسیدیم تولید کنندگان بی‌شماری به صورت فردی و جمعی ناله هایی سر دادند و شکوه هایشان بلند شد و تلاش کردند نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع را متوجه فاجعه آمیزی آن چه که بر سرشان آمده کنند ولی صدای آن‌ها هرگز شنیده نشد. اما به محض این که طلافروشان اعتراض بسیار جزیی کردند دستگاه اجرایی ما در سطوح بالاتر به صورت غیرقانونی و با سرعتی شگفت‌انگیز فرمان توقف اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده را داد! از آنجا که وام گیری خارجی هم در یک اقتصاد در حال توسعه رانتی در غیاب ترتیبات نهادی تولید محور همان نقشی را  ایفا می‌کند که افزایش قیمت نفت ایفا می کند شما در دهه 70 هم ملاحظه می‌فرمایید اشتباه فاحش مدیریت پولی کشور در سال‌های اولیه دهه 70 در زمینه نحوه تنظیم قراردادها برای در اختیار قرار دادن دلار به تولیدکننده‌ها و واردکننده‌ها دیدید. این‌ها برای تامین منابع ارزی مورد نیاز این دو گروه به قیمت ثابتی قرارداد بسته بودند اما وقتی که زمان سررسید بدهی ها رسیده بود قیمت دلار نسبت به زمان انعقاد قرارداد چندین برابر شده بود . این اشتباه را بانک مرکزی مرتکب شده بود اما زمانی که در مقابل واردکنندگان قرار گرفت آن ها را از پرداخت قیمت های جدید دلار معاف کرد و با همان قیمت های پیشین تسویه کرد اما تولید کنندگان را مجبور کرد که با قیمت های جدید بدهی های خودرا تسویه کنند و نتیجه این شد که در دهه های 70  و 80 بخش بزرگی از زندانیان مالی را مولد ها تشکیل می‌دادند یعنی شریف‌ترین و توسعه‌گراترین گروه‌های اجتماعی این کشور مجبور شدند تاوان اشتباه فاحش مدیریت وقت بانک مرکزی را این‌گونه بدهند. در یک اقتصاد رانتی وقتی می خواهند درباره یک موضوع معین سیاست گذاری و برخورد کنند ترجیح آنان توجه به خواسته های واردکنندگان است نه تولیدکنندگان و تجربه دهه 70 هم مثل دهه 80 همین را نشان می‌دهد. این را می توان مبسوط‌تر هم مطرح کرد. در یک اقتصاد رانتی غیر مولد ها دست بالاتر دارند
هنوز هم همین گونه است؟
هنوز هم این گونه است و وقتی که درآمد نفتی به صورت جهشی افزایش پیدا کرد این مسئله تشدید می شود. نکته بعدی این است که وقتی دولت به هر دلیلی به سمت سیاست های بی ثبات کننده اقتصاد کلان حرکت می کند، بی ثباتی فضای کلان به همان مقیاسی که میدان فراخی برای رانت جویان  فراهم می آورد برای این که تمایلات رانت خواری خود را حداکثر کنند، بیشترین فشارها را به تولیدکنندگان وارد می کند. نکته ای که شما اشاره کردید یعنی بی ثباتی هایی که در نرخ ارز و قیمت حامل های انرژی و تعرفه‌ها و قیمت سایر نهادهای تولید پدیدار شده آب اقتصاد ایران را به نفع  غیر مولد ها گل آلود می کند و فشارهای غیر متعارفی را به ضرر تولید کنند ها به وجود می آورد.
اسم تغییرات در قیمت حامل های انرژی پس از هدمندی را می توان مزیت کُشی گذاشت؟
من روی مفهوم مناقشه نمی کنم، روی مضمون تاکید دارم که این را متوجه شویم وقتی دولت به سمت بی ثبات کردن فضای کلان اقتصاد از طریق شوک درمانی می رود رانت های غیر عادی برای غیر مولدها ایجاد می کند و یک فشار مافوق طاقت برای مولدها ایجاد و تحمیل می‌نماید. در زمانی که این نامه را نوشتم مسئله این‌گونه بود که از یک طرف اکثریت نزدیک به تمام سیاست‌های قابل تصور بی‌ثبات‌کننده فضای کلان  اقتصاد در دستور کار قرار داشت (و دارد) و به طور هم زمان و به دلایل مشخص اقتصاد سیاسی یک جهت گیری توسعه واردات هم به این عوامل بی‌ثبات‌کننده اضافه شده و ابعاد نابرابری رقابت تولید کننده های مارا با تولید کننده های خارجی به طرز وحشتناکی به نفع خارجی ها و به ضرر تولید کنندگان ایرانی سامان داده بود. بحث من این بود که وقتی که شما به روند های کلان اقتصاد ایران طی شش ساله گذشته نگاه کرده و اسناد لایحه بودجه سال 90 را هم مشاهده می کنید خیلی خوب می توان دریافت که آستانه تحمل اقتصاد ایران در حال  انعکاس شرایط نگران کننده ای است . شرایط نگران کننده ای که در آن رکود و تورم و تمام آثار فرهنگی- اجتماعی ناشی از  آن هم است. 27 تیر ماه در روزنامه خودتان از قول مقام های رسمی نوشته بودید اقتصاد ایران با پدیده ای جدید به نام "دارو دزدی" روبه رو شده که در گذشته هرگز سابقه نداشته است. در هفته های پیش هم روزنامه های دیگری نوشته اند که پدیده گاز دزدی و نان دزدی رایج شده است. من فکر می کنم کسانی که نظارت های راهبردی به روندهای اقتصادی و اجتماعی کشور می کنند نباید این پدیده ها را تصادفی بنگرند. زمانی که یک مقام رسمی نیروی انتظامی یک ماه پیش مصاحبه کرده و اعلام می کند در 3 ماهه اول سال 90 رشد کالاهای کشف شده قاچاق در برخی موارد خاص و خطرناک 1700 درصد شده این‌ها پیام‌ها و علایم بسیار معناداری است و نشان می‌دهد آستانه تحمل در حال رسیدن به نقطه نگران‌کننده‌ای است. به این اعتبار گفته بودم در چنین شرایط خطیری باید قبل از این که استمرار روندهای موجود به فاجعه‌های ملی منتهی شود خطیر بودن شرایط از این زاویه به درستی فهم شده و متناسب و مقتضی با آن یک دگرگونی بنیادی در جهت گیری های سیاست اقتصادی کشور اتفاق بیافتد. به طور مشخص این نکته را برجسته کردم که در فضای سیاست زده کنونی از این حرف من نباید سوءاستفاده شود و بیشتر بر سر قوه ی مجریه بزنند. این مسئله بیشتر مسئله ملی و حاکمیتی است . قوه مجریه البته به واسطه اشتباهات فاحشی که مرتکب شده در شکل گیری شرایط کنونی مقصر بزرگ است اما تمام قوای دیگر هم برای این که این اشتباهات اتفاق بیافتد یا همکاری کردند و یا سکوت. بحث ما این است که الآن اصلا نباید دنبال مقصر بگردیم . ما باید اصل این شرایط خطیر را به موقع درک کرده و یک اراده ملی در سطح نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع ملی پدید بیاوریم برای برگرداندن ریل های اقتصاد ایران بر محور اقتضائات بخش های مولد . این را ه نجات کشور است و کاری است بسیار سخت و مشکل چرا که  وقتی غیر مولد ها طی چندین دهه و حتی سده عادت کرده اند که همیشه دست بالا را داشته باشند طبیعتا آن ها ازابزارها یی برای فشار آوردن بر نظام حاکمیت ملی برخوردار هستند. ارتباطات و پیوندها و ظرفیت های بزرگی دارند که می توانند روی نظام ملی فشار آورند اما آن نظام ملی که به این فهم راهبردی رسیده باشد که را ه نجات ایران و پایدار کردن اقتصاد توسعه ایران و مهار بحران‌های کوچک و بزرگ موجود و آتی محور قرار دادن بخش های تولیدی است آگاهانه می تواند با این فشار ها مقابله کند و اگر چنین وفاقی پدید آید در آن صورت به تعبیری که مطرح کردم به جای این که تقاضا برای دانش های مربوط به رانت جویی در اقتصاد ایران حداکثر شود ما شاهد خواهیم بود که تقاضا برای دانش هایی که به بهره وری و ارتقا بنیه تولید ملی اولویت می‌دهد افزایش پیدا خواهد کرد و بنابراین می توان امیدوار بود که با تصحیح جهت حرکت خود ولو این که گام هایمان را کند و آهسته برداریم در مسیر توسعه قرار گیریم . محور شدن علم در فرآیند های تخصیص منابع و تصمیم گیری مهمترین پیش شرط و پیش نیاز این مسئله است و بایستی تدابیر و تمهیدات نهادی برای این که چنین اتفاقی بیفتد در دستور کار قرار گیرد. دیگر به افراد اجازه داده نشود که در یک جلسه بالغ بر 200 تصمیم مهم در سطح یک منطقه ولو کوچک بگیرند و در قرن 21 به این نحوه تصمیم‌گیری‌شان افتخار هم بکنند. بایستی این مناسبات تغییر پیدا کند. این مسئله الزامات و پیش نیازهایی دارد که انشاالله در زمان خودش می توان با شرح بیشتری بیان کرد
شما قبل از این نامه، طی سال های قبل هم چند نامه در قالب نامه اقتصاد دانان خطاب به آقای احمدی نژاد نوشته بودید اما اتفاق خاصی بعد از آن نامه ها نیافتاد و دولت کار خودش را کرد. فرضا دولت این نامه اخیرتان را می خواند و خیلی صادقانه هشدارهایتان را می پذیرد. اگر بگویند خب ما الآن چه باید بکنیم چه راهکار هایی ارایه می دهید برای خروج از وضعیت فعلی؟
من چارچوب کلی آن چه که باید انجام شود را گفتم اما به طور مشخص فوری ترین مسئله ای که بایستی در دستور کار نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع کشور قرار گیرد مهارسیاست های بی ثبات کننده‌ی فضای کلان اقتصاد ایران است. این بازی هایی که با نرخ ارز در آورده شده و ماجرای شوک درمانی درباره‌ی حامل های انرژی فضای کلان اقتصاد را بی ثبات می کند. دست کاری های  مشکوک درباره‌ی نرخ بهره که در یک فاصله زمانی کوتاهی با فراز و فرودهای بزرگی مواجه می شود و پشت سر این ها منافعی برای گروه های ذینفع می توان تصور کرد همگی بایستی متوقف شود. پس از آن با جلب اعتماد مولد ها و بهبود فضای کسب و کار در نظام ملی بستری فراهم کنیم تا آرام آرام رانت جویان هم به این جمع بندی برسند که اگر بخواهند برخورداری بیشتر داشته باشند باید به سمت تولید و بهره وری حرکت کنند . چیزی که الآن اقتصاد ایران دارد تجربه می کند دقیقا عکس این وضعیت است. شما یافته های پردازش شده مربوط به جدول داده ستانده 1380 را که نگاه کنید. این معضل ساختاری را بسیار خوب نمایان کرده. در آن جا نشان داده شده است که بازدهی نسبی فعالیت های رانت جویانه و سوداگرانه و واسطه گری به طور متوسط پنج برابرسود میانگین فعالیت های صنعتی و 11 برابر سود فعالیت های سوداگری است. این الگوی پاداش دهی در عرصه اقتصاد قابل تداوم نیست و بایستی خیلی خوب ریشه های آن شناسایی شده و برخورد مناسب صورت گیرد
اگر این هشدارها جدی گرفته نشود شما چه وضعیتی را برای اقتصاد ایران پیش بینی می کنید؟
بدون تردید به سمت فروپاشی اقتصاد ایران حرکت خواهیم کرد. یعنی هزینه تداوم این غفلت برای مابسیار سنگین خواهد بود. از آغاز سال90 نگاه کنید به حرف هایی که نمایندگان مجلس درباره وضعیت اشتغال درمناطق خودشان می زنند. نماینده یزد می گوید 70 درصد واحدهای تولیدی فلان بخش متوقف شدند و از بین رفتند. همین (27 تیر 90) از قول دبیر صنف تولید کننده لوازم یدکی خورو گفته شده است که 60 درصد بازار قطعات خودرو در ایران در دست چینی های بی کیفیت است. تمام این ها نشان دهنده این است که ما به سمت اشتغال زدایی نگران کننده در اقتصاد ایران به واسطه بی ثباتی در فضای کلان اقتصاد حرکت می کنیم  و تمام کسانی که دستی در مسائل  توسعه ملی دارند می دانند که بیکاری فقط یک عارضه اقتصادی نیست. بیکاری عزت نفس کارگران و احساس تعلق آن ها به جامعه را نیز هدف قرار می دهد و هزینه فرصت در گیری در آشوب های اجتماعی را هم به حداقل می رساند. بنابراین امیدوارم که نظام تصمیم گیری و تخصیص منابع کشور حاد بودن این شرایط را به موقع در نظر گیرد. با کمال تاسف ما علایم خوبی حداقل در سطح قوه مجریه در این زمینه مشاهده نمی کنیم و تصور من این است که بایستی به فراتر از قوه مجریه برای فرار از این شرایط فکر کنیم. در شرایطی که نمایندگان مجلس آمارهای بسیار نگران کننده از فرآیند های اشتغال‌زدایی در بخش‌های مختلف اقتصادی را منتشر می‌کنند واکنش قوه مجریه این است که آمارهای غیرواقعی و بسیار اغواگر در مورد خلق فرصت های شغلی را به عنوان سیاست تبلیغاتی خودش در دستور کار قرار دهد. این علامت بسیار نگران کننده است و مسئولیت نهادهای نظارتی راهبردی کشور را در شرایط فعلی بیشتر می کند
درهمین شرایط عنوان می شود که رشد اقتصادی ما 10 درصد و حتی بالاتر است و چون کسی جرات نکرده این رشد تا به حال اعلام نشده است
(با لبخند)همین طور که عرض کردم این هم در ادامه همان رویه تبلیغاتی است که در قوه مجریه شاهد هستیم. این ها به جای پذیرش واقعیت ها و به جای این که توضیح دهند چرا برخی جرات نمی کنند رشد را اعلام کنند از این حرف ها می زنند. اگر کسی جرات اعلام نرخ رشد اقتصادی را ندارد به این خاطر است که هیچ مبنای عقلی و علمی برای این کار ندارد. چرا بانک مرکزی در 3 سال اخیر مجبور شده که نرخ رشد اقتصادی را اعلام نکند؟ آیا واقعا اگر نرخ رشد اقتصادی ما در این سطوح (بالای 10 درصد) بود این ها از بیان واقعیت خودداری می کردند؟ خوشبختانه هوشیاری نهادهای نظارتی و کارشناسان دانشگاهی در سطحی است که دیگر به صرف دادن یک آمار خود به خود آن را نمی پذیرد بلکه با موازین علمی و طراحی متغیرهای مناسب کنترلی به ارزیابی و داوری درباره میزان واقعی بودن آن ها می پردازند و به این دلیل است که کارشناسان شرافتمند نهادهای رسمی آماری نمی‌توانند چنین ارقام بی‌پروایی را ذکر کنند. برای معنی‌دار بودن هر رقم بسترها و زمینه هایی مورد نیاز است که لااقل تا کنون امکان دستکاری یکباره تمام متغیرها برای عرضه کنندگان آمار و اطلاعات وجود نداشته و این فرصتی را برای نظام ملی ایجاد کرده که به سمت عقلانیت بیشتر حرکت کند و فقط آمارو ارقام با مبنا را بپذیرد و درباره آمار و ارقام بی مبنا گوینده را به چالش کشاند
فرمودید که نهاد های بالاتر از قوه ی مجریه باید برای اقتصاد کاری کنند اما می بینید که همین نهاد بالاتر عنوان می کند که آمارهای اقتصادی را زیر سوال نبرید و سیاه نمایی نکنید. در این شرایط بایستی چه کرد؟
بدون تردید منظور از سیاه‌نمایی خلاف‌گویی یا چالش با آمارهای معقول اقتصادی است. چون دغدغه نهاد های نظارتی بالا دست دولت مسئله پایداری نظام ملی است و چیزی که من متوجه می شوم بر اجتناب از برخوردهای سیاست زده با آمار و اطلاعات است که از هر دو سو هم مخاطبانی دارد. در واقع کسانی هم که آمارهای بی مبنا می دهند اگرنه بیش از استفاده‌کنندگان و مخاطبان آمار و اطلاعات غیررسمی و احیناً مخدوش، حداقل به اندازه آنها در زمره شمول این مسئله قرار می گیرند به این دلیل که قوام و بقای جامعه محور اصلی دغدغه هاست و این فرمان، فرمان خودداری و اجتناب از برخوردهای سیاست زده است در حالی که اگر واقعا گوش های شنوایی در این زمینه باشد این فرمان می تواند راه را برای محور قرار دادن علم در این گونه مباحثه ها فراهم کند


بحران اقتصادی – بهترین فرصت برای توسعه کسب‌و‌کار
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢   کلمات کلیدی: شرایط بحران ،اقتصاد ،فرصت ها ،موفقیت در کسب وکار

مجله موفقیت 202 - ژان بقوسیان
 

بسیاری از مدیران، پس از بحران اقتصادی که تمام دنیا را فرا گرفته است با کاهش فروش و سود مواجه شده‌اند. بسیاری از مدیران دست روی دست گذاشته‌اند و منتظرند تا معجزه‌ای اتفاق بیافتد و کسب‌و‌کارشان رشد کند. ولی بیایید شرایط اقتصادی جدید حاکم بر دنیا را بهترین فرصت برای رشد و توسعه کسب‌و‌کار خود بدانیم.

حدود 40 سال پیش یعنی دهه 1970 میلادی، یکی از بدترین بحران‌های اقتصادی در طول تاریخ اتفاق افتاد. قیمت‌ها به‌شدت افزایش یافت و ساخت‌و‌ساز با رکود بی‌سابقه ای مواجه شد. اگر شما در آن دوران زندگی می‌کردید شاید به خود می‌گفتید: حال بدترین زمان برای توسعه کسب‌و‌کار است. ولی در همان شرایط کارآفرینانی مانند استیو جابز مدیر شرکت اپل، به موفقیت‌های بی‌نظیری دست یافتند. آنها طرز فکر متفاوتی نسبت به دیگران داشتند، آنها به خود گفتند: اکنون بهترین زمان برای رشد و توسعه است! یکی از مهمترین مشخصات کارآفرینان موفق آن است که هیچگاه منتظر بهترین فرصت نیستند. آنها همین امروز را بهترین فرصت می‌دانند. بسیاری از افراد موفق جهان مانند تام واتسون، مدیر شرکت آی.بی.ام یا توماس ادیسون، رشد خود را در بدترین شرایط ممکن آغاز کردند. آنها رویایی داشتند که حاضر نبودند به هیچ قیمتی از آن دست بکشند و همین رویا به آنان در شرایط دشوار روحیه می‌داد.

شرکت اچ.پی در سال 2010 یکی از موفق ترین شرکت‌های کامپیوتری بود. این شرکت در بدترین شرایط اقتصادی شرکت دل را پشت سر گذاشت و رشد قابل توجهی در سال‌های اخیر داشت. 

آقای اندی گرو مدیر افسانه‌ای که شرکت اینتل را از آستانه ورشکستگی نجات داد و آنرا به یکی از موفق‌ترین شرکت‌های کامپیوتری تبدیل کرد، کتابی با  نام "تنها بی پروایان پایدارند" نوشته است. در این کتاب توضیح داده شده که بسیاری از کسب‌و‌کارها هنگام مواجه شدن با شرایط جدید با دو انتخاب روبرو می‌شوند. انتخاب اول آن است که ساختار خودشان را تغییر ندهند و منتظر تغییر شرایط باشند. انتخاب دوم آن است که بلافاصله خودشان را با شرایط جدید وفق دهند. تغییرات نامطلوب، معمولا بهترین فرصت برای شرکت‌های گروه دوم است تا با ایجاد تغییرات لازم، رشد جدیدی را آغاز کنند. تمامی کسب‌و‌کارها با شرایطی روبرو می‌شوند که اندی گرو آنرا نقطه عطف راهبردی می‌نامد. در این شرایط بسیاری از آنان با سرعت به سمت سقوط و نابودی پیش می‌روند. ولی در همان زمان، شرکت‌های چابک و انعطاف‌پذیر دوران جدیدی از رشد را آغاز می‌کنند.

نکاتی برای رشد کسب و کار در شرایط کنونی

1- منتظر بهتر شدن کارتان نباشید! خودتان آنرا بهتر کنید!
در بازاریابی دو مفهوم بسیار مهم داریم: بازاریابی انفعالی و بازاریابی فعال. فرض کنید صاحب یک فروشگاه با کم شدن تعداد مشتریانش مواجه می‌شود. در بازاریابی انفعالی، او داخل فروشگاه منتظر می‌ماند تا مشتریان وارد شوند و سپس سعی می‌کند به آنها بیشتر بفروشد. ولی در بازاریابی فعال، صاحب فروشگاه خود پیشقدم می‌شود و کارهایی انجام می‌دهد تا افراد بیشتری وارد فروشگاه شوند. مثلا هر روز ویترین را تغییر می‌دهد، از تمامی محصولات خود عکس دیجیتال تهیه کرده، آنرا روی سی.دی ذخیره می‌کند و به مشتریان ارائه می‌کند، فروش‌های فوق العاده برگزار می‌کند، به کسانی که محصول خاصی را بخرند هدیه می‌دهد و حتی کاغذهای تبلیغاتی را چاپ می‌کند و در محدوده فروشگاه توزیع می‌کند و در آن تبلیغ از علاقه‌مندان می‌خواهد تا تاریخ معینی به فروشگاه مراجعه کنند و از مزایا یا  هدیه‌ای استفاده کنند.

2- از روش های نوین بازاریابی استفاده کنید.
اگر با فروش سر و کار دارید، هر روز روش‌های جدید بازاریابی را بیاموزید و در کار خود استفاده کنید. مثلا در جلسات مشاوره می‌بینم که غالب شرکت‌های بیمه، تنها از روش‌های سنتی بازاریابی تلفنی و بازاریابی حضوری استفاده می‌کنند که وقت زیادی به خود اختصاص می‌دهد و بازده کمی دارد. در کنار این روش‌ها می‌توان از بازاریابی مستقیم از طریق پست، ایمیل، پیامک یا ... استفاده کرد. مثلا می‌توان مقاله رایگان فوق العاده‌ای تهیه کرد که در آن انواع خدمات بیمه، به زبانی ساده و مختصر به مشتری معرفی می‌شود و آنرا برای افراد مختلف از طریق پست ارسال کرد. ایده خلاقانه‌تر آن است که خبرنامه ایمیلی تهیه شود و هر هفته برای علاقه‌مندان ارسال شود. در این خبرنامه اطلاعات مفید و باارزشی درباره سرمایه‌گذاری، انواع بیمه و ... ارائه کنید. خودتان را به عنوان متخصص و مشاور معرفی کنید و نه صرفا یک فروشنده. از کارت ویزیت خود به عنوان رسانه‌ای برای بازاریابی استفاده کنید. مثلا روی کارت ویزیت بنویسید: برای دریافت مقاله رایگان اشتباهات خریداران بیمه، به وب‌سایت ما مراجعه کنید.

3- پیام بازاریابی خود را تغییر دهید.
بازاریابی یعنی رساندن پیام مناسب از طریق رسانه مناسب به مخاطبان مناسب. بسیاری از مدیران چون به اندازه کافی با علم بازاریابی آشنا نیستند، وقتی از عملیات تبلیغاتی خود نتیجه مناسب را نمی‌گیرند، فقط اقدام به تغییر رسانه می‌کنند. یعنی مثلا در یک مجله آگهی می‌دهند و فروش تغییری نمی‌کند. سپس بلافاصله به این نتیجه می‌رسند که مشکل از آن مجله بوده است. آنها رسانه دیگری را جایگزین می‌کنند. مثلا از بیل بورد استفاده می‌کنند. ولی ترکیب مناسب این سه عنصر است که فروش را افزایش می‌دهد. شاید پیام مناسبی برای مخاطبان نداریم. تهیه پیام بازاریابی که باعث افزایش فروش شود، وقت و انرژی کافی می‌طلبد. ما باید بتوانیم در پیام بازاریابی، به این سوال مهم پاسخ دهیم که چرا مشتری باید ما را انتخاب کند، وجوه تمایز ما با رقیبان چیست؟ اگر هیچ حرفی برای گفتن نداریم، چگونه توقع داریم مشتری از ما خرید کند؟ خود را جای مشتری قرار دهید و فرض کنید که کسب و کارتان را نمی‌شناسید و اولین بار با تبلیغ خودتان مواجه می‌شوید. آیا تبلیغ شما مشتری را ترغیب می کند تا خرید کند، یا اینکه صرفا به ذکر مطالب کلی و بی‌ارزش پرداخته‌اید.

4- طیف مخاطبان را تغییر دهید.
یکی از بزرگترین اشتباهات بازاریابی آن است که فرض کنیم تمامی افراد می‌توانند مشتری ما باشند. هرچه بازار هدف را بزرگتر و کلی‌تر انتخاب کنیم کار فروش سخت‌تر می‌شود، زیرا هیچ ذهنیتی از مشتری نداریم و نمی‌توانیم پیام بازاریابی مناسبی داشته باشیم. شرکت‌های فراوانی توانسته‌اند با محدود ساختن طیف مخاطبان خود، بسیار سریع‌تر رشد کنند. مثلا اگر کار شما تولید شامپو است، می‌توانید شامپوی خاصی برای شناگران تولید کنید. همچنین می‌توانید به دنبال علاقه‌مندانی باشید که میزان خرید آنها بسیار بیشتر از دیگران است. من برای فروش کتابم بر مدیران شرکت‌ها متمرکز شده بودم. سپس بر دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها متمرکز شدیم. تفاوت میزان خرید قابل توجه بود. حداقل سفارش دانشگاه ها 100 نسخه بود. یعنی به‌جای آنکه با سعی و تلاش فراوان، کتاب را به 100 مشتری متفاوت بفروشیم، می‌توانیم مشتری را پیدا کنیم که میزان هر سفارش او، معادل خرید 100 مشتری معمولی است!  

بنابرین انتخاب با شما است. می توانید در شرایط بحران اقتصادی روند قبلی خود را ادامه دهید و شاهد سقوط کسب و کار خود باشید و یا شرایط را در دست گرفته و بحران اقتصادی را بهترین فرصت برای رشد کسب و کار خود بدانید!


اثر کارآفرینی بر اقتصاد ایران
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱   کلمات کلیدی: کارآفرینی ،اقتصاد

امروزه مقوله کارآفرینی ازسوی بسیاری ازکشورهاوممالک جهان بعنوان یکی ازمقولات مهم وتحول آفرین آغازهزاره سوم موردتوجه وعنایت خاص واقع گردیده وازآن بعنوان مزیت وشایستگی رقابتی بنگاهها،ملتها وکشورها ونیز استراتژی مهم توسعه ازجانب اقتصاددانان وصاحب نظران مختلف نام برده شده است.

این جایگاه ازآن جهت برای کارآفرینی تعریف گردیده است که همه روزه بیش ازپیش شاهدپیشرفت های بااهمیت وحیاتی درعرصه های مختلف حیات ملی کشورها که ریشه ومنشا درفعالیت های اصیل کارآفرینانه دارد می باشیم به گونه ای که اثرات،تبعات ونتایج بی بدیل وارزشمند کارآفرینی از آن تداعی الگوی کارآمدی وعامل اصلی شکوفایی،رشد وتوسعه بویژه درابعاداقتصادی واجتماعی رادراذهان وباورها مطرح نموده است تا بدانجا که میتوان ادعانمودآن منجی جوامع درحال توسعه درهنگامه ی حساس وپرفراز ونشیب وبشدت متغیر جامعه اطلاعاتی می باشد.

شواهدحاکی ازآن است درجاهایی که الگو واستراتژی کارآفرینی جایگزین وراهبرد اصلی برون رفت ازمشکلات ومعضلات ونیزپاسخ مناسب به الزامات وضروریات برآمده ازدل امواج خروشان تحولات شتابناک جامعه موج سوم وچالش های فراروی کشورها ونظام های اقتصادی حاکم برآنهادرمواجهه با پدیده جهانی شدن،انتخاب گردیده نتایج ودستاوردهای بسیارشگرف واعجازآمیزی راتحصیل نموده اند. نتایجی که حتی منجر به تغییر درقطب بندیهای سیاسی-اقتصادی وبوجودآمدن بلوک های جدیداقتصادی وبازتعریف بسیاری ازمفاهیم مهم گردیده ونیزباعث مطرح شدن برخی ازاصطلاحات جدیدنظیر"ببرهای اقتصادی آسیا"شدهاست.
مقاله حاضر تاثیر این امر بر اقتصاد ایران رابر می شمرد. این مهم ازآن جهت بیشتر مورداقبال دولتمردان وسیاستگذاران جهانی واقع گردید که ازکارآفرینی بصورت یک رویکردنوین اقتصادی درارتقای بهره وری،استفاده ازفرصت ها وظرفیتهای بلااستفاده،بکارگیری منابع وسرمایه های معطل وسرگردان ونشان رفتن به سمت راهکارهای جدید ونوآورانه ونیز ازکارآفرینان به انسانهای پرتوان،عاشق،تلاشگر،مخاطره پذیروبسان "غزال های تیزپا"درپشت سرنهادن موانع وعبور از آنها نام برده شدکه باعث ایجادتحول گسترده وبنیادین دربسیاری ازعرصه های موردنظر می گردند.

لذا میتوان اذعان نمودباتوجه به وجود مختصات وویژگی های منحصربفردی که اقتصادکارآفرینی درمقایسه با دیگرگونه های اقتصادی حایزآن است نظیر ایجاداشتغال مولد وکارآمد،تحرک عوامل اقتصادی،انتقال وبکارگیری تکنولوژیهای نوظهور،بهبودبسیاری ازشاخص های اقتصادی وجایگزینی الگوهای نوین آن،ازآن بعنوان مدلی کارآمد ومتناسب باالزامات،شرایط وچالش های فراروی کشورها واقتصادهای درحال توسعه میتوان نام برد.چه اینکه غالب کاستی ها،مشکلات وتنگناهای اقتصادی دراین ممالک نشات گرفته ازعدم بکارگیری همه ی عوامل اقتصادی،پائین بودن سطح بهره وری،بی توجهی به فرصت های جدید،عدم اقبال به معجزات تکنولوژیهای نوظهور،عدم اشتغال همه ی نیروها وسرمایه های انسانی وپاره ی دیگرازمشکلات ازاین دست می باشد که همه وهمه به یمن القای روح کارآفرینی وحاکمیت فرهنگ واقتصاد کارآفرینی قابل حل میباشدچراکه آن چیزی که حقیقتا میتواند موجد تحرک،پویایی،شکوفایی وجوشش وخیزش عمومی دراین ممالک درراستای اعتلای جایگاه واقعی شان گردد کارآفرینی است.

کارآفرینی همچنین به بسیاری ازپدیده های مذموم وصورنامتجانس وزشت نظیرقاچاق،اقتصادسایه،ناامنی های اجتماعی،رشوه وارتشاودیگرمصادیق فسادکه جامعه راازهستی ساقط می نمایدوباعث تنزل منزلت وکرامت انسانی میگردد پایان می دهد.

نمونه های زیادی ازکشورهای درحال توسعه که امروزه بواسطه اعجاز کارآفرینی به جایگاه های بسیاررفیع وکلاس های جهانی نایل گردیده اند دراقصی نقاط عالم همچنان روبه تزایدنهادند،اقتصادهایی که به جهات زیادی مشابهت هایی بااقتصادملی ایران دارند،اکنون توانستند باتکیه برمزایای موجوددرکارآفرینی وازطریق بسط وگسترش آن گام های بلندتوسعه وشکوفایی راحایزگردند.کشورهایی نظیر بسیاری از ممالک جنوب شرق آسیاوحتی ممالک بسیارکوچک وجزیره ای نظیر سنگاپور،تایوان،مالزی،هنگ کنگ که به ببرهای آسیایی معروف گردیدندبواسطه کارآفرینی پاجای پای غول های بزرگ اقتصادی جهان نهاده اند.این درحالی است که اقتصاد ملی ماازامتیازات وپشتوانه های قوی ومتعالی همچون نیروی انسانی بسیارفرهیخته وبااستعدادوذخایر ومنابع سرشاربرخورداراست.

باتوجه به تجارب بدست آمده ازبکارگیری همه جانبه الگوهای کارآفرینی ازسوی این کشورها وباعنایت به مختصات وویژگی های موجوددرایران ونیزظرفیت های غنی وسرشارانسانی نظیرجوانان برومند ،زنان ومردان فرهیخته ،روستانشینان سخت کوش ودلیرمردان ایلات وعشایرمیتوان ازکارآفرینی بعنوان گزینه برتروارجح ونیزاولویت استراتژیک توسعه وبرون رفت ازوضعیت فعلی ورسیدن به مطلوب واقعی ،آنچنانکه درسندچشم انداز کشورپیش بینی گردید نام برد.

حتی میتوان ادعانمودکه با وجودظرفیت های زیادبلااستفاده وعوامل اقتصادی سرگردان ومعطل دراقتصادایران روی آوری به اقتصاد کارآفرینی به مراتب بیش از دیگرکشورهای جهان دستاوردهای ملموس تر وارزشمندتری رادرپی خواهدداشت که منشا تغییرات عظیمی درروند توسعه وپیشرفت میگرددومیتوان از آن به اعجاز وشگفتی نام برد.چراکه تلفیق وترکیب وهماهنگ سازی ویژگی ها وخصوصیات غنی کارآفرینی باتوانمندیهای بالقوه ملی ومنابع سرشار وعظیم ومواهب گرانسنگ خدادادی بهمراه جهت گیری اقتصادی جدید منجمله سیاست های متعالی اصل44 قانون اساسی کشور وتوجه به ظرفیت ها وجایگاه بخش خصوصی وتعاون ونیزابراز علاقه محافل علمی ودانشگاهی کشوربعنوان بال علمی وتوسعه دهنده فرهنگ وتکنولوژی های جدید میتوان ادعا مذکور راتحقق یافته پنداشت اگربرخی ازمسایل زیربنایی وپاره ای از ناهماهنگی مدیریتی برطرف گرددآنگاه شاهدتحولی بنیادین وانقلابی درفضای اقتصادملی خواهیم بود.

تاکیدمیگرددبدلیل وجود پاره ای از ویژگی های منحصربفرددرایران ازجمله اقلیم بسیارمتنوع ومناسب،منابع وذخایرعظیم ارضی،ذخایراستراتژیک،سرمایه های انسانی بسیارقابل وشایسته،سرمایه های اجتماعی گرانبار،میل وعطش روبه تزاید جوانان برومند ایرانی برای کسب رتبه های برتر جهانی درابعادمختلف،بسترهای فرهنگی وارزشی گرانقدر وموقعیت بسیارحساس ژئوپلتیک ایران دردنیا ومنطقه،برخورداری ازجاذبه های طبیعی واکوتوریسم جذاب وبرخورداری منحصربفردازبرخی ازامکانات زیستی نسبت به دیگرممالک جهان ،تنها باکمک همت والای کارآفرینان ایرانی که ظرفیت حضوردرکلیه عرصه های ملی وجهانی رادارند وباحمایت همه جانبه وپشتیبانی اصولی وفراهم نمودن بسترهای مناسب کسب وکار وترویج موج عظیم کارآفرینی درکلیه لایه های اجتماعی ازجمله کارآفرینی زنان وروستایی بمنظوردستیابی به الگوهای بهینه اقتصادی،اجتماعی وحصول رهاوردهای مهم آن به راه انداخت.این مهم زمانی اتفاق خواهدافتاد که به اهمیت زایدالوصف بسیاری از پتانسیل ها،ظرفیتها وامکانات موجوددرکشور پی برده وبسیج همگانی درراه ترغیب ،ترویج وتهییج موج کارآفرینی نماییم.


هشدارها، تهدیدهای طرح تحول اقتصاد کشور
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱   کلمات کلیدی: هدفمندی یارانه ها ،اقتصاد ،تهدیدات تجارت

اکنون که طرح تحول اقتصاد کشور به صورت سریال رسانه ای ونشست با گروههای گوناگون مطرح شده است وانتظاراتی را برای اقتصاد سالم وپویا بوجود آورده است،وظیفه خود می دانیم تا نکاتی را بعنوان « هشدارها وتهدیدها » که حدواندازه این صفحه است .بطور بسیار مختصر وساده بیان کرده وآرزو کنیم این طرح از گزند آنها مصون بماند.

  • تب والتهاب تحول:

بزرگنمائی های بی مورد وبی جا وجلوه دادن بعضی از آثار جذاب و چشمگیر وگاهی غیر واقعی طرح تحول ،از جمله نکاتی است که لازم است مورد توجه مسئولین قرار گیرد زیرا باعث نوعی التهاب وتب تحول در جامعه می شوند که نه تنها نتیجه بخش نیست،بلکه نگرانی هائی برای ادامه حرکت بوجود می آورد. التهاب وتب تحول وقتی شدت یابد باعث هذیان گوئی می شود وهذیان گوئی در تحول به معنای وعده های رویائی وآرمانی وپوچ ودست نیافتنی است که معمولاً توسط کسانی بیان می شود که نه تحول را درک می کنند ونه اقتصاد را می فهمند.

  • هیجان جبران:

دیر اندیشی ،سهل انگاری،غرور وفرصت سوزی های زیاد در دوره ای طولانی ، اقتصاد کشور را گرفتار بیماریهای گوناگونی ساخته است که باعث نگرانی وناراحتی جدی وهمگانی شده است. در این شرایط حالتی به نام « هیجان جبران» شکل می گیرد که در آن نوعی شتاب وتشنگی زیاد برای جبران عقب ماندگی ها وفاصله ها در کوتاهترین زمان وبیشترین میزان وجود دارد ومعمولاً با دخالت گروههائی همراه می شود که اگر چه به ظاهر دلسوزانه است اما در عمل و باطن سوزاننده است وباعث کج روی در مسیر تحول می شود.

  • استقبال وحمایت افراطی:

 بعضی از گروهها با شور وشوقی زیاد وگاهی تعصب گونه از طرح تحول استقبال کرده ودایه مهربانتر از مادر می شوند واز هر گونه حمایت وپشتیبانی بویژه کلامی وگفتاری کوتاهی نمی کنند ،اما بدلایل گوناگون از جمله برخورد با واقعیت ،آگاهی وشناخت وسرگرم شدن با پدیده ای جدید ودلسردی از رفتارها وواکنش های غیرقابل انتظار ،بتدریج به جای تمجید، تحسین وترویج طرح، به تضعیف ،تخریب ،استهزا وتحریم آن می پردازند.بعبارتی طرح با گروه «خوش استقبال های بد بدرقه ای» روبرو می شود که اگرچه پذیرش اولیه آنها افراطی واحساسی ونکوهش وسرزنش نهائی آنان نیز اغلب غیر منطقی است، اما به نوعی بر فرایند تحول تأثیرگذار هستند.

  • مقاومت در برابر تغییر:

یکی از تهدیدهای اولیه وقابل پیش بینی در هر نوع تغییر وتحول اساسی،مقاومت دربرابر تغییر است که جنبه روحی،روانی وگاهی ارزشی دارد وچندان پایدار نیست ومی توان با آگاه کردن ،آموزش ودرایت وحوصله اینگونه مقاومتها را به ملایمت وموافقت تبدیل کرد.اینگونه مقاومت ها با عث کندی حرکت در بعضی از مراحل می شوند که لازم است در محاسبات ومطالعات اولیه به آنها توجه شود.

  • مخالفت وموافقت کور:

  طرحهای تحول گاهی با مخالفان وموافقان کور وکر روبرو می شود که بنابر عادت وروحیه فردی فقط سیاهی یا سپیدی ها را می بینند وکمتر بر مبنای ارزیابی قوتها وضعفها وعوامل مفید ومضر ومثبت ومنفی به موافقت یا مخالفت می پردازند.اینگونه افراد گاهی حتی یکبار طرحها را مورد مطالعه قرار نمی دهند وتنها با انگشت گذاشتن روی چند عامل کلیدی یا چشمگیر ویافتن نکاتی که بتوانند پاسخگوئی نگاه مخالف یا موافق آنان باشند  ،واکنش نشان می دهند. متأسفانه اینگونه افراد با بیان ورفتار خود ، بدبینی ها وخوش بینی هائی را دامن می زنند که هردو مخرب هستند.

  • وحدت تضاد:

نگرش وبینش انسانها جهت دهنده رویکرد ورفتار وروش برخورد آنها با پدیده ها واز جمله طرح تحول است. دعوت از انواع کارشناسان ونشست با گروههائی که تضاد نگرشی وبینشی آنان کاملاً مشخص وشناخته شده است از اتفاقاتی است که طرح تحول اقتصاد با آن روبرو است ومی توان آنرا « وحدت تضاد» نامید که بطور قطع بیش از آنکه ارزشی باشد ،نمایشی است ونتیجه نهائی آن چیزی جز نشست وبرخاست هائی نمادین نخواهد بود. مگر می توان تحول اساسی در اقتصاد کشور رابا انواع نگرش های متضاد ومغایر با هم طراحی واجرا کرد؟

  • تحولات نمایشی وزود بازده:

 بعضی از طرحها وپروژه های تحول اگرچه در تنظیم اولیه بسیار امیدوار کننده بنظر می رسند اما در عمل با پدیده هایی روبرو می شوند که همه امیدها را به یأس مبدل می کنندکه یکی از این پدیده ها ،تحولات نمایشی وزود بازده با اهداف وانگیزه های خاص وغیر واقعی است. این انگیزه ها ممکن است برای جلب نظر مردم وحمایت مردمی برای دستیابی به اهدافی جانبی اما حیاتی برای بعضی از ارائه دهندگان وطراحان باشد. این آفت نه تنها طرح را با بحران روبرو می کند بلکه نوعی بی اعتمادی به سایر طرحها نیز بوجود می آورد وجامعه را به بی تفاوتی می کشاند.در این زمینه هدف نشان دادن بعضی از آثار کوتاه مدت وبزرگنمائی آنهاست.

  • تحولات دستوری،فرمایشی:

 تحولات دستوری وفرمایشی که به نوعی اجباری ودیکته ای است اگرچه ممکن است تا مدتی ودر بعضی از زمینه ها دنبال شود اما دلخواه ومطلوب نخواهد بود. لازمه تحول اساسی، بسترسازی مناسب است و بسترسازی شامل اعتمادسازی،آگاه کردن،شفافیت،همدلی ،رغبت وروحیه مشارکت وهمکاری است. زور وفشار وتهدید وامرکردن وترساندن از ویژگیهای سبکی از مدیریت ومدیرانی است که احتمالاً در این شرایط پرورش یافته اند وهمواره

« تهاجم» رابر«تفاهم» ترجیح داده اند.این نوع برخورد که تداعی کننده تربیت بر مبنای چماق است ،تحولش هم چلاق خواهد شد.

  • تحول فرسایشی:

 مدیریت فرسایشی نوعی مدیریت کش دادن زمان با انواع وعده ها وترفندها برای کم رنگ کردن انتظارات ،کاهش حساسیت ها وعادی شدن تدریجی پدیده ها وپذیرش حداقل هاست .این نوع مدیریت در شرایطی صورت می گیرد که اطمینان کافی ویا شرایط لازم برای انجام فرایند تحول وجود ندارد ویا نوعی تردید ، نگرانی وابهام نسبت به بعضی از پدیده های سیاسی، اجتماعی واقتصادی وجود دارد ولازم است تا پس از مشخص وشفاف شدن آنها ،اقدامات اساسی صورت گیرند. این نوع مدیریت بعنوان یکی از سبکهای متداول درآمده است که گاهی جامعه را به بی تفاوتی ،خستگی ویا بلاتکلیفی می کشاند.

  • کج فهمی ، بدفهمی و ناآگاهی ها:

تهدید وخطر بزرگ طرح تحول اقتصاد کشور را می توان دردرک نادرست، ناقص وغیرواقعی وسطحی از مفهوم

« تحول» والزامات آن ونیز« اقتصاد ونظام اقتصاد» وابعاد واجزای آن وسرانجام « مدیریت تحول اقتصاد» وقابلیت ها وچگونگی آن دانست.

 

«طرح تحول اقتصاد کشور نیازمند مدیریتی توانمند ،محیطی قانونمند ونگرشی نظام مند است»